۱۳۹۳-۰۳-۰۵

آموزش و پرورش از نقطه نظر سايمنتولوژي

آموزش و پرورش از نقطه نظر سايمنتولوژي

حالا خیلی اهمیت داره این موضوع شناختش در مورد اطفال، از این نقطه نظر که ما سیستم آموزش و پرورش ازشون تعریف می کنند، حالا بحث جامعه شناسی یکیش میاد بحث سیستم های آموزشی، سیستم های پرورشی، موضع بحث جامعه شناسی بود،

یک سیستم آموزش و پرورش باید بتونه که در واقع باید بدون که با هر تیپی چه جوری رفتار بکنه، یعنی ما، رفتار ما با این چهار گروه اگر یک چیز باشه يا، چهارتا واکنش متقابل و به اصطلاح مختلط رو خواهیم داشت. هر کدوم از این گروه ها برای پرورش نمیدونم استعدادهاشون به زبان خاصی نیاز دارند، و هر کدومشون نمود هوششون روی یک محوریه، مثلا گروه دو نمود هوششون روی تخیلشونه، خُب حالا یک سیستم آموزش و پرورش باید بتونه از این قابلیت اون گروه چه جوری باید استفاده بکنه، اگر ندونه میشه همینی که الان هست، یعنی حافظه محوری، حافظه مداری، یعنی بحث IQ و WQ و حافظه، سه تا فاکتوری که ما در اختیار داریم، عقل و هوش و حافظه، خُب با تعریف متفاوتی که به اصطلاح عرضه کردیم خدمتتون،

الان آموزش و پرورش از یک دانش آموز حافظه میخواد، خیلی مراحل خیلی بالا استدلال میخواد، مثل حساب استدلالی قدیم، مثلا یک جاهایی استدلال میخواد تازه میشه عقل، دیگه به هوش که قابلیت ایجاده نمیرسه، پس عمده چند درصد، چند درصد آموزش ما حافظه است؟ به نظر شما؟ ... شاید تا 90 شاید نه قطعا 90 درصد تا 95 درصد حافظه است، حفظ کن بیا موفقی، خُب بنابراین اینجا ما پرورش حافظه داریم و پرورش حافظه هم با اینکه داریم جلو میریم، اینکه تمام کتاب خونه های دنیا را بریزی توی یک فلاش اندازه یک ناخن، میتونید داشته باشید حافظه ارزشش و از دست میده، بزودی تشخیص های پزشکی، تشخیص های نمیدونم چی، نمیدونم همه چی یک دکمه میزنی برای شما مشخصات رو میده و فرض کن چه مشکلی داره، این حافظه ارزشش رو از دست میده،

و خلاصه کلام اگر قرار باشه که ما ورودی هامون رو در یک جامعه تعریف بکنیم، به خیلی از فاکتورها چیز پیدا می کنیم، نیاز پیدا می کنیم مثلا فرض کنید در یک سازمان وارد شدید می بینید که یک کارمندی رو ازش راضی نیستند، خُب بعد که ما نگاه بکنیم می بینیم که این کارمند بابا این بنده خدا را باید میگذاشتند توی اون فضا، گذاشتند پشت یک میز، این نمیتونه پشت این میز بشینه، این با بنیادش مطابقت نداره، که پشت این میز بشینه، یک کار که Activity داشته باشه، بنابراین وقتی یک مدیر دید اين چنینی نداشته باشه ما اصلا تعجب می کنیم، فکر می کنیم هر آدمی رو بزارند تدارکات چی باید موفق باشه، هر آدمی رو هم بزارند پشت میز باید موفق باشه، بنابراین جانمایی غلط یعنی تخصیص نیرو، تخصیص اشتباه و غلط نیرو یک همچین چیزهایی رو در واقع، همچین ضایعاتی رو به بار میاره و بعد از یک مدتی دو تا کارمند داره جفتشون زخم معده گرفتند، یکیشون به خاطر اینکه بیخودی پشت میز نشسته، یکیشون به خاطر این که بیخودی تدارکاتچی شده، خُب دو تا عضو بیمار روی دستش باقی مونده، حالا اینها رو به عنوان نمونه خدمتتون عرض می کنم.

بنابراین در واقع موضوع هایی از انسان شناسی در سایمنتولوژی در جامعه شناسی و مدیریت، در آموزش و پرورش حالا اینها با هم در واقع لینک اند، با همدیگه ارتباط دارند، به نوعی به اصطلاح دخیلِ، و به نوعی میتونه اثرات خاص و ویژه ای رو برای خودش داشته باشه.

منبع: ديدار با استاد طاهري در دفتر آقاي معصومي

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر