۱۳۹۲-۰۹-۲۷

عرفان از دید فلسفه1


یکی از مهم ترین مباحث فلسفه، شناخت شناسی است و یکی از تعریف های موجود در شناخت شناسی در مورد حقیقت، این است که بایستی مسائل ذهنی با امر واقع در بیرون مطابقت داشته باشد.
به نظرم این سخن درستی است اما یک مسئله وجود دارد، منظور از امر واقع در بیرون چیست؟ برای مثال وقتی گفته شود که باران وجود دارد، این سخن حقیقی است چرا که فکر ما در مورد باران مطابق با امر واقع هست و یا وقتی باران ببارد اگر به میزان اندازه باشد، مشکلی در روند آب و کشاورزی نخواهیم داشت، این یعنی نتیجه گیری ذهنی در مورد امر واقع و این مبنای ما به عنوان منطقی یا عقلانی بودن در مورد حقیقت است.

اما نقد بنده این است که امر واقع را مختص دریافت منبع حس اگر بدانیم و یا هر چیزی که از طریق حس قابل تجربه باشد غلط است، لذا:
1- مطابق بودن فکر آدمی با امر واقع حرف درست و حقیقی و منطقی است.
2- امر واقع را مختص دریافت حسی دانستن حرف درستی نیست .
3- امر واقع را همان علم و یا پرده برداری از روابط موجود در هستی که حس ما در آن دخالت دارد بدانیم.
4- تعبیر و تفسیر و چرایی این امر واقع یا علم یا روابط موجود در هستی، هست که مشکل راه است و در امر واقع وجود ندارد.
5- اگر امر واقع را مطلقا مختص دریافت حسی ندانیم و فقط مقدمه شناخت انسان بشناسیم چرا که اگر امر واقع وجود نداشت، شناخت و تعبیر و تفسیر نیز وجود نداشت.
6- عرض بنده این است که روابط موجود در هستی (امر واقع) در دل خودش تعبیر و تفسیر خودش را نیز دارد که از طریق حس میسر نمیگردد بلکه سنسورهای فراذهنی آنرا قابل تجربه میکنند.
7- عرض دوم بنده نیز این است که این تعبیر و تفسیر موجود در دل روابط هستی یا جنبه تجربه پذیر هستی یا عالم مادی، خودش نیز امر واقع است.

باری، میتوان امر واقع را دو قسم کرد:
- امر واقعِ دریافتی از حس که کمیت قضیه است.
- امر واقع دریافتی از طریق سنسورهای فراذهنی که کیفیت قضیه است که مربوط به تعبیر و تفسیر روابط موجود در هستی است که در دل خودشان دارند، اگر انسان به آن دسترسی داشته باشد چون امر واقع است مسلماً در بین تمام انسانها مشترک خواهد بود.

در واقع نمیتوان گفت که تنها منبع شناخت فقط حس است البته میتوان گفت منبع شناخت حس است اما تنها منبع نیست، چون انسان را از تعبیر و تفسیر گریزی نیست حتی اگر بنیان گذار نظریه تنها منبع حس باشیم باز این نتیجه گیری از تعبیر و تفسیر ما به وجود آمده است که به منبع حس میرسیم.
بنابراین میتوان در شناخت شناسی فلسفه این را نیز گفت که حقیقت یعنی مطابقت داشتن فکر با تعبیر و تفسیر موجود در امر واقع، نه تعبیر و تفسیر ما، مشکل نیز همین است.
نقش عرفان، رسیدن به تعبیر و تفسیر موجود در امر واقع است بنابراین در این وادی هیچ اعتقاد شخصی وجود ندارد بلکه در مورد آن چیزی که هست صحبت میکند مثل این میماند که من خودکاری را به دوستم نشان میدهم و میگویم این وجود دارد ولی دوست من میگوید من چنین اعتقادی ندارم یا در کتاب چنین چیزی نوشته نشده است در حالیکه آن چیزی را که هست را نمیتوان انکار کرد و این کمی خنده دار است وقتی خودکار دست من است و کتابی وجود آنرا انکار کند، یک مثال ساده عرض کنم چقدر تعبیر و تفسیر در مورد جهان آخرت، زندگی بعدی، برزخ، خدا، اجنه ها داریم به نظر شما آیا این تعبیر و تفسیر های خود ماست در مورد این مسائل یا تعبیر و تفسیر موجود در دل هستی(مطابق با امر واقع) است
دوستان عزیزم سعی کنیم تعبیر و تفسیر امر واقع را بگوییم و سلیقه شخصی ما زائده تیک شخصیتی ماست.


Amin Rafati

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر