۱۳۹۳-۰۶-۲۸

حكمت الهي (یک)

حكمت الهي (یک)
مطلب ديگر حكمت الهي است و حكمت الهي حكم مي‌كند كه ما به مزد اشتياق‌مان برسيم........ شما اشتياقي داشتيد كه «اي كاش من مي‌توانستم به يكي كمك كنم» اين كاش مي‌توانستم درد يكي را دوا كنم، چرخيده يك نفر را سر راه شما قرار دادند........ من معنوي او مأموريت پيدا كرده كه سر راه شما، توي يك صف نانوايي قرار بگيرد و شما نمي‌دانيد كه چرا راجع‌ به اصلاً يك همچنين چيزي صحبت كرديد و خودتان هم نمي‌دانيد و بعد يكدفعه مي‌بينيد كه شما مزد اشتياق چند سال پيش خودتان را گرفتيد، يعني شما دعوت شده هستيد.
به عبارت ديگر هيچ‌كس نيست كه دعوت نشده باشد، در انجيل و كتب مقدس بحث دعوت شدن است،...... يك عده فكر مي‌كنند كه دل‌بخواهي است يعني از بالا، خدا از يكي خوشش مي‌آيد از يكي بدش مي‌آيد و مي‌گويد تو بيا! تو نيا! اين‌جوري نيست. .........اين ماجرا اتوماتيك است و ما هر روز سر راه همديگر طوري قرار مي‌گيريم كه من‌هاي معنوي ما دارند اين كار را مي‌كنند. .......يك‌جايي ما قرار مي‌گيريم كه چرا راجع به اين موضوع صحبت كرديم؟ چطور شده؟ در واقع من معنوي ما وظيفه دارد، يكدفعه مأموريت پيدا مي‌كند كه من سر راه شما قرار بگيرم. ........اينجا حكمت الهي تحقق پيدا مي‌كند،........ ضمن اين كه ما داريم مي‌رويم جلو و اختيار خودمان را داريم در عين حال مجري‌هاي حكمت الهي هم هستيم .........ولي نمي‌دانيم كه چطوري، آن من معنوي ماست كه دارد ما را هدايت مي‌كند.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

عجزي

از اينجاست كه آخر و عاقبت به آن" عجزي" كه بايد برسيم يا به آن "حيرتي" كه بايد برسيم كه جفتش منجر به خداشناسي مي‌شود تازه پيش مي‌آيد....... ما هنوز به حيرت ممكن است نيافتاده باشيم چرا؟ ......چون وقتي هنوز يك چيزهايي را ندانيم روي چه چيزي به حيرت بيافتيم؟....... تازه وقتي دانستيم تازه به حيرت مي‌افتيم،....... وقتي به حيرت افتاديم، آغاز يك ماجراي بزرگي است....... لذا «ربّ زدني تحيّراً» «خدايا حيرتم را زياد كن» مي‌توانيم نگاه كنيم،...... دقيقاً من هم جزء شنيده‌هايم هست ولي من چون شنيده بودم و در ذهنم مانده ولي درست است. چون ما خودمان عملاً پي برديم به نقش حيرت، نقش حيرت در كمال، اين موجود بايد قابليت به حيرت افتادن و تعجب داشته باشد كه جزو تبعات عشق است. اگر به حيرت و تعجب نيفتد طبيعتاً به انگيزش نمي‌افتد،..... به اين مطلب نمي‌رسد كه چرا و چگونه؟ چيزي كه قرار است باعث شود ما به سمت او تمايل پيدا كنيم، همين حيرت است.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

سطح و سطوح آگاهي

سطح و سطوح آگاهي
حالا سطح و سطوح آگاهي، يك‌بار اشاره كنيم؛ به اين صورت كه، اين مي‌آيد پايين يك‌بار كلام است،...... يك‌بار فكر است كه مساوي با چند تا كتاب در آنِ واحد،........ درك است........ مثل اين كه ما سيب نخورده باشيم يكدفعه ما را به درك اين برسانند كه سيب چيه، مثل وحدت........ سطح و سطوح مختلف داريم روي اين مسئله و خلاصه كلام مابين اين‌ها هم دوباره چيزهايي وجود دارد و در انتها اين فكر اگر آمده، چون اين هم خودش طبقه‌بندي شود، به زبان ما نبوده، آمده، آمده، آمده يكدفعه مي‌بينيم ما به زبان خودمان يك چيزي داريم و اين هم همين‌طور آمد و آمده يكدفعه مي‌بينيم اِ به زباني كه مي‌فهميم داريم يك حرفي را مي‌زنيم.
ولي زبان ما با زبان بالاتري هم‌خواني ندارد اين الفبا قرارداد ماست، ما با هم قرارداد گذاشتيم اين‌طوري، انشاءمان غلط است، انشاءمان درست است. مثلاً براي من مطلب هست كه آمده، اينجا كه آمده، آمدم كه بنويسيم چندين بار اين را نوشتم و مي‌بينم آن نيست كه گفتند ولي آخردفعه انشاء من از اين بهتر نمي‌شود. مثلاً فرض كنيد كه آزمايش آخر، راجع به همين خليفه‌اللهي‌مان كه بعد از جهنم و اينهاست، مطلبي كه آمده تحت عنوان حالا ما اسمش را گذاشتيم «و خدا گفت» و اين از ابتدا تا انتهاي ماجرا را در يك اينجوري (بشكن) گفتند ولي من نتوانستم، نمي‌توانم جمعش كنم و آخري مجبور شديم كه با بيان خودمان، با انشاي خودمان بياييم اين‌ها را مطرح كنيم ولي مطالبش... و آزمايش آخر، چي چي چي ... همه‌شان همين‌طور است يعني در يك چشم بهم زدن شما فكر كنيد كه مطالب يك كتاب است.
آن كلام ما، انشاي ما، ابداع ماست ابداع خداوند نيست،....... اين قضيه را ما ابداع كرديم كه به اين بگوييم اين، به آن بگوييم آن. نحوه‌ چيدين اسم و صفت و فاعل و ... ما هم قرارداد بستيم، مي‌توانستيم يك جور ديگر قرارداد بنديم كما اين كه بعضي‌ها صفت را جلو مي‌آورند، بعضي بعد از آن مي‌آورند، بعضي‌ها فعل اول مي‌آورند، آن را آن‌جوري مي‌آورند ... . خوب اينها سليقه‌ها و قراردادهاي آن ملل و ملتها بوده است. بنابراين اين هم در اين ترجمه‌ها نقش دارد.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهریف عرفان کیهانی

اشتياق خير، اشتياق شر

اشتياق خير، اشتياق شر
خلاصه از حالا ما اين تجربه را پيدا مي‌كنيم منتها به صورت آگاهانه و ملموس‌تر، كه ما اهداف معنوي پيدا كنيم، تا من معنوي ما هم در جهت مأموريت‌هاي معنوي به كار گرفته شوند........ چون اهداف شر و اهدافي كه به طور كلي در حيطه شر دور مي‌زند، آن من‌ها هم شروع مي‌كنند به پاسخ شر را دادند «نُقيِّض لَهُ شَيطاناً فَهُوَ لَهُ قَرين» (زخرف 36) اين من‌ها كار مي‌كنند......... مثلاً يكي تمايل دارد كه «كاشكي مي‌شد برويم كازينو» يكدفعه مي‌بيند اين‌ها با هم در جريان‌هايي قرار مي‌گيرند كه يكدفعه مي‌بيند چقدر ساده انجام شد. ......آن من‌هاي معنوي و آن‌ها وسيله پياده شدن شر مي‌شوند......... يكنفر كه مايل است كه سرقتي انجام بدهد، او هم مي‌رود در صف نانوايي يكدفعه طرف برمي‌گردد و مي‌گويد كه «بد نبود كه ما هم يك مغازه را بزنيم، يك طلافروشي و بانكي!» بدون اين كه ترس و واهمه‌اي داشته باشد اين حرف را مي‌زند و مي‌بينيد كه شريك پيدا كرد..... به اين هيچ‌وقت كسي نمي‌آيد بگويد كه «عرفان، راستي عرفان چيه؟» 
در يك مسافرتي يكي برگشت به من گفت «آقا، عرفان چيه؟» من همين جوري به او نگاه كردم كه چرا بايد اين سؤال را اين بيايد به اين وضوح از من بپرسد؟! من خودم دقايقي فقط در اين فكر بودم كه چطور شده ايشان بدون هيچ شناختي، بدون هيچ دركي اين سؤال را پرسيده؟ .....چون اين سؤال عادي نيست كه آدم از يكي بپرسد عرفان چيست، اين سؤال غيرعادي و حالا از اين سؤال‌هاي غيرعادي من زياد برخورد كردم و شما هم حتماً برخورد كرديد. مي‌بينيد كه به همين غيرعادي بودن يكدفعه يارو برمي‌گردد مي‌گويد «يك مغازه را چه‌جوري مي‌شود زد (دزديد)؟ يك طلا فروشي را... » به همين صراحت دو دقيقه بعد با هم همكار هستند فرداي آن روز هم نشستند دارند نقشه مي‌كشند! 
اينها طبق حكمت الهي بايد به اشتياق‌شان برسند چه خير، چه شر........ آنچه كه از پايين بازتاب است و برمي‌گردد و حالا بازتاب مي‌خواهد به عمل دربيايد، به فعليت در بيايد رفته بالا يك تشعشع است مي‌آيد پايين، حالا مي‌خواهد به فعليت دربيايد، چه جوري بايد به فعليت دربيايد؟ بايد بيايد روي ماها پياده شود و ما سر راه هم قرار بگيريم و بعد از اين كه سر راه هم قرار گرفتيم تحقق عملي قضيه را پيدا كنيم.
همزاد مثبت و همزاد منفي داريم، .....در نفس تعريف مي‌كنيم ولي يكي است منتها شما چه بازتابي مي‌خواهيد يا از بالا چه بازتابي مي‌آيد، هم اين پاسخ را مي‌دهد و هم آن را، همزاد هر دو تا مأموريت را مي‌تواند اجراء كند.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

توضيحات استاد طاهري در مورد يادآوري سوگندي که خورديم

توضيحات استاد طاهري در مورد يادآوري سوگندي که خورديم
استاد محمد علي طاهري
گـروه سـايت سـايمنتولـوژي _ فـرادرمــاني
عــرفـان خــدا مـحــور

توضيحات استاد طاهري در مورد راز حلقه و نظر به هيچ

توضيحات استاد طاهري در مورد راز حلقه و نظر به هيچ
استاد محمد علي طاهري
گـروه سـايت سـايمنتولـوژي _ فـرادرمــاني
عــرفـان خــدا مـحــور

توضيحات استاد طاهري در مورد اختلالات شعوري

توضيحات استاد طاهري در مورد اختلالات شعوري
استاد محمد علي طاهري
گـروه سـايت سـايمنتولـوژي _ فـرادرمــاني
عــرفـان خــدا مـحــور

توضيحات استاد طاهري در مورد روح جمعي و بازتاب شعوري

توضيحات استاد طاهري در مورد  روح جمعي و بازتاب شعوري
استاد محمد علي طاهري
گـروه سـايت سـايمنتولـوژي _ فـرادرمــاني
عــرفـان خــدا مـحــور

۱۳۹۳-۰۶-۲۶

وجه‌الله

داريم مي‌رويم كه پي ببريم كه من "وجه‌الله " هستم، ممكن است همين امشب، ممكن است فردا ... آن لحظه زمان‌بر نيست.
بنابراين بايد اميد داشت، به سن و سال نيست كه كسي فكر كند كه سنش بالاست ديگر فرصت‌ها را از دست داده است....... و خصوصاً دوران سالمندي، دوران شكوفايي است، ......دوراني است كه دوران نوشتن پايان‌نامه‌ است.
يك نفر سال‌ها مي‌دود و مي‌دود كه تا يك‌جا پايان‌نامه دكترايش را بدهد، سالمندي سني است كه پايان‌نامه قشنگي نوشته شود....... يعني از ماحصل‌ها يك پايان‌نامه قشنگي نوشته شود.
بنابراين اصلاً به سالمندي نبايد اينجوري نگاه كنيم بايد به ديدي نگاه كنيم كه يك عمر دويديم براي اين لحظه، كه يك پايان‌نامه بنويسيم كه اين پايان‌نامه هم دو سه خط است........ فكر نكنيد كه قرار است پايان‌نامه دو سه هزار صفحه‌اي بنويسيد كه حالا يك مسئله ديگري پيدا شود، بگوييم حالا وقت اين را نداريم... . پايان‌نامه
اولاً يك چشم به هم زدن يكدفعه مي‌بينيم ما آن ديد را پيدا كرده‌ايم، تمام شد،
وقتي ديد را پيدا كرديم مأموريت ما در زمين انجام شده است و ما پايان‌نامه لازم را روي زمين ديديم و نتيجه گرفتيم، مي‌گويند چه نتيجه گرفتي؟ مي‌گوييم اين‌ها اين پايان‌نامه، هم آن است، هم اين است... تمام شد. ديگر درست در آخرين صفر ثانيه هم امكان اين است كه چشمي باز شود.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

ما اگر در خدمت شبکه(مثبت) باشیم

سؤال:
 استاد سؤال بعدیمون اینه که اونهایی که توی شبکه منفی هستن، ادعا میکنن که میتونن توی خواب، ما رو احضار بکنن واز ما یه سری اطلاعاتی بپرسن، حالا صحبت اینه که ما که توی خواب، توی ارتباط که نیستیم؛ حفاظهامون هست منتها توی خواب فعال هست؟ فعال نیست؟ اینها میتونن احضارمون بکنن؟ بکِشند ...؟
استاد:
 ما اگر در خدمت شبکه(مثبت) باشیم، حین ماموریت باشیم، این کارها رو نمیتونن بکنن؛ ........برای همین هم ما اینقدر به امانتداری و رعایت اصول اصرار داریم! خب؟.......که در واقع وقتی که ما محور وجودیمون، محور حرکتمون در خدمت شبکه مثبته. بنابراین هیچ کاری نمیتونن بکنن!........
ولی وقتی که متغیریم و اینور و اونور و ... و بعد میخواهیم «منِ» خودمون رو جلال بدیم....... و میخواهیم «منِ» خودمون رو بزرگ کنیم........ اینها دیگه حین ماموریت به حساب نمی آییم!......... اون وقت این کارها رو که اینها با افراد عادی میتونن انجام بدهند و واقعاً هم انجام میدهند! .......انگار زنده دارن [احضار میکنن]، خب؟ یکی از این مباحثی هم که الان توی علوم غریبه هست احضار زنده است!.... یعنی کسی که زنده است، احضار خودش، حالا باصطلاح اونها، احضار کالبدش، و احضارهای مختلفی رو دارند!........
بنابراین ما لازمه که حتما این شرط امانتداری رو رعایت بکنیم تا در معرض این مسایل قرار نگیریم و نتونند روی ما این کارها رو بکنند.
مصاحبه تلفنی با استاد محمد علی طاهری

سیر و سلوک

سؤال:
استاد! یه سؤالی هست که بچه ها نوشتند که چرا نمیشه حلقه یی مثل «اصلاح طبع نرم افزاری» رو برای بچه های کوچیک اعلام کرد؟ اونهایی که هنوز بچه اند و از همون بچگی باصطلاح، راحت میتونند خوب پرورش پیدا بکنن؟
استاد:
خیلی از مسایل هست که مربوط به سیر و سلوک میشه یعنی مربوط به انتخاب میشه! شما انتخاب کردید که اصلاح کنید، خب؟ .......اگر هر بچه یی به دنیا بیاد، در دم اینش اصلاح بشه اونش اصلاح بشه، که این اصلاً ارزش نداره!....... این فاقد ارزشه! خب؟........ ارزش در اینه که این بچه بزرگ بشه، خودش انتخاب کنه که مثلا فرادرمانگر بشه............ حالا بعضیها در مورد فرادرمانی میگن مثلا به این بچه میگن لایۀ محافظ بدهیم، فلان کنیم بهمان کنیم! این ارزش نداره!......... ارزش در اینه که بزرگ بشه، یا مسخره بکنه یا انتخاب بکنه بگه میخوام! و خودش در واقع طالب باشه!....... «طالب بودن و طلب» خودش یکی از مهمترین وادیهاست»...... و هدف این نیست که هر نوزادی که به دنیا اومد، در دم تواناییهاش میزون بشه و بیاد، دیگه هیچ اشکالی نباشه. خب! اگه اینجوری بود که خود خدا این کار رو از همون ابتدا توی طرحش قرار میداد و ما مثل ملائکه نه خطایی میکردیم نه مشکلی داشتیم هیچ چی! این به درد نمیخوره که! خب؟
شاهد که سرکشی نکند دلفریب نیست
فهـم سخـن به مردم دانا گذاشتیم
و این مسأله ما اینه که ما از دل این مثبت و منفی انتخاب کنیم...... خودمون انتخاب کنیم، اونم باید بزرگ بشه، ببینه بنیاد چیه؟. بعد تصمیم میگیره!....... شاید اصلاً نخواد بنیادش رو عوض کنه! ما چیکار داریم؟....... ما حق این رو نداریم که بخواهیم در اونها دست ببریم....... اونها باید خودشون انتخاب بکنند....... فقط ما کمکشون میکنیم تا اون مرحله....... یعنی مریض میشن باهاشون کار میکنیم درمان میشن، سواد بهشون میدیم، رسیدگی بهشون میکنیم، ما اینکارها رو انجام میدیم ........ولی هیچ موقع درمورد مسائل اعتقادیشون، مسائل دیگه، دخالت مؤثری نمیکنیم تا خودشون انتخاب کنند........ در غیر اینصورت همه چیشون میشه ارثی! و میشه در واقع تحمیلی! و اینطوری میشه؛ در نتیجه اونها هم نه خودشون فهمیدن و نه در واقع به ثمری میرسه! ولی وقتی بدونن با [...] انتخاب کنن به تفکر واداشته میشن! و توی این تفکر به یه چیزهایی دست پیدا میکنن.
مصاحبه تلفنی با استاد محمد علی طاهری

در مورد مسترهایی که یوگا کار میکنن،

سؤال:
 استاد! در مورد مسترهایی که یوگا کار میکنن، هم مستری دارن میکنن هم یوگا دارن کار میکنن، تا چه حد اینا میتونن باهم قاطی بشن و تا چه حد این در واقع نسبت به اون شرایطی که ما فعلا داریم این قضیه به صلاحمون هست، که بکنیم اصلاً؟ یا نکنیم؟
استاد:
 البته ما یوگا رو به عنوان یک ورزش در حاشیه کارمون میتونیم داشته باشیم، ولی به عنوان اینکه در خصوص با اون طی یک مراحلی بتونیم مدیتیشنهایی مثل چیزایی به این صورت بشیم خب طبیعتا برامون ایجاد مشکل میکنه....... و یا اینکه از اینجا قاطی اونجا بکنیم، .......به طوریکه افراد ممکنه فکر بکنند این مربوط به یوگاست که خب، اون شرط امانتداری از دست رفته،...... و خلاصۀ کلام تا حد امکان اینا با هم قاطی نشه مسلماً بهتره .......چون افرادی رو که ما باهاشون رو در رو میشیم ممکنه به خودی خود تشخیص ندن این از کدوم بخشه.
مخصوصا اگر کسی بخواد هم یوگا درس بده هم عرفان کیهانی درس بده مسلماً، باصطلاح، یه تداخلهایی پیش میاد....... مخصوصاً از شاگردها، یکدفعه میبینید که ضمن یک حرکت یوگا، در معرض مثلا ارتباط شعور کیهانی هم هستن و اینو به حساب اونجا میذارن. .....خب اونا نتیجه کاری میگیرن، اونا به یه چیزایی دست پیدا میکنن که ممکنه قاطی بشه،....... ولی اصل ماجرا، کارمای اصلی اون برای ماست، که اون شرط امانتداری رعایت نشده!....
و من خب خودم افراد زیادی دیدم که بهم ریخته شدن وحالا چقدر طول کشیده تا تونستیم مشکلاتشون رو حل و فصل کنیم!...... این مشکلات در یکی میبینید فوراً ظاهر میشه، در یکی ممکنه چند سال طول بکشه ظاهر بشه،...... و این دلیل نمیشه که اگر یه وقتی ما یکی رو دیدیم داره اینکار رو میکنه بگیم: خب بیا! داره انجام میده!......... این ممکنه شش ماه دیگه دچار مشکل بشه، ممکنه سه ماه دیگه، ممکنه یک سال دیگه! ....
بنابراین ما اون اصلی رو که داریم «اصل وحدت راه»، راهها نباید با هم قاطی بشه چون پشت هر راهی، فلسفه خاص خودش خوابیده،..... و اون دیدگاههای خاص خودش هست......... مثلا توی یه راه میبینید که به تناسخ اعتقاد داره، درست مثلا برعکس، توی راه ما که اصلاً اعتقاد نداره،........ در یک راه میبینید با موجودات غیرارگانیک دارن کار میکنن، در ما میبینید که داریم کاملا دفع میکنیم.
بنابراین افراد وقتی میان اینا رو میخوان وارد بکنن، بدون توجه به مسأله، فکر میکنن که یه معجون میخوان درست کنن، و فکر میکنن که قبلا به فکر کسی نرسیده،! درحالی که همه اینها تجربه شده،...... همه اینها طی سالها انجام شده و ما بهتره اون شرط امانتداری رو داشته باشیم و از درست کردن این معجونها خودداری بکنیم. ولی در حد ورزش هیچ مشکلی نیست، افراد میتونن هر جور ورزشی در حاشیه کارشون داشته باشن بدون اینکه با فلسفه اون ورزش بخوان برخوردی داشته باشن یا بخوان داخل مراحلی مثل انواع مدیتیشنها و ذکر و مانترا و اینها بشن.
مصاحبه تلفنی با استاد محمد علی طاهری

۱۳۹۳-۰۶-۲۵

وَ ما خَلَقْتُ الجِنّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُون

وَ ما خَلَقْتُ الجِنّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُون
در مورد جن كه گفته مي‌شود «وَ ما خَلَقْتُ الجِنّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِيَعْبُدُون» (ذاريات 56)
عبد را تعريف كرديم؛ عبد بجا آوردن رسالت، مأموريت، مأموريت آن‌ها چي است؟ مأموريت ما چي است؟ آن‌ها بايد رسالت خودشان را روي زمين حالا هر چي هست؛ پاسداران هستي، وسايل آزمايش ما هستند،
تخلف آن‌ها اين است كه جذب زندگي ما مي‌شوند و از زندگي ما مي‌خواهند بيايند يك‌جوري مستفيض بشوند. اين‌ها تخلف است مثلاً طلا به دردشان نمي‌خورد مي‌آيند دنبال طلا، جذب طلاي ما شدند، جذب خوراكي‌هاي ما شدند، جذب زندگي ما، نوع زندگي ما، نوع مراسم ما حتي مثل عروسي و عزا مي‌شوند و تقليد كارهاي ما را بكنند بدون اين كه نياز داشته باشند.....، نيازي به كارهاي اين چنيني ندارند ولي جذب مسايل ما شدند.
آن‌ها مكان به آن صورت كه ما سرپناه داشته باشيم، خير ولي به صورتي كه محل زندگي، بله. الان آنها هم اين‌طوري هستند مي‌توانند آناً از اين‌ور دنيا به آن‌ور دنيا جابجا شوند، قابليت جابجايي آني دارند ولي به ‌جا و مكان مشخصي به آن صورت نياز ندارند. مثل ما كه وابسته به مكانيم، الان يك ماشين بايد ما را جابجا كند، بايد لباس بپوشيم، آنها لباس... . در يك طيفي است كه براي ما شناخته شده نيست يعني در طيفي نيست كه ما بشناسيم بگوييم كه جنس‌شان اين است.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

اصولاً يك مسئله‌اي كه هست، ارتباطات ما را آماده مي‌كند.

اصولاً يك مسئله‌اي كه هست، ارتباطات ما را آماده مي‌كند.
هر ارتباطي ما را از يك زاويه‌اي به مسئله وحدت و كمال متوجه مي‌كند،
دقيقاً ماجراي خمير را در نظر بگيرد تا زماني كه دانه‌اي مي‌آيد جوانه مي‌زند، ساقه‌اي و بعد بار مي‌دهد و بعد چيده مي‌شود يك مرحله است.
و بعد از اين كه آمد و آسياب شد و خمير شد و عمل آمد و شد چونه خمير، تازه از حالا مي‌افتند به جانش اين را چقدر شكل و چقدر اين‌ور و آن‌ورش مي‌كنند تا به يك ضخامت خاص مورد نظري دربيايد.
و تازه بعد از اين بايد توي آتش برود، برود در تنور «تا ز آتش مي‌گريزي ترش و خامي چون خمير»....... اگر اين كار صورت نگيرد بستگي به نوع نان و كارهايي كه برايش تعريف شده بيرونش مي‌سوزد و مغزش خام است.
لذا ارتباطات مختلف هر كدام از يك زاويه‌اي مي‌آيد به ما يك پختگي مي‌دهد هر كدام از يك زاويه‌اي و ارتباطات مختلفي داريم كه هر كدام از يك زاويه اين كار را مي‌كند.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

تعريف رستگار شدن

تعريف رستگار شدن
و بعد ماجراي رستگاري كه زياد مي‌شنويم «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» و رستگار شدن،......... تازه اين رستگار شدن يك مرحله از قضيه است كه همان جوانه زدن است. ......
بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه اين مسئله پايان كار است بگويند كه ما كه گفتيم «لا اله ‌الا الله» و تمام شد و رستگار شديم......... فرق تعريف رستگاري و الله شدن در تعريف‌هاي عام و اختصاصي كه ما داريم يا در بحث عرفان ماجرا فرق مي‌كند.
از اين نقطه نظر آنجا مي‌گويد تازه تا جوانه بزني،....... حالا جوانه زدي چكار مي‌خواهي بكني؟ .......تازه باز اول يك راهي است،..... تازه بار دادي، ......اول يك راه ديگر است....... حالا آمد شد خمير..... و رفت و پخته شده دوباره اين شده نان .......حالا مي‌خواهد چكار كند؟ ......مي‌خواهد مورد ارتزاق قرار بگيرد......، مورد ارتزاق قرار بگيرد كه چي بشود؟....... دوباره يك بار ديگري در بين است تا يك نفر ديگر شكمش سير شود....... تا او به رستگاري و فلاّح شدن و اين‌ها برسد و همين جوري اين ماجرا ادامه دارد.
بعضي ساده‌انديشي‌هايي هم در دل خودش دارد مي‌گويد «ما كه گفتيم پس ديگر رستگار شديم».........
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
»حمد علی طاهری، عرفان کیهانی

كُلُّهُمْ بيِّنات

كُلُّهُمْ بيِّنات
«كُلُّهُمْ بيِّنات» همه‌مان نشانه هستيم،...... «كُلُّهُمْ» همه‌مان نشانه هستيم همه‌مان آيات آشكار الهي هستيم،......
هر ذرّه‌اي «كُلُّهُمْ» با خودش است هر كدام‌مان يك صورتي از تجلّي الهي هستيم، هر كدام‌مان يك نشانه هستيم،......
« كُلُّهُمْ ذات» ديگر از اين آشكارتر نمي‌شود، همه ذات و همه نشانه هستيم.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

كُلُّهُمْ بيِّنات

كُلُّهُمْ بيِّنات
«كُلُّهُمْ بيِّنات» همه‌مان نشانه هستيم،...... «كُلُّهُمْ» همه‌مان نشانه هستيم همه‌مان آيات آشكار الهي هستيم،......
هر ذرّه‌اي «كُلُّهُمْ» با خودش است هر كدام‌مان يك صورتي از تجلّي الهي هستيم، هر كدام‌مان يك نشانه هستيم،......
« كُلُّهُمْ ذات» ديگر از اين آشكارتر نمي‌شود، همه ذات و همه نشانه هستيم.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

حركت ذاتي

حركت ذاتي
يك حركتي را كه داريم، حركتي را كه كلاً «اِنّا لله و اِنّا اليه راجعون» (بقره156) كه متشكل است از تعداد زيادي تولد و مرگ در اين حركت،...... يك حركتي است كه ما را به سمت جلو مي‌برد..... يعني اين حركت اين‌طوري ادامه دارد و در خودش اين چرخه را دارد كه ما را جلو مي‌برند كه حركت ذاتي است.
ما به اصل خويش داريم باز مي‌گرديم و به ذات خودمان رجعت مي‌كنيم. به زور ما را مي‌اندازد جلو، يعني مرگ مي‌آيد بالاجبار ما را به مرحله بعد پرتاب مي‌كند.
اين حركت، حركت ذاتي است و به اصل و ذات خودمان رجعت مي‌كنيم. در اين جهت به جلو مي‌اندازند، برگشتي نيست و همه‌اش رو به جلو است، مرگ اينجا يك برزخ في‌مابين آن و زندگي بعد در همه‌ مرگ‌ها اين‌طوري است، يك مرگ يك برزخ، زندگي بعدي.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

حركت عرضي

حركت عرضي
هر چيزي بالقوه ست، مثلاً وقتي جوانه‌اي زده مي‌شود اين بالقوه چيزي را درون خودش داشته كه حركت كرده و از بالقوه به بالفعل تبديل شده است.
يك گندم را كه مي‌كاريم بالقوه چيزي را درون خودش دارد كه اين آن را به حركت درآورده، اگر آن را نداشته باشد كه حركت نمي‌كند. شما يك سنگ و گندم را كنار هم بينداز، گندم مي‌رويد قابليت بالقوه خودش را به بالفعل تبديل مي‌كند ولي سنگ نمي‌تواند اين كار را كند.
ما يك حركت عرضي هم داريم كه اگر يك خرده بسط بدهيم همان حركت جوهري است كه در جوهره چيزي بايد باشد.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ كُلَّها

عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ كُلَّها
اين حركت ذاتي، چيزي را اينجا بالقوّه به ما دادند «عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ كُلَّها» (بقره 31) بالقوه به ما دادند ولي ما الان اينجا مي‌گوييم نمي‌دانيم چي داريم، چي بَلَديم؟ هيچي بلد نيستيم،....... در حالي كه آنجا گفت كه «عَلَّمَ آدَمَ الاَسماءَ كُلَّها» همه علوم را دادم حتي علم خدايي را، چون وقتي مي‌گويد «كُلّها» ممكن است بپرسيم علم خدايي هم به او دادي؟ اگر بگويد نه، پس «كُلّها» كُلّها نيست بايد جمع‌وجورتر شود. بنابراين داده ولي مي‌بينيد ما الان اينجا كلّي مجهولات داريم، اگر داده پس چرا ما مجهول داريم؟
پس داده، بالقوه هست...... مي‌خواهد برود در انتها به بالفعل تبديل شود....... و در يك جايي به خليفه‌اللهي كه منجر مي‌شود،...... آنجا ما ديگر داريم دسترسي پيدا مي‌كنيم به...، يعني آن چيزهايي كه بالقوه بوده دارد تبديل مي‌شود به بالفعل، كه گفتيم بعد از جهنم رخ مي‌دهد.......، بحث جنّات و بقيه ماجراها. تازه ما آنجا خليفه‌الهي خواهيم شد يعني از يك‌سري امكانات الهي تازه آنجا برخورداريم و ظاهر شده است ولي الان ما چيزي به آن صورت نداريم....... همه‌ انسان‌ها را از بَدو پيدايش تا انتها را روي هم بگذاريم چقدر بلد هستند نسبت به هستي، نسبت به علم الهي؟ به اندازه‌ همه انسان‌ها ابتدا تا انتها آگاهي انسان نسبت به آگاهي الهي، نسبت به شعور الهي يك كسر كوچكي را تشكيل مي‌دهد.
خوب اين هم از حركت ذاتي كه ما مرتب مي‌ميريم و زنده مي‌شويم «ثُمّ يُميتكم ثمّ يُحيكم» (بقره 28) مي‌ميرانيم زنده مي‌كنيم، مي‌ميرانيم زنده مي‌كنيم و اين ادامه دارد، برگشت ندارد تا انتها بايد برويم،...... مگر در انتها دوباره «الست بربكم» (اعراف 172) ما بگوييم «نه!» دوباره سيب درخت و دوباره و دوباره و از اين ماجراها.
ما مردودين دوره‌هاي قبل هستيم لااقل يكبار «الست بربكم» را شنيديم و متعالي‌هاي زندگي قبل هستيم كه برزخ‌مان را طي كرديم آمديم در زندگي واقعي‌ خودمان.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

۱۳۹۳-۰۶-۲۴

بان کی مون: روحانی به وعده خود برای آزادی بیشتر عمل نکرده است

بان کی مون: روحانی به وعده خود برای آزادی بیشتر عمل نکرده است
تشديد و افزايش اعدامها و سرکوب روزنامه نگاران و اقلیتهای قومی و مذهبی در ایران هم چنان ادامه دارد.
دبیر کل سازمان ملل متحد در گزارشی جدید در مورد ایران می‌گوید، حسن روحانی به وعده‌ خود برای آزادی بیشتر عمل نکرده و این وعده‌ها بهبود عمده‌ای در وضعیت حقوق بشر و آزادی بیان به‌وجود نیاورده است.
بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد در گزارش سالانه جدید در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران از عملکرد دولت حسن روحانی در این رابطه انتقاد کرد.
در این گزارش که نسخه‌ای از آن روز جمعه (۲۱ شهریور، ۱۲ سپتامبر) به خبرگزاری رویترز ارائه شد با اشاره به افزایش شمار اعدام‌ها در ایران هشدار داده شده است.

بان گفت، وعده حسن روحانی، رئيس جمهور ایران در مورد آزادی‌های وسیع‌تر هیچ بهبود عمده‌ای در زمینه حقوق بشر و آزادی بیان در ایران به بار نیاورد.

در گزارش گفته شده است: «رئيس‌جمهور، حسن روحانی وعده داده بود که محدودیت آزادی بیان را کاهش داده تا امنیت برای رسانه‌ها تضمین شود....شوربختانه آن وعده‌ها هنوز به بهبود عمده‌‌ای منجر نشده و محدودیت‌های اعمال شده بر آزادی بیان کماکان بر بسیاری از عرصه‌های زندگی اثر می‌گذارند.»

گزارش كامل در سايت دويچه وله
http://goo.gl/clFVgu

حركت ذاتي، حركت ادراكي

حركت ذاتي، حركت ادراكي
حركت ادراكي، حركت ذاتي جزو درس‌هايمان است كه بهتر است به توضيحي راجع‌ به آن داشته باشيم. اگر من سؤال كنم كه اين چيه؟ اين يك ليوان است، ديگر چه جوابي به آن مي‌توانيم بدهيم؟....... كه اصلا وجود خارجي ندارد ديگر چي؟ وجه‌الله است. «فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجْهُ ‌الله» (بقره 115) وجه‌الله را هر معني كه مي‌خواهيد بكنيد، صورت اوست، صورتش،خودش است يا خودش نيست، هر برداشتي كه مي‌خواهيد بكنيد چون در نهايت، بعضي‌ها ممكن است كه بگويند «صورتش است خودش نيست» باشه! پس خداوند اجزاء پيدا مي‌كند مي‌‌گوييم يدالله، روح‌الله، وجه‌الله، اينها مي‌‌شود اجزاء خداوند درست است؟..... آيا خداوند اجزاء دارد؟...... پس ما به وحدت مي‌رسيم در نهايت چيزي جزء وحدت نمي‌بينيم، چيزي جز «لااله الاالله» نمي‌بينيم....... همه‌‌اش وحدت است از هر زاويه‌اي برويم مي‌رسيم به يك وحدت كه الان آن وحدت اينجا درگير تضاد شده، آن موزوني بالا آمده اينجا شده ناموزون و ما چيزهاي ناموزون مي‌بينيم، مثل همين ظلمي كه صحبت كرديم اينجا چون بيرنگي اسير رنگ شد، بيرنگي بوده بالا، آمده اينجا اسير رنگ شده
«چون كه بيرنگي اسير رنگ شد
موسئي با موسئي در جنگ شد»
دو نفر هم‌فرقه و هم‌دين و هم‌كيش با هم وارد جنگ شدند. به زبان ساده‌تر، اين است كه اين مسئله را سه تعريف مختلف برايش در آورديم؛ ظاهرش را ديديم، ......ذاتش را ديديم، ......باطنش را ديديم.................. چه چيزي باعث مي‌شود كه اين را من اينجا ليوان ببينم، يا عدمش را ببينم يا وجه‌الله را ببينم، چه چيزي باعث مي‌شود؟ ديد من و ديد شما باعث مي‌شود كه من نگاه به اين ستون مي‌كنم، ستون مي‌بينم، شما نگاه مي‌كنيد عدم مي‌بينيد مي‌توانيد وجه‌الله ببينيد،...... اين ديد ماست................. و ما اصلاً حركت به سمت كمال، يعني اشياء و جهان هستي حركتي به سمت كمال ندارد، در كمال آفريده شده از اين كامل‌تر نمي‌شود خداوند چيز ناقص خلق نكرده همه چيز كامل است
«دل گرچه در اين واديه بسيار شتافت
يك موي ندانست ولي موي شكافت
اندر دل من هزار خورشيد بتافت
آخر كمال ذره‌اي راه نيافت»
ترم پنجم، جلسه سوم، تصويري
محمد علي طاهري، عرفان کيهاني

ديد ظاهربين، ديد باطن‌بين

ديد ظاهربين، ديد باطن‌بين
يك ذره در نهايت كمال آفريده شده .....ديگر از اين كامل‌تر نمي‌شود.....، ما در نهايت كمال آفريده شديم از اين كامل‌تر،.....
البته بحث ما مسئله تكامل نيست تغيير فرم نيست، تغيير فرم ما مگر غير از با همان مولكول‌هاست، همان اتم‌هاست،..... آجرش كه يكي است،..... آجرها ثابت است،....... با آن ساختمان‌هاي مختلفي ساخته مي‌شو......د يعني ذره در اوج كمال آفريده شده.....
ديگر بعد از آن، اين كه قرار است با اين چشمي كه مي‌بينيم يا ظاهر مي‌بينيم، چشم ظاهربين؛........ چشم ظاهربين اگر در ظاهربيني بماند، خود ظاهربيني شرك است،.......... اگر قفل شود در ظاهربيني، ظاهربيني خودش شرك است، .......مي‌تواند بيايد همين چشم بتواند ذات را ببيند،..... بتواند باطن را ببيند....... يك جاهايي كه گفته مي‌شود مثلاً به باطن‌بيني رسيد- كه مورد سوء استفاده است- مثلاً توانسته است ذات و باطن را ببيند بعد چه برداشتي كردند؟!..... آمدند شخصيتي‌خواني و درون را ببينند و فلاني رسيد به باطن!،..... باطن ما كجاست و باطني كه آن‌ها مي‌خواهند بگويند چيست؟.....
باطن و ذات يعني بيايي "عدم" و" وجه‌الله" را ببيني،....
اين مسئله رسيدن به ظاهر و ذات و باطن است.
ترم پنجم، جلسه سوم، تصويري
محمد علي طاهري، عرفان کيهاني

حال كمال را تعريف كنيم

حال كمال را تعريف كنيم،..... باطنش چيه؟ وجه‌الله باطنش است،...
ذاتش در نهايت غيرقابل تعريف است، يعني آنكه ما مي‌گوييم عدم يعني ظاهراً چيزي نيست يعني وجود خارجي ندارد ولي اين غيرقابل تعريف است....... ولي الان فهميديم كه اين وجود خارجي ندارد عدم است.....
پس يك ذره سه تا وجه‌اش را با خودش حمل مي‌كند تا ما چي مي‌بينيم
پس كمال يعني ارتقاء ديد ناظر،.......
شما بگو چي مي‌بيني،.... من بگويم چي مي‌بينم،...... هر كسي بگويد چي مي‌بيند كمال معلوم مي‌شود........ وقتي ارتقاء ديد ناظر، كمال يعني اين، چيز شاقّي نيست. .......
و در مذاهب و در كتاب مقدس اگر جايي شنيديم كه قرار است ما به باطن برسيم، چشم باطن‌بين پيدا كنيم، چشم باطن‌بين چيه؟ ......چشمي است كه پي برده «فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمّ وَجهُ ‌الله» (بقره 115) به اين پي برده .......و اگر انسان از دنيا برود و چشم ظاهربين داشته باشد يعني در شرك مرده است....... چون هر چي را ديده غير از او ديده،......... هر چي را ديده من‌دون‌الله بوده........، يعني يك عمر با من‌دون‌الله سر كرده و سپري كرده؛...... ستون ديده، ستون بوده،...... خانه ديده، خانه بوده.........، هيچ چيزي را او ندانسته است.....
حالا يك چشمي مي‌تواند «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند»..... اين كمال است .....يعني هر جا كه نگاه مي‌كند وجه‌الله است.
ترم پنجم، جلس? سوم، تصويري
محمد علي طاهري، عرفان کيهاني

۱۳۹۳-۰۶-۲۳

وقتي چشمي در ظاهر قفل شود

بنابراين وقتي چشمي در ظاهر قفل شود تا مادامي كه قفل است يعني چي؟ يعني خودش مظهري از شرك است........ پس در واقع ممكن است از ديد يك ظاهربين يك باطن‌بين كافر باشد،........ از ديد باطن بين، ظاهربين در شرك است .......
یكي از دلايل اين جنگ و جدال‌هاي در عرفان ظاهراً دارد با اين و آن... مثل همين شرك كه شنيديد به همين علت است......... به همين دليل است اين آن را تكفير مي‌كند....... آن هم متقابلاً مي‌خواهد اين يكي را حواسش جمع كند و بگويد قفل نشويد كه اگر قفل شديد اين مسئله است.
حالا كسي كه در ظاهر‌گير كرده شايد در همان ظاهر خودش دارد با خدا راز و نياز مي‌كند،..... با خدا سر مي‌كند، و خيال مي‌كند حتي ممكن است احساس رستگاري هم داشته باشد .......ولي شما مي‌آييد مي‌بينيد كه چيزي جز ظاهربيني در او نيست، ...
ظاهربيني يعني من‌دون‌الله،...... چشم ظاهربين يعني در واقع غرق در من‌دون‌الله بودن .....چون من‌دون‌الله از نظر ما معني بسيار بسيار گسترده‌اي دارد، .......من‌دون‌الله يعني غير از خدا. ........حالا غير از خدا را اگر بسط بدهيم، بعضي‌ها از من‌دون‌الله يك برداشت بسيار آبكي دارند يعني يك كسي فرض كنيد اگر برود دنبال يك بتي آن مي‌شود من‌دون‌الله!،....... در حالي كه بحث من‌دون‌الله بحث بسيار پيچيده‌اي است و بحثي است كه خيلي مسايل را در خودش دارد و ما هنوز بايد بازش بكنيم.
ترم پنجم، جلسل سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

ما يك حركت داريم، حركت ادراكي است

 پس ما يك حركت داريم، حركت ادراكي است...... اسمش حركت است ولي ما بدون اين كه از جاي‌مان حركت كنيم در كسري از ثانيه يكدفعه متوجه قضيه شويم كه «اين است»....... اين يعني ارتقاء، بدون نياز به صرف زمان و جابجايي مكان، انسان مي‌تواند حركت ادراكي داشته باشد........
و اين جلوي حربه شيطان كه نااميدي است را مي‌گيرد........ ما اميدمان به همان صفر ثانيه است....... يعني يك طرفه‌العين هم زياد است يعني يك ثانيه هم زياد است كه يكدفعه متوجه شويم. يك درك است و هر لحظه ممكن است ما به اين درك نائل شويم و بفهميم كه هدف در روي زمين و در اين جايگاه هدف اين است.
اين واحدهايي كه ما در اين كورس زندگي بايد بگذرانيم، از ابتدا تا انتهايش را اگر يك دانشگاه يا يك دوران تحصيلي از مهد كودك و دبستان و دبيرستان و دانشگاه تصور كنيم،...... در اينجا واحدهايي را بايد بگذرانيم، يك واحدي را بايد بگذرانيم كه در اين واحد عمدتاً" ارتقاء ديد ناظر" است، .......بقيه‌اش بازي است....... هر كاري ديگري كه مي‌كنيم با يك بازي است....... كه اين بازي قرار است ما را به كمال ذره،..... به كمال،..... به ارتقاء ديد ناظر برساند....... مثلاً در دوره 3 ديديم كه اين ديد ما، در يك مقاطع جزئي‌تري، مثل زندگي، مثل هستي كه مي‌شد بينش چقدر تأثير داشت.
اما اصلاً اينجا يك مسئله كلي است كه اصلاً ما به هستي چطوري نگاه مي‌كنيم يك چيز كلي است...... و بعد از اين ماجرا حل مي‌شود،..... اناالحق پيش مي‌آيد، ......درك جمال يار پيش مي‌آيد، .......درك وحدت پيش مي‌آيد همه‌ اين‌ها... چطور مي‌بينيم.....؟ چطور نگاه بكنيم؟ اين است......
اين اصلاً هيچي نمي‌خواهد، نه رياضت مي‌خواهد،...... هيچي نمي‌خواهد اين فقط يك بشكن زدن است. .......سرمايه پشت آن "اشتياق" است،..... خواستن ماست، ......خيلي‌ها مي‌گويند «ما چه بخواهيم؟».....
مي‌گويد «اُدعوني» حالا چي؟ يكي فكر مي‌كند اين گفته «اُدعوني» يعني تو ميليارد بخواه.......، اين را بخواه، آن را بخواه....... ماجرا سر اينجاست كه ما اصلاً بدانيم چي مي‌خواهيم،....... ما اول بايد تعريف كنيم يعني ما بايد تعريف داشته باشيم كه چي مي‌خواهيم.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

اُدعوني

الان مشخص مي‌توانيم چارچوب «اُدعوني» را مشخص كنيم، ما ارتقاء ديد مي‌خواهيم،...... ما نه از تو سلامتي مي‌خواهيم،..... نه ارتباط اسكن مي‌خواهيم، .....نه اين را مي‌خواهيم نه آن را مي‌خواهيم،....... اين‌ها همه‌اش بازي بود .....ما در واقع "ارتقاء ديد" مي‌خواهيم......... نه اين كه مغايرت داشته باشد، حالا از امروز اين نشود كه ما ارتباطي براي خودمان برقرار نكنيم، من تجربه خودم را عنوان كردم و هر كسي بايد با تجربه خودش در اين مسئله جلو بيايد.....، چون تقليد در اين خصوص جايز نيست....... هر كسي بايد با مسئله وحدت و با مسئله كمال، اصول كلي است اما هر كسي تجربه خودش را دارد مثل اثر انگشتش است،...... نه به دليل اينكه من اين كار را كردم شما هم بايد بكنيد، هر كسي بايد تجربه خودش را دنبال كند طبق اصول كلي، اصول كلي است...... اما شما هر كدام يكجور به ارتقاء ديد نزديك مي‌شويد ولي تعريف كلي را كرديم «اُدعوني» بخواه، اين خواندن و خواستن براي چي، اصلاً چي مي‌خواهيم؟ ......
به يك صاحب مقامي مي‌گوييم «من مي‌خواهم» مي‌گويد چي مي‌خواهي؟...... بازم مي‌گويم «من مي‌خواهم!» اين كه نمي‌شود......، در واقع اگر كه ما، يعني انسان از مسئله «اُدعوني» نتيجه موفقي نمي‌گيرد يك دليل عمده‌اش اين است كه اصلاً نمي‌داند كه چي مي‌خواهد،..... يعني در اين حد خودش را زحمت نداده كه برود ببيند كه چي مي‌خواهد؟.... قرار است چي بشود؟... اصلاً چرا آمده؟.... يك چيزهاي كلي را بداند بعد حالا مشخص است، مشخص مي‌گويد «من اين را مي‌خواهم من فهميدم چي بايد بخواهم»....
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهریف عرفان کیهانی

مي‌گوييم اي خدا كمال مي‌خواهيم

بنابراين ما را نگه مي‌دارند، نگه مي‌دارند، تا مي‌گويد «نگويي چي مي‌خواهي خبري نيست»...... ما مي‌گوييم اي خدا كمال مي‌خواهيم...... او هم منظور ما را متوجه مي‌شود سميع و بصير و خبير و رحيم و ... ولي همچنين چارچوب كار و حول‌وحوش قضيه را به عهده ما گذاشته كه ما يكسري كشف كنيم. ....
اصلاً كمال كه مي‌گوييم منظورمان چيه؟ ......صد نفر اگر كمال را تعريف كنند صد تا برداشت متفاوت از كمال دارند......... مي‌گوييم «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَة» (بقره 201) «خداوندا در دنيا بهترين را به من بده» اما معني‌اش يكي است ولي قبلاً هم اشاره كرديم، آيا همه مي‌گويند كه بهترين را به ما بده منظورشان اين است كه ما انتخاب نمي‌كنيم، تو انتخاب كن؟..... بعد مي‌دانند كه بهترين چيه؟...... اين مي‌گويد برج، سلامتي، فرزندان سالم، هر كسي يك چيزي مي‌گويد و همه چيز را مي‌گويند جز آنچه كه بايد بگويند، آن بهترين بايد مورد شناسايي ما قرار بگيرد. مي‌گويد كه من شما را روي زمين فرستادم كه بهترين را بفهميد چيه، شما دوباره صورت مسئله را دوباره مي‌گذاريد جلوي خود من؟! .....
مثل معلم كه مسئله را مي‌دهد به شاگرد كه حل كند بعد شاگرد مي‌گويد «آقا معلم، يك سؤالي دارم مي‌شود اين را براي من حل كني؟!» يعني دقيقاً ما با خدا اين كار را مي‌كنيم، .......صورت مسئله‌اي را كه به ما داده ما حلش كنيم دوباره مي‌گوييم بيا حلش كن! ......ما را فرستاده كه ما كمال را پيدا كنيم بعد ما مي‌گوييم خدا به ما كمال بده، او مي‌گويد تو چكار كردي؟ ما مي‌گوييم به ما بده تا بگوييم چكار كرديم!،......... يك معمايي است كه توي آن گير كرديم.
حالا دوباره، خودش، مي‌گوييم خودت را مي‌خواهيم، مي‌گويد من چي هستم؟ از من چي فهميدي؟...
عارف هم مي‌گويد «ما ز دوست غير از دوست مقصدي نمي‌خواهيم».... يا «حيف باشد از او غير از او تمنايي»....... ما قبلاً در دعا تعريف كرديم كه دعا در دنياي عرفان يك نيم خط بيشتر نيست،...... باز هم حالا امروز براي اولين بار شايد از اين مسائل داريم صحبت مي‌كنيم، باور مي‌كنيد كه سال‌هاست من هيچ درخواستي نداشتم، باورتان مي‌شود؟ براي خودم حتي تشعشع مثبت، حتي در يك مورد كار نكردم...... ماجرا در انتها به صورت مطلق، مطلق نگوييم مي‌آيد، مي‌آيد، مي‌آيد به همان مسئله مي‌رسد اما مي‌گويد «حيف باشد از او غير از او تمنايي» مي‌گويد خيلي خوب من را تمنا داري، ديگر هيچي نمي‌خواهي نه براي كار...، حالا من چي هستم؟ من را مي‌خواهي منظورت از من چيست؟
درست است ما يك لِوِل مي‌آييم بالاتر اما دوباره صورت مسئله اين است او ما را فرستاده ما بفهميم او چيست......؟ بعد دوباره ما صورت مسئله را برمي‌گردانيم برايش مي‌گوييم خودت را مي‌خواهيم، او مي‌گويد من چي هستم؟ ما مي‌گوييم ما خودت را مي‌خواهيم....... آيا اين وسط يك چيزي كم نيست؟....
پس اينجا پيش مي‌آيد كه بحث خودشناسي و خداشناسي، خيلي از مسائل مختلف پيش مي‌آيد كه او چيست؟ ...........در اين قضيه ما بايد به يك نقطه نظرهايي برسيم و بعد بياييم كه در دوره‌هاي بعد متوجه مي‌شويم كه تعريف ما از خداوند چقدر غلط است.
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهریف عرفان کیهانی

و ما در دوره 2 به يك چيزهايي برخورد كرديم و

و ما در دوره 2 به يك چيزهايي برخورد كرديم و متوجه شديم كه خداي ما يك وسيله بود و عارف از آنجا مي‌گفت: «گر يار منيد ترك طاعات كنيد» هشدار مي‌داد كه اين خدا را نپرستيد، شما در شرك هستيد اين خدا را نپرستيد
«زاهد از كوچه ما به سلامت بگذر كين مي لعل
دل و دين مي‌برد از دست بدان‌سان كه مپرس»
اين آگاهي كه من دارم اگر به تو بخورد دينت را از دست مي‌دهي......! و او هم هِي دارد مي‌گويد اين خدا را نپرست و آن يكي هم از بيرون مي‌گويد: «ببين اين‌ها دارند مي‌گويند خدا را نپرست!»....... ولي كسي ننشسته پاي ميز مذاكره كه بابا ما كدام خدا را مي‌گوييم نپرست؟ ......و بعد در دوره 7 مي‌بينيم كه اي داد بي‌داد ما خدايي را كه مي‌پرستيم اشكالات ديگري هم بر آن وارد است و آن خداي اصلي كه خودش را معرفي كرده، آن كه متعلق به همه جاست، دوباره مي‌بينيم كه اشكالات در آن وارد است و اشكال در اشكال در اشكال. ......
و همين‌طوري الان مي‌گوييم خودت را به ما بده، اگر بگويد باشد خودش كه يك وسيله‌اي بيشتر نبود!، پس ما بايستي تعريفي داشته باشيم كه تصور ما از خداوند چيست؟........ يكي مي‌گويد: «بد نيست اگر اين خدا مال من باشد خودش را به من بدهد، من همه كارهايم را جلو مي‌برم»...... كما اين كه هي مي‌گوييم «خدا كند اين‌طوري، خدا كند آن‌طوري....»......
دعاي قشنگي است، خدايا من فقط تو را مي‌خواهم چون اگر تو را داشته باشم ديگر همه چيز دارم......، منتها همه چيز دارم عارف، با همه چيز دارم غيرعارف فرق مي‌كند. ......همه چيز عارف اين است كه من به آگاهي مي‌رسم،.... آگاهي من را به آنجا مي‌رساند..... آن من را به كمال .....ولي يك كسي از يك نقطه نظر ببيند كه من اگر خدا را داشته باشم خوب ديگر خدا كند اين‌طوري، خدا كند آن‌طوري، خوب اتفاق مي‌افتد!..... پس چقدر فرق است؟...... لذا آن دعا يك مرحله‌اي داشت كه يك‌جا به آن مسئله برسيم كه «حيف باشد غير از او تمنايي»...... ولي يك مراتب ديگر هم دارد كه حالا تعريف دقيق‌تري از خداست، خدا چيست؟...... و اينجا ذهن ما شفاف شود. آخر قضيه وقتي ذهن ما از منافع خودمان و مسائل زميني حذف شود ما به خدايي كه حقيقي است آن وقت مي‌رسيم .....
«دنيا ديدي و هر آنچه ديدي هيچ است
و آن نيز كه گفتي و شنيدي هيچ است
سر تا آفاق دويدي هيچ است
و آن نيز كه در خانه رميدي هيچ است
دنيا همه هيچ و اصل دنيا همه هيچ
اي هيچ براي هيچ بر خود تو مپيچ»
اين خطاب بر دنياست و اين هيچ‌ها، هيچي است كه مي‌خواهد اين يادآوري را داشته باشد كه مجازباز نشويم...... يعني اين هيچ اينجا اشاره به عدم مجازبازي است، اين هيچ اشاره به آن عدم نيست......
ترم پنجم، جلسۀ سوم، تصویری
محمد علی طاهری، عرفان کیهانی

تاريخچه

تاريخچه:
سايمنوتولوژي يا ذهن - روانشناسي کل نگر سي سال پيش توسط اينجانب ( محمد علي طاهري )، پايه

گذاري شده است و در دو دهه ي گذشته مراحل تجربي خود را با موفقيت پشت سر گذارده و در پنج سال

اخير در محافل علمي با نام «سايمنتولوژي» نام گذاري و معرفي شده است. عاملي که باعث ايجاد اين

رشته شده است، برخورد اينجانب به عنوان بنيانگذار فرادرماني و سايمنتولوژي با واقعيت ها و حقايق

هستي بود که از دوران طفوليت به شدت با آن مواجه بودم. تفکر نسبت به اين که از کجا آمده ايم؟
و به کجا مي رويم؟
خالق کيست؟
چرا خلق نموده؟
و نتيجه ي اين خلقت؟
 و اينکه انسان چيست؟
راه هاي نزديکي و شناخت او ؟ نحوه ي فعال کردن توان بالقوه ي او؟
تعريف زندگي و مرگ و ...
در اين رابطه اشتياقي بيش از حد براي فهم جهان هستي و پي بردن به رمز و راز خلقت داشتم به طوري که

اين افکار لحظه اي مرا رها نمي کرد. تا اين که در دهم آبان سال 1357 به يکباره با الهام ها و دريافت هاي

ذهني اي روبرو شدم که به به دنبال آن زوايايي از هستي و انسان بر من آشکار شد. در نتيجه ي آن به اين

آگاهي رسيدم که بر جهان هستي، شعور و هوشمندي عظيمي حاکم است. اين هوشمندي همانند يک «

اينترنت کيهاني» همه ي اجزا و زير مجموعه ي خود را تحت پوشش هوشمندانه اي قرار داده است. اين

آگاهي نه تنها دربرگيرنده ي موضوعات نظري بود، بلکه اطلاعات کاربري و دستورالعمل هاي نحوه ي استفاده

و بهره برداري عملي از آن را نيز شامل مي شد. نحوه ي استفاده از چنين اينترنتي، دست مايه ي بنيانگذاري

طب هاي مکمل ايراني( فرادرماني و سايمنتولوژي) و جند رشته ديگر گرديد که در اين جا صرفا سايمنتولوژي

مورد بررسي قرار مي گيرد.
از جمله پيامدهاي چنين دريافتي تفکر«اينتريونيورسال» (Interuniversal) بود که نشان مي داد به زندگي

نگاه کند و جايگاه ويژه ي خود را در آن پيدا نمايد.
منبع: مجله دانش پزشکي، سال چهارم ، شماره1، ضميمه بهمن 89
(ويژه نامه تخصصي سايمنتولوژِي)