۱۳۹۲-۱۰-۲۰

آبالاترین قدرت انسان !

بنابر این قدرت از دست دادن بالاترین قدرت است !
قدرت از دست دادن نداریم و دچار شوک می شویم !

به علت عدم تجهیز به این بینش، بقیه چیزها را هم از دست می دهیم
و ضرر بعدی ناشی از بینش است !

دوره 3 - استاد طاهری

عدم شناخت و درک عشق !

ذات مقدس خداوند همه هستی را با عشق متجلی کرده است و عشق او عامل وجود هر چیزی در کل عالم است.

در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

آدم حامل امانت عشق شد در حالی که آسمان و زمین از تحمل آن سر باز زدند.

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند

درست است که همه مخلوقات خداوند بر اساس عشق خلق شده اند و در عشق الهی شناور هستند، اما جز آدم هیچ یک از آن با خبر نیستند و بهره مندی آگاهانه ندارند !

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

عشق 3 فاز دارد :

1- عشق به خود
2- عشق به دیگری و خود
3- عشق کامل

بطور کلی آدم عشق را در سه مرحله تجربه میکند.

در مرحله اول آدم مورد سجده قرار گرفت و متوجه شدکه همه هستی به خاطر او به وجود آمده است. و حتی خداوند نیز به دلیل خلقت او به خود تبریک گفته و بدنبال این که پی به وجود خود برد عاشق خویش شد. به این ترتیب او اولین مرحله عشق را تجربه کرد و به خودشیفتگی مبتلا شد.

در مرحله دوم که در حال حاضر اغلب ما آن را تجربه می کنیم، این است که قادریم هم عاشق خودمان باشیم و هم عاشق کسی یا چیز دیگر. یعنی بین عشق به خود و دیگری در نوسان هستیم تا اینکه بتوانیم به طور کامل این عشق را به غیر خود معطوف کنیم و در اثر آن جلوه رحمانی یابیم و از خودشیفتگی رها شویم.

این فازها باید طی شود.

عشق زمینی یکی از مهمترین وسایلی بوده که قرار بوده ما ازآن استفاده کنیم تا با مسائلی آشنا بشویم.

این از عنایت ها شمر که از عشق پیش آمد ضرر
عشق مجازی را گذر بر عشق حق است انتها
قاضی به دست پور خود شمشیر چوبین میدهد
تا او در آن اوستا شود شمشیر گیرد در غزا
عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود
با عشق رحمان میشود چون آخر آید ابتلا

ما میرویم تا با ذات او آشنا بشویم
ولی ذات او غیر قابل تعریف است و این عشق زمینی پایه درک این مساله است.

مولانا میگوید:
عاشقی گر زین سر و گر زان سر است
عاقبت ما را بدان شه رهبر است

قرار بوده ما با عشق زمینی تمرینی داشته باشیم تا در انتها به آن عشق حقیقی برسیم.

ولی گفتیم در دنیای وارونه عشق به معنای اسارت شده در حالیکه عشق به معنای واقعی آزادی است.

ما قرار بوده که این درس را بگیریم که:
از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه کس را و ندیدن خود را

یک تعریف غلط باعث شده عشق به قمار تبدیل بشود و ما اگر بردیم خوشبختیم و اگر باختیم بدبختیم و گروهی به بدبختی و سرخوردگی میرسند و کارایی اصلی وجودشان از دست میرود و باری به هر جهت زندگی میکنند.

یک تصور غلط دیگر این است که ما فکر میکنیم عشق جاودانه است.
البته عشق می تواند تمام عمر ادامه پیدا کند، اما تصور ما باید درست باشد که در روی زمین هیچ چیز جاودانه نیست. قرار است عشق زمینی به عشق آسمانی برسد و اگر عشق زمینی جاودانی میشد دیگر نمی شد به عشق آسمانی رسید !

دلیل دیگر این که
« کل شی هالک الا وجهه»
یعنی هر چیزی فنا پذیراست غیر از او !

پس موضوع دیگری که افراد را به خودکشی وادار میکند، تعریف غلط و توقع نابه جا از جاودانگی عشق است. البته سو ءتفاهم نشود ممکن است همه زندگی ما را پوشش بدهد اما باید بدانیم که جاودانه نیست !

دوره 3 - استاد طاهری

مطلق بینی و نسبیت !

عدم تجهیز به این بینش ما را دچار کثرت می کند.

ما انتظار داریم انسان ها خوب مطلق باشند، اگر خوب مطلق نبودند کنارشان می گذاریم. اگر دوستان قبل خود را نداریم، نشان می دهد به سمت کثرت رفته ایم !

اگر تحمل دیدن اشتباه دوستانمان را نداریم، برای این است که مطلق نگاه کردیم!

نسبی بودن توقع ما را کم می کند، ولی مطلق گرایی توقع ما را بالا میبرد !

یک نفر اگر هزار تا حسن دارد ولی یک عیب هم دارد و این عیب ما را شوکه نمی کند و وحدتمان به کثرت تبدیل نمی شود و در فاز منفی نمی رویم !

الان ما درگیر مطلق گرایی هستیم !
و یک بعدی بودن، 10 سال دوستی را نابود میکند، در حالی که می توانستیم نسبی فکر کنیم و یک عیب را به 10 تا حسن پوشش بدهیم !

دوره 3 - استاد طاهری 

قانون نظم و بی نظمی !

جهان هستی از نظم و بی نظمی ساخته شده است.
واقعیت بی نظمی است و حقیقت از نظم ساخته شده !

رنگ بندی تن ماهی ها را ببینید، که اگر الگو برداری کنیم و آن لباس را بپوشیم خیلی مسخره است. ما، ست های خاص داریم برای لباسمان و رنگ سرد و گرم داریم، اما در طبیعت این دسته بندی نیست و هیچ اشکالی هم ایجاد نشده. در واقعیت طبیعت دنبال هیچ نظمی نیست و نظم برایش تعریفی ندارد.

مثالی می زنیم یقه پیراهن اگر کج باشد چند نفر اعصابشان خرد می شود؟ وقتی اعصاب در فشار است سلامتی به خطر می افتد !

حالا می فهمیم که سلامتی در خطر است اما قبل که نمی دانستیم بیشتر در خطر بودیم .چه ارتباطی بین سلامتی با یقه پیراهن وجود دارد؟ انسان در ابتدا با فیزیولوژی طبیعی خود همسان بوده رنگ را نمی شناخته یا در غار زندگی می کرده یا کلبه ای ساده داشته کم کم ملاک هائی گذاشته و نظم و منطق را ابداع نموده است.

وقتی می خواهیم نظم را پیاده کنیم چاره ای نیست،
اما چقدر می توانیم سلامتی خود را بابت آن بدهیم،
سلامتی قلب شما فدای این مسئله شده
و هر چیزی در خانه جابجا شود خانم خانه حرص می خورد
و محل تجمع این حرص خوردن در قلب است !!
از حد مجاز بگذرد سکته قلبی می دهد.

زندگی مرتب است، رختخواب مرتب است، بعد از خواب به هم می ریزد.
قبل از غذا میز مرتب است، بعد از غذا نظم میز به هم می خورد،

حال ما در سیکل نظم و بی نظمی هستیم،
این سیکل مفهوم زندگی ما است،
حرکت ایجاد بی نظمی می کند،
زندگی ایجاد بی نظمی می کند،
بخواهیم زندگی کنیم ایجاد بی نظمی می کند،
طبیعت می گوید من چهارچوبم بر مبنای بی نظمی است !
شما کاسه داغ تر از آش شدید !
و می گوید خلاف درسی که به شما دادم عمل می کنید؟!
پس باید جریمه شوید و در سی سی یو بستری شوید !

در روستا بهداشت کمتر است، اما بیماری کمتر است !
در دهات سیستم دفاعی بدن قوی تر می شود،
رعایت بهداشت مقاومت بدن را کم می کند.

اولین عامل سلامتی انطباق با فیزیولوژی طبیعی است !

به اصلی بر می خوریم که
هیچ شرطی در بیرون نباید سلامت ما را به خطر بیاندازد !

دوره 3 - استاد طاهری

زندگی برای نظم است یا نظم برای زندگی !؟

انسان آمده نظم را تعریف کرده و با تقارن و تجانس و ... ذهنش را برنامه ریزی کرده. خوب خوب است اما تا کجا خوب است و از کجا به بعد بلای جان ما می شود؟ زندگی برای نظم یا نظم برای زندگی است؟ یعنی نظم در خدمت زندگی یا زندگی برای نظم؟

طبیعتا ما نظم را برای زندگی میخواهیم و هر چیزی را تا جایی می خواهیم که زندگی ما را به خطر نیندازد. پس نظم خوب است به شرط این که در خدمت زندگی ما باشد، حالا وقتی زندگی ما به خطر می افتد یعنی من رفتم جایی نشستم و کج بودن ساعت تنش روی ذهنم ایجاد کرد و روانم درگیر شد و بعد جسمم درگیر شد و ما می افتیم به بیتابی و بلند میشویم راه میرویم و ...

وسواسی که در زندگی داریم و خانمها معمولا از جابه جایی اشیا دچار مشکل زیادی هستند و وقتی جای وسایل بهم میریزد حرص می خورند فکر می کنید چند درصد از سلامت قلبمان را روی این حرص خوردن گذاشتیم؟ ما ممکن است از 60 سال عمر قلبمان 15 سال را برای حرص خوردن در این نظم هدر بدهیم !

ما تا جایی به نظم اهمیت می دهیم که آزارمان ندهد.
از جایی که تنش ایجاد کند و ما را در فاز منفی ببرد مجاز نیست،
دیگر از اینجا به بعد هر اتفاقی می خواهد بیفتد بیفتد،
اصولا زندگی یعنی بی نظمی !

ما اگر قرار باشد زندگی کنیم ایجاد بی نظمی اجتناب ناپذیراست.
یک سفره می اندازیم مرتب و منظم ولی اگر شکم ما بخواهد سیر بشود سفره باید نظمش بهم بخورد،اگر دوتا عکس بندازیم از سفره قبل از غذا خوردن بعد از غذا خوردن، این نظم از بین رفته.

زندگی یعنی بی نظمی بیا،
زندگی بدون فرسایش و آنتروپی و خستگی نمی شود !
زندگی یعنی بی نظمی !

بچه بخواهد حرکت کند باید بی نظمی ایجاد کند.
بچه خواستی باید بی نظمی هم بخواهی !
(راستی ما بچه خواستیم یا بچه ما را خواسته؟ ما بچه را خواستیم)

پس نظم خوب است، البته به طور نسبی و می خواهیم تا جایی که می توانیم ایجادش کنیم و جایی که نمی توانیم ایجاد کنیم دیگر با آن کار نداریم و تا جایی که روی سلامت ما تاثیر نگذارد اهمیت دارد.

این تنش از مواردی است که مستقیما روی قلب تاثیر میگذارد !

دوره 3- استاد طاهری

نظم زدگی و منطق زدگی !

سادیسم(دیگر آزاری)، مازوخیسم(خودآزاری)، سرقت های مرضی، کشتارهای مسلحانه در جوامع پیشرفته، هم جنس گرائي ...

بچه تحت شرایط دیکتـاتوری این نظم را می پذیرد !
اما تضاد با او ادامه دارد تا اولین فرصتی که برای بروز پیدا کند. معمولا این طغیان و تقابل در دوران بلوغ است که استقلال نسبی پیدا بشود، البته برای هر کس در یک سنی است و عمدتا در سن بلوغ !

مثلا شما داخل اتوبوس می بینید یک نفر تیغ کشید روی صندلی اتوبوس یا کیوسک تلفن آسیب دیده یا قطار دارد میرود سنگ پرتاب میشود به سمت قطار. این رفتارهای خرابکارانه ما را به این فکر فرو میبرد که کسی که این خرابکاری را کرده به چه خوشحالی رسیده و به چی رسیده؟

چون انسان بی دلیل هیچ کاری را انجام نمی دهد یا انگیزه آگاهانه دارد یا نا آگاهانه. مثلا ما یک دختر 16 ساله داشتیم که مشکلش این بود که از خانواده بسیار ثروتمند بوده و میرفته داخل سوپر مارکت یک چیزی بی ارزش مثل آدامس و شکلات ساده میگذاشته تو جیبش. چیزی که برای خانواده ثروتمند خیلی سنگین است.

روانشناسان میگویند این بیماری است اما بیماری نیست !
پشت ماجرا را اگر بررسی کنیم میبینیم که این دختر به چی می رسد و حالا موردهای مشابه زیاد است. این دختر وقتی وارد سوپر مارکت میشده آنجا برایش سمبل نظم بوده و این نظم به طور ناخود آگاه به خاطر این که از بچگی به صورت دیکتاتوری به او القا شده الان نظم زده شده و هر چه می بیند که سمبل نظم است ناخود آگاه از آن خاطره بدی دارد و طغیان میکند. یک دفعه طغیان نرم افزاری بر پا میشود و دچار زدگی می شود. به محض اینکه نظم جایی و یا منطق چیزی به هم بخورد دل او خنک می شود.

آن کسی که داخل اتوبوس می شود و لذت میبرد از اینکه تیغ بکشد روی صندلی اتوبوس، یکی از مصادیق نظم زدگی است !

آیا این مساله می تواند باشد یا نه؟
عکس این قضیه هم داریم و بچه هایی که در کودکی شلوغ هستند بزرگ میشوند آرام می شوند. ما مساله کلی داریم با عنوان زدگی. این در هر چیزی می تواند صدق کند، حالا در نظم یا مساله دیگری. این عامل زدگی تاثیر گذار است.

موضوعاتی که اینجا صحبت میکنیم یک علتش در تشعشع دفاعی ممکن است باشد و ما برای هر رفتار غیر عادی دفاعی هم کار میکنیم و یک علتش هم ممکن است بینشی باشد !

دوره 3- استاد طاهری

هم جنس گرائی و علل آن ... روش های کمک به رفع این معضل !

یکی از مسائلی که سر راه ما قرار دارد برخورد با افرادی است که این تمایلات را دارند و می دانید در دنیای امروز یکی از معضلات بحث همجنس گرایی است. در برخی از جوامع آشکار و در برخی پنهان. اما به هر صورت یکی از معضلات است. چرا معضل؟ خوب چون مشکلات جانبی و تنشهای زیادی ایجاد میکنند.
چون مخفی کاری خودش تنش ایجاد میکند و آن کشورهایی که این مساله را آزاد کردند شاید به خاطر جلو گیری از این تنش هاست.

تعالیم آشکار به خصوص تعالیم مذهبی نظر خوبی به این مساله ندارد و آنها را میبرد به سمت احساس گناه. احساس گناه به شدت طرف را می برد به سمت اضطراب و پریشانی و به تدریج انسان را دچار فلج و مشکل جسمی و ذهنی و خود کشی و ... میکند.

ما نظرمان چیست؟ اگر همچین کسی از ما کمک خواست چه کنیم؟!

دیدگاه ما نگاه به یک قربانی است.
تصور نمی کنم مسائلی غیر از این چیزهایی که گفتیم یعنی تشعشع دفاعی یا مشکل نرم افزاری چیز دیگری وجود داشته باشد که باعث این ماجرا بشود. البته در بعضی جوامع محدودیت ها باعث ایجاد این مشکل برای افراد میشود و با بهبود شرایط این موضوع برطرف میشود.

اما درمورد آن آدمهایی که مساله برایشان تثبیت شده، آنها قربانی هستند یا آلودگی غیر ارگانیکی است که باز هم قربانی است و اگر نرم افزاری است باز هم قربانی است !

یکی از مشکلات نرم افزاری القا هایی است که روی بچه ها صورت میگرد. دانسته یا نا دانسته. مثلا هر کس به یک دختر بچه میرسد می گوید شبیه باباش است و این در ناخود آگاهی نوشته میشود و این نرم افزار دقیقی است و آنجا نوشته میشود شبیه باباش است و باباش مرد است و او هم بزرگ میشود و شبیه مردها رفتار میکند.

یا نسل قدیم تر دوست داشتند پسر داشته باشند و دخترها را پسرانه تربیت می کردند و لباس پسرانه می پوشاندند. این القا برنامه به صورت مختلف میتواند روی شخص تاثیر بگذارد و پیاده بشود.

پس در هر صورت نگاه ما نگاه قربانی است . تا حالا مواردی که پیش آمده و تجربه کردیم این است که شوکه نمی شویم، برخورد غیر عادی نداریم. او انتظار دارد ما شوکه بشویم. چون هر جا صحبت میکنند به دیده غیر عادی به آنها نگاه میکنند و اگر به دیده روانشناسانه و لطف نگاه کنند می گویند بیمارند. اما خود آنها قبول ندارند فاسدند یا بیمارند. آنها زیر بار این مساله نمی روند مگر این که خیلی اصرار کنیم تا به آنها القا بشود.

یکی از تاثیرات دیگر طغیان نسبت به نظم، طغیان علیه جنسیت است. روال طبیعی تمایل به جنس مخالف است اما تمایل این عده تمایل به جنس موافـــق است و این تمایل همه روال منظــم را بهم می زند، یعنی پوزخند به همه نظم ها.

یک عده که مشکل هورمونی دارند به کنار، اول بحث دفاعی است و بعد هم تمایل این گروه برای این کار به دلیل پشت پا زدن به نظم است و ناخودآگاه ارضا میشود که به نظم و منطق پوزخند زده و این مساله بیماری نیست.

ما میگوئیم مشکل نرم افزاری، بیماری دادگاهی، بیماری غیر ارگانیک. اشتباه در نوشتن نرم افزار، در مجموع هیچیک بیماری نیست. این بحث مشکل هورمونی و خلقتی ندارد در هر دو صورت انسان قربانی است.

ما به صورت فاسد به او نگاه نمی کنیم !
بلکه بصورت قربانی نگاه می کنیم
و مشمول رحمانیت خدا هم هست.

محرومیت جنسی هم می تواند این کار را بکند ولی ثبات ندارد و به راحتی قابل اصلاح است. ولی نرم افزار بسادگی قابل اصلاح نیست.

اما ما شوکه نمی شویم و برای آنها مکانیزم را توضیح می دهیم تا احساس گناه از آنها برداشته بشود و این یک درصد قابل توجهی از مشکلات را کاهش میدهد و بعد هم توضیح میدهیم درباره ارتباط و رحمت عام و امکان دست بردن در این نرم افزار توسط هوشمندی.

تجربه نشان میدهد عده ای تحت آلودگی غیر ارگانیک بوده و بعضی ها هم بحث نرم افزار بوده. این چند نمونه بود از این که نقض ساده یک قانون می تواند ایجاد مشکل کند.

در مرحله اول سلامت خودمان را به خطر بیاندازد
و دوم آسیب های اجتماعی که می تواند به ما انتقال پیدا کند.

دوره 3 - استاد طاهری

قانون تولد و مرگ !

نچه در هستی است در حال ارتحال است از حالی به حالی شدن.
قانون تولد و مرگ جاری است، از انسان گرفته تا ستارگان ،خورشید که تولد و مرگ دارند. در مورد مرگ خورشید که در انتها تشکیل سیاه چاله می دهد بعد از این که از بین رفت دوباره متولد می شود. ما مولود یک انفجار بزرگ هستیم.
پس نمیتوانیم از قانون هستی روی برگردانیم و این درسی است که هستی به ما می دهد. وقتی به انسان می رسیم ابعاد عظیم تری پیدا می کند. روندی که ماده و انرژی طی می کنند یک روند ساده ابدی و ازلی است. اصل بقای ماده و انرژی اولین بیگ بنگ هم نیست و آخرین هم نیست و هستی به سوی رقیق تر شدن می رود و دوباره بر میگردد و این آنتروپی دوباره و دوباره رخ می دهد.

یک اتم در اوج کمال آفریده شده است و کاملتر نمی شود.
نهایت دانش ما این است که به کمال ذره راه پیدا کنیم.
ارتقا کیفی که ما باید به آن برسیم این است که این دید را پیدا کنیم که به هر چه نگاه کنیم وجه الله. است اما این ارتقا مقطع به مقطع تا یک حدودی بالا می آید.

« انا لله و انا الیه راجعون »
پس چرا مرگ طراحی شده؟
اگر ما تا ابد در اینجا می ماندیم نهایتا ارتقایی در کار نبود .
در مــــورد ما مرگ یک ارتقای کیفی محسوب می شود و یک level ما را بالا می برد و اگر نبود سواد زندگی بعدی را بدست نمی آوردیم، مثل کلاسهای علمی از اول تا دانشگاه. بنابراین چه بعنوان قانون و چه از نقطه نظرهای دیگر مرگ رحمانیت خاص خدا محسوب میشود.

در دنیای عرفان به خوبی از این مطلب مطلع بودند و با مرگ عشق بازی کردند و متوجه شدند که مرگ رحمانیت او است که اگر نبود در مسیر حرکت چیزی کم داشت و خلقت معنا پیدا نمی کرد.

ماجرای انسان تا به « علم الآدم اسماء کلها » فاصله عظیمی است.
فاصله هوش ما به هوش الهی چقدر است؟
ما توان بالقوه داریم نمی توانیم استفاده کنیم تا بالفعل در آید. 1000 سال هم عمر کنیم چقدر از عظمت را میتوانیم بدست آوریم؟

این معما فقط با لازمان و لامکان حل می شود و از آنجا به بعد تجارب اصلی را بدست می آوریم. این همه عظمت برای این درست نشده که بگوییم چه کسی دزدی کرده یا نکرده است .اصلا در شان هوشمندی نیست. در اینجا درگیر هستیم اما همه نقشه این نیست.

اینجا مثل مهد کودک است، یکی شاکی است که اسباب بازی من را نمیده. برای آن طفل وقتی گریه می کند دنیا به آخر رسیده و ما با او همدردی می کنیم ولی می دانیم او سر کار است. اگر کسی ما را از بالا نگاه کند می بیند ما سر کار هستیم می گوییم نقشه عظیم تر از اینهاست اما مسائل دنیایی هم در آن وجود دارد.

در دنیای عرفان متوجه شده اند که مرگ راهی است به سوی او.
اگر آمار بگیریم ریشه خیلی از بیماری ها ترس از مرگ است !

« ان الله سریع الحساب »
یک مقدار پا را از گلیم خود درازتر کنیم سزایمان داده میشود. بنابراین تمام سیستم های موجود در هستی قانونمند است. اگر با مرگ بجنگیم اتوماتیک بدنمان دچار بیماری می شود و مرگ زودتر از موعد اتفاق می افتد و خودکار عمر ما کوتاه می شود که آمار بسیاری هم موجود است.

بحث طاغوت درون و بیرون را گفتیم.
تا رئیس درون معلوم نشود
و در درون به وحدت نرسیم
تصمیم گیریهای ما باد هواست !

طاغوت درون وقتی تحت کنترل ما در بیایند،
بهترین راه آشتی با مرگ است که در عرفان مسیر این آشتی باز است !

دوره 3 - استاد طاهری

مرگ ... لحظه جدایی ... رحمت خاص الهی !

گر مرگ رسد چرا هراسم
کان راه به توست می شناسم
این مرگ نه باغ و بوستان است
کو راه سرای دوستان است
تا چند کنم ز مرگ فریاد
چون مرگ از اوست مرگ من باد
گر بنگرم آن چنان که رایست
این مرگ نه مرگ نقل جایست
از خوردگهی به خوابگاهی
وز خوابگهی به بزم شاهی
خوابی که به بزم توست راهش
گردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانه خیزم
خوش خسبم و شادمانه خیزم
نظامی گنجوی

عارف به حیات دلبستگی ندارد:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم

عارف خود را متعلق به این عالم خاکی نمی داند:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

لحظه جدایی = رحمت = شیرینی
قبل از مرگ = گرفتاری = تمام خاطرات با جزئیات در کسری از ثانیه مرور می شود.

بعد از مرگ وقتی کالبد ذهنی جدا میشود،
مشکلات شروع می شود،
اگر وابستگی به زندگی داشته باشیم،
که ناشی از نا آگاهی ماست !

بحث مرگ: 1- دید فیزیکال نیست.
2- بحث کیفی است راجع به مرگ کیفی فکر کنید !

ملک الموت = قانون مرگ = آنتروپی
مرگ = قانونمند است زمانیکه جسم نتواند نیروی حیات را جاری کند مرگ اتفاق می افتد .

یکی ایست قلبی می کند و با شوک بر می گردد
اینجا تکلیف عزرائیل چه میشود ؟!

درمان و شفا بازی با قانون است نه دک کردن عزرائیل !
خداوند قانون را به هستی اعطا کرده.
دستگاه بدن الکتریک است، اگر برق تولید نشود، سیستم بدن از کار می افتد !

دوره 3 - استاد طاهری

قانون نسبیت !

اگر بپرسیم شیطان خوب است یا بد چه می گوئیم؟
اگر شیطان نبود ما به پختگی نمی رسیدیم، پس او عامل پختگی ما است.

بحث آب ـ خاک ـ باد ـ آتش

خاک می تواند آتش را خاموش کند.
خاک و آب مخلوط می شوند تا در معرض آتش قرار نگیرند پخته نمی شود.
لذا عامل این پختگی شیطان است،
اگر او نبود این آزمایش درست از آب در نمی آمد
و ما به کمال نمی رسیدیم،
بنابراین شیطان نعمت است !

زلزله خوب است یا بد؟
اگر زلزله نبود ما کجا بودیم،
اگر آتشفشان نبود ما الان زیر آب بودیم،
پس آنها باعث شدند خشکی شکل بگیرد.
اگر صاعقه نبود O2 (اکسیژن) به O3 (ازون) تبدیل نمی شد.

سم و دارو یک جا سم است و یک جا دارو.
یک دوز دارو برای کسی خوب است
و برای دیگری هم سم است.
دارو تا یک حد قابل تحمل است، بیشترش باعث مرگ می شود.

قند خوب است یا بد؟
خیلی چیزها را اگر ندانیم نمی توانیم جواب بدهیم.

از یک بچه بپرسید book یعنی چه؟
می گوید یعنی کتاب،
اما از یک زبان شناس بپرسید به این راحتی جواب نمی دهد.

مرگ موش خوب است یا بد؟
مرگ موش ارسنیک سفید است و پایه بیماری های مقاربتی است.

مرز بین سم و دارو را چه کسی می تواند تعیین کند.
این می شود بینش تفکری ما
و بنابراین به سوالات به سادگی نگاه نمی کنیم و جواب فوری نداریم.

مولانا میگوید:
بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد این را هم بدان
در زمانه هیچ زهر و قند نیست
که یکی را پا دگر را بند نیست
مر یکی را پا دگر را پایبند
مر یکی را زهر و دیگر را چو قند

چیزی که برای یکی قند است برای دیگری زهر است.
وقتی ماشین دارید خوب است،
ولی وقتی می خواهید پارکش کنید پابند است وقتی جای پارک گیر نمیاید.

مثلا یک نفر صد تا خوبی دارد یک حرکت بد که کرد میشود بد.
پس اینطوری میرویم در فاز منفی و تشعشع منفی و ...

پس اگر می توانستیم نسبی فکر کنیم دچار مشکلات کمتری می شدیم و این مطلق گرایی ما را دچار مشکل می کند. این مطلق را که برای ما تعریف کردند که یکی خوبه و یکی بد اشتباه است !

مثلا می گوئیم خدا قهار است و جبار است و رحمان هست.
اما در عالم تک قطبی عادل بودن خدا معنی نمیدهد،
چون آنجا تک قطبی است،
اما اینجا این دو دسته صفت معنی میدهد !

دوره 3 - استاد طاهری 

استحضار میرسانیم

استحضار میرسانیم

با سلام
چهارشنبه 18 دی ماه 1392
به استحضار میرسانیم علیرقم اطلاع قبلی مبنی بر لغو کلیه ی کلاسهای حضوری تا اطلاع ثانوی،و لزوم رعایت جوانب ایمنی مربیان و شاگردان ،بعداز ظهر امروز چهارشنبه هجدهم دی ماه مجددا 3 نفر از مربیان، در حین برگزاری کلاس در محدوده ی اختیاریه ی تهران بازداشت و به نقطه ی نامعلومی منتقل شدند. همچنین سایر حاضرین (16 نفر)پس از ضبط لوازم و تلفنهای همراه و کتب و جزوات با سپردن تعهد آزاد شده اند.
از کلیه مربیان استدعا میشود با در نظر گرفتن شرایط کنونی و به لحاظ رعایت ایمنی و امنیت خود و شاگردان از برگزاری کلاسها به صورت حضوری اجتناب نموده و ادامه ی آموزشها را از طریق راه دور و فضای مجازی دنبال نمایند.
با آرزوی توفیق الهی و طلب خیر

۱۳۹۲-۱۰-۱۹

سالروز شهادت امام حسن عسگری ( ع )


به نام بی نام او
سالروز شهادت   امام حسن عسگری ( ع )
بسم الله الرحمن الرحیم


سالروز شهادت  امام حسن عسگری ( ع ) ، برای شیعیان  و تمامی همراهان گرامی  تسلیت عرض میکنیم.
از خداوند متعال توفیق روز افزون  آن حضرت را برای همگان خواهانم.

 


مدیریت سایت

۱۳۹۲-۱۰-۱۸

ثابت بودن هدف، متغیر بودن وسیله !

از نظر ما، ما فقط یک هدف داریم و بقیه چیزها به عنوان وسیله و وسایل هستند:هدف ثابت است وسایل متغیر هستند.

بهر اظهار است این خلق جهـــان
تا نماند گنج گوهرهـــــا نهان
کنت کنزاً، کنت مخفیاً شنو
گوهر خود گم مکن اظهارشو

پس این جهان جهت اظهار شدن است و اظهار که بشویم یعنی کمال را پیدا کنیم. بقیه آن بازی است که ما در طی این بازیها امروز را فردا می کنیم تا طی امروز را فردا کردن به چیزی برسیم .

در واقع ما با یک پازل رو در رو هستیم که بینهایت قطعه مجهول دارد و کار ما این است که مجهولات را سر جاهای خود بگذاریم. چند تا قطعه را من پیدا می کنم و چند تا قطعه را شما؟ این معلوم نیست.

این ماجرای امروز فردا کردنهای ماست.
در واقع انسان میخواهد یک قله ای را فتح کند.
تنها هدف ما در زندگی این است که قرار است بیاییم قله ای را فتح کنیم و پرچم را بزنیم روی آن قله. بقیه کارها همه وسیله هستند !

مثلا روزه، هدف یا وسیله است؟ وسیله است.
هر چیزی را می بینیم در خدمت این هدف است !

دوره 3 - استاد طاهری

به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو !

منظور این است که اگر استراحت لازم است،
استراحت کن و دوباره به مسیر قله برگرد و آن گل تو را از هدف اصلی دور نکند.

الان مثلا در مسیر کمال هستیم،
اما با یک ماجرای کاری و معیشتی مواجه می شویم ،
یک دفعه همه چیز فراموش می شود
و میچسبیم به آن کار و دیگر یادمان میرود که داشتیم در مسیر کمال میرفتیم !

این شعر میگوید برو تجارتت را انجام بده و بیا برگرد به آن مسیری که داشتی می رفتی.

بیا برگرد به مسیر کمال و هدف اصلی این وسط از دست نرود.
اینها تشابه و وجه اشتراکاتی است که مسیر کمال با زندگی واقعی ما دارند.

دوره 3 - استاد طاهری

چند تجربه از جابجایی هدف و وسیله !

پزشکی از ما کمک خواست و این آقا در حد وحشتناکی افسرده شده بود. علت افسردگی این بود که همسر ایشان درخواست جدایی داشته علیرغم اینکه بحث جدایی بحثی است که باید در بینشها وجود داشته باشد. هر کدام از این مسائل را هدف ببینیم تا زمانی که مشکلی برای ما پیش نیامده، اوضاع آرام است اما اگر خطری تهدید کند زندگی ما نابود میشود.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند.

مثلا ما موردی داشتیم که خدمت را گذاشته بود پایه و اساس زندگی خود.
و در یکی از شهرستانها به ما گفتند یک نفر با این شرایط افسرده است و نیاز به کمک دارد و بسیار کار خیر میکند. ما رفتیم و دیدیم که بله همه این کارها را کرده. گفت من خدمت کردم، خدمت کردم، قدر ندانستند، قدر ندانستند !

خوب این آدم خدمت را هدف گرفته بود. اما خدمت در قبال چی؟
خدمت یعنی عبادت اما برای چی؟

خدمت را باید برای کمال بگذاریم نه برای تشکر مردم !!!

طبعا مردم که تشکر نمی کنند !!
ممکن است یک نفر ویا 5 نفر تشکر کنند اما 90 درصد زبان تشکر ندارند !

نردبان خلق، این ما و منی است
عاقبت زین نردبان افتادنی است
لاجرم هركس كه بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شكست

هر کس بخواهد بالای نردبان خلق برود بدبخت میشود !

خوب ببینید چه مسائل ظریف و دقیقی میتواند پیش بیاید.
ببینید ما چه قدر از اطرافیان خود گله مندیم.
ما خدمت کردیم و چون نمیدانستیم برای چه خدمت کرده ایم وموضوع خدمت شده هدف و الان جواب نمی گیریم و افسرده و مایوس و بیمار می شویم !

هر کدام از این وسیله ها را جای هدف بگیریم عاقبت ما شکست و ناکامی و سر خوردگی میشود.

در مسیر قله کمال خطر سقوط و انحراف وجود دارد !
به همین دلیل برای شناسایی راه از بیراهه باید از اصول این راه خبر داشت و از وجود معلمان آگاه بهره مند شد.

دوره 3 - استاد طاهری

کنترل ذهن ... مقاومت شدید ... حمله !

در این رابطه ممکن است ما با مشکلاتی برخورد کنیم،
مشکلات را با هم مرور کنیم.

ممکن است بعضی از دوستان با مقاومت بسیار شدید رو به رو شده باشند.
و از ناحیه ذهن شدیدا مورد حمله قرار گرفته باشند و وضع آشفته ای داشته باشند. از آنجا که ما هر قدمی که می خواهیم به طرف کمال برداریم، شبکه منفی هم واکنش خودش را نشان می دهد. مثلا کنترل ذهن حرکت بسیار مهمی است در جهت تعالی، شبکه منفی هم حمله را شروع میکند و ما می بینیم که شاید آشفتگی ذهن از قبل بیشتر شده باشد !

ما باید بدانیم دشمن ممکن است اعمال فریب کند !
این حملاتی که شبکه منفی می کند به حق است چون اگر حمله نکند کار ما ارزشی نخواهد داشت.

با این حملات باید طوری برخورد کنیم که گویی سیل آمده، ما سیل را در سیل برگردان می اندازیم و با آن میرویم و میبریم و میبریم تا جایی که همه انرژی پتانسیل سیل خالی می شود و آنوقت رهایش می کنیم !

در این حالت هم باید این مرحله را بگذرانیم و با آگاهی ما باید سوار آن باشیم و نه او سوار ما باشد.

اما اگر حمله کرد و ما فورا بگوئیم آی حمله شده و با وحشت برخورد کنیم او سوار ما می شود و فشار را بیشتر و بیشتر می کند تا ما بگوئیم همان ذهن معمولی بهتر بود !

دوره 3 - استاد طاهری

قانون اوج و حضیض (فواره)

جهان هستی از اوج و حضیض ساخته شده است زمین اوج و حضیض دارد در یکی از مدارها خورشید قرار گرفته با قانونمندی خاص خود. زمانیکه به حضیض می آید آغاز اوج است وقتی به اوج می رود آغاز حضیض است.

همه مدارات در عالم هستی روی مدارات بیضی شکل هستند که اجرام سماوی میروند به دورترین فاصله و یک جا می آیند به نزدیک ترین فاصله. یعنی یک جا گریز از مرکز بیشتر از جذب به مرکز میشود و یک جا جذب به مرکز بیشتر از گریز از مرکز میشود.

پس در واقع همه اجرام مرتب در حال فراق و وصل هستند. زمین دور خورشید میگردد و خورشید خودش در کهکشان راه شیری دور چیز دیگر می گردد و ...

این قانون جهان هستی به زبان انسان همان فراق و وصال است هر فراقی آغاز یک وصل است و هر وصلی آغاز یک فراق، بدون فراق وصل معنا ندارد !

انسان از قانون هستی نمی خواهد پیروی کند و فراق را نمی خواهد و وصل را می خواهد دارای تنش هائی می شود و در نتیجه بیمار می شود !

هر روز با قانون اوج و حضیض مواجه هستیم این همان قانون فواره است.
هر چیزی بالا برود پائین می آید، « ان مع العسر یسرا » اینها لازم و ملزوم یکدیگرند.

وقتی از این قانون خبر نداریم به اوج می رسیم آمادگی پائین آمدن نداریم به محض پایین آمدن بیمار می شویم. به محض اینکه رو به سرازیری می رویم مشمول شوک ناشی از رکود یا شکست می شویم برای این که مقابل این شوک قرار نگیریم باید قانون را بدانیم و بدانیم از این قانون راه فرار نداریم.

مال باختگانی که در بیمارستانها بیمار هستند، بدنبال این ماجرا بیمار شدند که بالا رفتند و یکدفعه پائین آمدند. تا بالا می رفته خوب بوده به محض ظهور آثار شکست سلامتی هم به خطر افتاده است.

جلوی این خطر را می توان با تجهیز به این بینش بگیریم.

طمع مدار وصالی که بی فراق بود
هرآینه پس هر مستی ای خمار آید

پس همینطوری جهان هستی دچار فراق و وصل هست. جهان هم دو قطبی است و نمی شود فراق باشد وصل نباشد و بر عکس. انسان دنبال وصل می گردد در حالیکه اگر فراق نباشد وصل معنا ندارد. هر فراق پیش زمینه وصل است و هر وصل آغاز گر فراق است. انسان همواره از این ماجرا می نالد. اما در یک جایی در دنیای عرفان فراق و وصل معنای خودش را از دست میدهد :

ساحل بهانه است، رفتن رسیدن است.

دوره 3 - استاد طاهری

درسی بزرگ از شمع و پروانه !

پروانه تا نور است دور نور می چرخد و هیچ چیزی مانع چرخش او نمیشود.

عارف هم متوجه شده است که پیروزی و شکست یک بازی است.
فراق و وصل یک بازی است.

در این بازیها عارف به بحث شمع و پروانه میرسد که در دیدگاه او برد و باخت بازی است.

او متوجه می شود که بودن برای پیدا کردن کمال است
و اینها وسیله است و یک موضوع بیشتر نداریم !

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل ویکی هجران پسندد
من از درمان ودرد و وصل وهجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

ساحل بهانه است رفتن رسیدن است.
پس فراق کجاست و پیروزی کجاست؟

پروانه فهمیده است که فقط گرد نور بگردد
و ما بقی وسائلی است که ما را به آن ادراکات برسانند !

گاهی شکست گاهی پیروزی،
چه چیز اصل است و چه چیز فرع ؟

به همین دلیل به مقام گیاه و حیوان نرسیده ایم !
==================================
این درس را از پروانه باید آموخت !
محور کسی که در کمال است
شکست و پیروزی و زندان و ... فرقی برایش نمی کند !
==================================
محور اصلی معلوم شده است.
افراد معمولی دائم می گویند در اوج هستیم یا در حضیض هستیم !

اما در مورد پروانه نمی توانید بگوئید الان در چه موقعیتی است
وسائل اهمیتش را از دست داده است.
این اصول به ما کمک می کند که به ثبات کاراکتری برسیم.

دوره 3 - استاد طاهری 

۱۳۹۲-۱۰-۱۷

اصل و اساس مشکلات بینشی !

در جلسه گذشته گفتیم که :
به نزد آن که جانش در تجلی است
همه عالم کتاب حق تعالی است

یک موضوع در آفرینش آسمان و زمین و در گردش شب و روز وجود دارد و آن هم این است که نمادهایی برای اهل خرد وجود دارد.
یعنی قراراست با ما حرفهایی بزنند و چیزهایی را به ما نشان بدهند !

اگر نگاه نکنیم و با افکار خودمان زندگی کنیم، می آئیم میبینیم که بینش ما اشتباه بوده. مثل همان بحث مسیر و مقصد که هفته پیش حرف زدیم.

در اشعار آمده:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا تا آتش موسی نمود گــل
تا از درخت نکته توحید بشنوی

یعنی درخت، گل، ستاره، خورشید و حتی مگس میتوانند به ما پیام بدهند و اینها جزو کتاب مبین و کتاب آیات آشکار الهی هستند.
یک کسی ممکن است بتواند با یک گل متحول بشود !

مثل نیوتون که با افتادن یک سیب از درخت قانونی را کشف کرد در حالی که پیش از او هم سیبهایی از درختها افتاده بود و کسی توجه نکرده بود.
پس انسان میتواند شکارچی خوبی باشد !

انسان ها برای رسیدن به کمال و تعالــــی نیازمند راهنماهایی هستند که آنها را واسطه های هدایت می نامیم و هر چیزی اعم از انسان و نبات و حیوان و جماد به هر نحو و شکلی در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی انسان را هدایت کند، می توانند در زمره هدایت کننده انسان قرار بگیرند:

ز راه حکمت و رحمت عموم اشیا را طریق کسب کمالات خاص بنمودند.

انسان در رویارویی با مسائل از سه مرحله عبور می کند:
شناخت و فهم و درک !

شناخت: این است که یک موضوعی را میشنویم .
فهم: این است که چارچوبش را مورد بررسی قرار میدهیم .
درک: این است که در آن قرار میگیریم.

مثلا یکی میگوید مادرم به رحمت خدا رفت.
خوب این شناخت است و خبر است و روی این موضوع ما به فهم رسیدیم و میدانیم پروسه مرگ چیست؟ ولی در مورد درکش، آیا هر کسی میتواند درک کند؟ فقط کسی که مادرش فوت کرده باشد میتواند بگوید من درک میکنم !

دوره 3 - استاد طاهری

عدم درک و شناخت جهان دو قطبی !

یک سوالی مطرح میکنیم:
آیا می توانیم بگوئیم خدایا چرا ظلم هست و چرا ظالم است؟
این را زیاد میشنویم که خدایا تو کجائی که اینقدر ظلم هست و ظالم هست؟!

من قبلا این سوال را مطرح می کردم
ولی الان اینطوری نیست
چون فکر میکنم هر ظلمی که به من میشود نتیجه کار و فکر من است !
یعنی بازتاب من است !

یا میگویم حکمتی بوده است.
اگر اینطوری باشد
باید بگویم موسی حقش بود که گیر فرعون افتاد
یا امام حسین حقش بود که گیر یزید افتاد !

مکتب هند این را میگوید که کسی که گوشه خیابان افتاده دارد جواب کارمای خودش را پس میدهد.
ما کارما را قبول داریم که ( این جهان کوه هست و فعل ما ندا - سوی ما آید نداها را صدا)
من وسیله آزمایش شما هستم
و شما وسیله آزمایش من هستید !

اما ما الان جواب سوال را از یک طریق دیگر میدهیم.
ممکن است شما می گفتید من شاکی نیستم و بحث جهان های موازی را مطرح میکردید.

اما ما میگوئیم یکی از مشکلات ما عدم درک و فهم جهان دو قطبی است.
خوب جهان دو قطبی یعنی هر چیزی که داریم باید مخالف آن هم وجود داشته باشد. پس در جهان دو قطبی ما عدل داریم و انتظار ظلم را هم داریم.

اگر بگوئیم خدایا چرا ظلم هست
به ما از بالا می خندند که ما اینها را فرستادیم پایین تا جهان تضاد و جهان دو قطبی را درک کنند حالا اینها می پرسند چرا ؟

ما را فرستادند به جهان دو قطبی تا تضاد را حس کنیم.
فرستادند در جهان ظلم و عدل، در جهان طبقات.
نمی توانیم بگوئیم خدایا چرا زشتی هست و ظلم هست ؟!

مثلا اگر از ما بپرسند چه کسی حاضر است برود به قطب شمال و یکی دستش را بلند کند بعد از آنجا زنگ بزند بگوید چرا اینجا سرد است، خیلی خنده دارد چون میگویند مگر نمی دانستی قطب چیه ؟!

ما هم اگر درک کنیم معنی جهان دوقطبی چیست
دیگر سوال نمی کنیم
چرا ظلم هست و غیره.
ما را در جهان دو قطبی قرار دادند تا درک کنیم تضاد را و ما را در بین نور و تاریکی قرار دادند. تا ببینند موسی کیست و فرعون کیست و چه کسی سمت موسی میرود و چه کسی سمت فرعون میرود ؟

ما را هم در این شرایط قرار دادند که ببینیم چه میکنیم.
پس تعریف جهان دو قطبی کاملا مشخص هست
و ببینید که ما چه قدر خود را برای این سوال اذیت کردیم !

ما الان میگوئیم که بپذیریم که جهان دو قطبی شامل ظلم هم میشود و تضاد خود را حل کنیم. چون این یک مشکل بینشی است و ما را دچار تضاد کرده و تضاد هم که دنباله دار است. حالا تضاد با خدا و تضاد با خودمان و... ایجاد سم و تشعشع منفی میکند.

والدین ما هم به دو قطبی بودن اعتراض داشتند و ما از آنها شنیدیم و فکر می کردیم آنها بجا اعتراض می کنند و نمیدانستیم آنها خودشان هم قربانی هستند و داریم به نسل بعدی هم انتقال می دهیم !

این بینش ظاهرش ساده است ولی خیلی به ما ضربه زده و دچار مشکل شده ایم !

جایی از این نکته ظریف که خالق شبکه مثبت و منفی خداست استفاده شده و میگویند این دو تا باید با هم بالا بیایند !

ولی ما اینطوری نمی بینیم
ما میگوئیم ما برای کمال خلق شدیم
پس جهت ما باید به سمت کمال باشد
و در مقابل کمال نیروی ضد کمال قرار دادند تا این حرکت ارزشمند باشد
و اگر نبود ارزشی در حرکت ما نبود !

این نیرو باید باشد
حتی از نظر فیزیک هم قابل قبول است.
مسلم است که اگر کسی بخواهد به سمت کمال برود باید یک سر و گردن به ضد کمال بچربد !

این کمال را میگوئیم مثبت و ضد کمال را میگوئیم منفی !
مثلا داریم کنترل ذهن میگیریم و منفی نمی گذارد و باید این کار را بکند و اگرغیر از این بود خودمان می رفتیم و دیگرنیاز به تسلیم و تفکر و این چیزها نبود.

پس یکی از اینها به سمت کمال میرود هر دو به سمت کمال نمیروند.
ولی تا آخرین لحظه یعنی تا « الست بربکم » پای ما را گرفته است.
ولی در جایی به این میرسیم که:

کفر و دین در بر عشاق نکوکار یکی است !

دوره 3 - استاد طاهری

جهان هستی برای چیست؟!

جهان هستی برای چیست؟
چه کاری انجام میدهد؟
چرا اینقدر پهناور و گسترده است؟
فهمیدیم جهان هستی کتاب مبین است.
در دوره قبل دیدیم پهناور بودن آن به دلیل این است که زمینه نقاشی است و زمینه باید از سوژه بزرگتر باشد و ما را در زمینه ای گذاشتند که ابتدا و انتها ندارد و اگر داشت ما سریعا معما را حل می کردیم !

اگر معما کشف میشد لازم نبود اینقدر تفکر کنیم.
هزاران سال انسان دارد فکر میکند چرا این جهان گسترده است ؟

و الان باید گفت کاری به گستردگی آن نداشته باشید !
این کتاب است و باید کتاب را بخوانید
و مطالبی هست که میتواند انسان را نجات بدهد !

می گوید: « ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین»
آن کتاب برای هدایت متقین آمده و نمی گوید هر کسی !

متقین تعریفی دارد
و باید واجد شرایط بشود
و یک کمی باید دویده باشد
و تا یک جایی آمده باشد که بگویند او طالب شد و متقی شد !

پس در مورد این سوال که جهان هستی چیست،
باید این تضاد را حل کنیم
و بدانیم کتابی است که باید آن را بخوانیم !
باید به این برسیم که جهان هستی یک کل است
و موجود زنده است
و در دوره های مختلف با آن ارتباط برقرار میکنیم !

دوره 3 - استاد طاهری

آب حیات !

آب حیات !

این بدیهی است که انسان در ظلمت به سر میبرد و پس انسان در سیاهی و شب به سر میبرد . در این ظلمت شب نیازمند آب حیات و نور هستیم:

در آن ظلمت شب آب حیاتم دادند، این آب حیات همان اگاهی است.

در داستان ها می خوانیم که آب حیات عمر جاودانی می آورد، این بدان معنی نیست که یک جرعه آبی را بخوریم و برای همیشه زنده بمانیم. در ترم قبل صحبت کردیم که عمر جاوید یعنی نیازمندی ابدی و این حسن نیست.

پس خیلی از مفاهیم در اشعار و کتب مقدس و افسانه ها سمبلیک هستند و میخواهند مفاهیم خاصی را ارائه بدهند. خیلی از عرفا صحبت از سحر می کنند و سحر درست زمانی است که سیاهی می خواهد تبدیل بشود به روشنی.

این مسئله را افراد به غلط تعبیر می کنند که در روز نمیشود آگاهی گرفت و آگاهی در شب بهتر میرسد تا در روز!

نه مثل آفتابی که ظهور و غیبت افتد

تعطیلی وجود ندارد. هر زمانی انسان بخواهد در ارتباط قرار بگیرد، میتواند. پس هر جایی صحبت تاریکی و شب و سحر می شود می خواهد نیازمندی ما را به طلوع نشان بدهد.

« قل اعوذ برب الفلق، من شر ما الخلق »
قسم به خدای روشنایی، تا با نور هدایت و آگاهی ما را نجات بدهد.

مشکل انسان یک چیز بیشتر نیست آن هم نا آگاهی است. اگر روی خوشبختی را ندیده به خاطر ناآگاهی است.

دوره 3 - استاد طاهری

منظور از قدر چیست؟!

منظور از قدر چیست؟!

منظور خودشناسی، قدر خود را دانستن و پی بردن به قدر خود است.
که حافظ میگوید: قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟

ماجرا این است که قرار است ما پی به قدر خودمان ببریم و بدانیم ما چه قدر با ارزش هستیم و چه هستیم و چه قدرت خارق العاده ای در طراحی ما به کار گرفته شده تا بتوانیم کمال را تحقق بدهیم.

قرار است بفهمیم چه چیزهایی در سیستم ما تعبیه شده و ما قدرت تشخیص و ارزیابی پیدا کردیم تا بتوانیم بگوئیم میخواهیم به کمال برویم. تنها موجودی که میگوید می خواهم به کمال بروم و صحبت از الیه راجعون می کند ما هستیم .

پس ما در ظلمت هستیم و قرار است اینجا قدر خودمان را پیدا کنیم و اگر اینطور شد و توانستیم به خود شناسی برسیم و موفق شدیم به خود شناسی توجه کنیم در آن شرایط لیله القدر بهتر از هزار شب است: « لیله قدر - خیر من الف شهر و تنزل... »

در همه امور ملائک ظاهر می شوند، یعنی آگاهی ها جاری میشوند و اگر ما موفق به این مسئله بشویم آگاهیها به سمت ما می آیند و ما به سلامتی می رسیم، سلامتی روان و ذهن و این سرمایه اصلی ما خواهد شد.

برای رسیدن به این مفهوم نباید به قضیه ،مکانیکی نگاه کنیم. ولی این طور نگاه می کنیم که این شب ، شب خاصی است و ملائک می آیند پایین! ولی صبح می شود و اتفاقی نیفتاده و سرخورده می شویم.

اگر به موضوع مکانیکی نگاه کنیم هرگز اتفاقی نخواهد افتاد !

هر روز و هر شب و هر لحظه شب قدر است. هر لحظه ما باید به این نکته پی ببریم که وجود ما ارزشمند است و در طراحی ما نهایت خلاقیت به کار برده شده و بدانیم که وجه او هستیم .

این شب ها را به طور سمبلیک انتخاب کردند که ما روی این موضوع کار کنیم و این به این معنی نیست که زمان دیگر این کار را نمی شود انجام داد. با دید مکانیکی صبح می شود شیطان میگوید خوب این شب ها نشد برو سال دیگر بیا تا پیدایش کنی و 365 روز بعد را هر طور دوست داری زندگی کن .ما می رویم تا سال آینده و سال دیگر می خواهیم بیائیم و دوباره منتظر باشیم تا ملائک بیایند. ولی ما باید در این شب جمع بندی کنیم و با خود رو راست باشیم و 365 روز دیگر را هم فکر کردم واز خودم پرسیدم از کجا آمدم و به کجا میخواهم بروم .

اما نباید فکر کنیم 364 روز تعطیل است و امشب در باز است، با این تفکر به جایی نمی رسیم. بین دو زمان و دو مکان از نظر فیض و بارش رحمت الهی هیچ تفاوتی وجود ندارد. روزهای نحس و ماه های نحس را باید از ذهنمان بیرون بکنیم. اینها مربوط به کارهای جادوگری است.

ذهن ما باید شفاف شود و از کثرت بیرون آید.
نباید در ذهن ما این باشد که این زمان نحس است یا آن زمان خوب است !،
در وحدت همه چیز پرتو روی اوست
و ما خوش یمن و بد یمن نداریم و همه چیز وجه الله است !

هر زمانی برای هر کاری می تواند مساعد باشد و می تواند نا مساعد باشد !
برای کار خیر همه وقت مساعد است و همه وقت برای کار شر نا مساعد است !

مولانا میگوید:
ای قوم به حـج رفته کجاییـد کجاییــد
معشوق همینجاست بیایید بیایید
ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که خوبان طلبیدند

تا مسائل برای ما از شکل مکانیکی خارج نشود نمیتوانیم به نتیجه دلخواه برسیم.

سوالی که ممکن است مطرح شوداین است که از کجا باید خودشناسی را شروع کنیم؟ وقتی ما تیتری را داریم مبنی بر خودشناسی و اشتیاق هم داریم کمک میشود و بحث « یهدی من یشا...» یعنی همین.

اگر ما اشتیاق بگذاریم برای این ماجرا که « تنزل الملائکه و روح الله» و منتظر آمدن ملائک باشیم، این اشتباه است و اتفاقی نمی افتد. اما وقتی اشتیاق برای خودشناسی داشته باشیم، هدایت اتفاق می افتد و کمک میشود.

پس تعریف را درست می کنیم
و اشتیاق را سرمایه گذاری میکنیم
و آن وقت هدایت صورت میگیرد !
به ما کمک می شود:

به جایی نرسد کس به توانایی خویش

دوره 3 - استاد طاهری 

نزول قرآن در شب قدر !


آن جایی که قدر شناخته شده قرآن هم می آید !
قرآن یعنی چه؟
یعنی خواندنی.
یعنی چیزی که مرتبط با ماست و مرتبط با هستی است.

وقتی قدر شناخته شد قرآن هم می آید و آن خواندنی به ما میگوید چه کار بکنیم در غیر اینصورت تک تک ما نمی دانیم باید از کجا شروع کنیم. پس ما به یک کتاب راهنما و خواندنی احتیاج داریم. میگوید اگر آن سرمایه گذاری را بکنید آن خواندنی هم میاید.

قرآن کریم در 23 سال آمده و اگر بعضی ها بگویند نه همه قرآن آن شب نازل شده و در طول 23 سال نوشته شده؛ میشود جواب داد که معلوم است بعضی از آیات طبق اتفاق هایی که در تاریخ آمده بیان شدند و نازل شدند. حتی گاهی بعد از رخ دادن آن اتفاق به وجودآمدند و پیامبر از قبل در آن مورد چیزی نمی دانسته.

پس این ماجرا هم دوباره معرفت خودش را می رساند. حالا اگر قرآن هم در آن شب آمده باشد من باید چه کار کنم؟ من چه وظیفه ای دارم. فقط می خواهم این خبر را بشنوم که قرآن در یک شب نازل شده! چه در یک شب چه در 23 سال الان به من کمکی نمی شود.

با این تفکرمن به فکر نمی افتم دنبال قرآن خودم بگردم و دنبال خواندنی خودم بگردم. صبح رادیو می گوید در 100 سال قبل فلان اتفاق افتاد و فقط میشنویم ولی ممکن است بهره ای برای ما نداشته باشد. اما اگر از زاویه متفاوت نگاه کنیم اهمیت قدرشناسی را پیدا میکنیم.

یعنی من سعی میکنم قدر خود را بدانم
و به خودشناسی برسم تا قرآن من را،
به سینه ام بریزند و خواندنی من برایم روشن بشود
و به این ترتیب به سلامتی هم خواهیم رسید !

اگر بگوئیم در شب قدر سلامتی می دهند( مثل نذری) برویم بگیریم ماجرا دچار اشتباه شده و آن سلامتی معرفت دیگری دارد.

پس ما شب قدر را از بعد معرفت نگاه می کنیم !
این بعدهایی که ما شنیدیم همه بعدهای فیزیکال بوده.
خیلی ها هم دیدیم در این مسائل وقت گذاشتند و به نتیجه نرسیدند.

این شب سمبولیک شده که ما بگوئیم از قدر چه خبر؟
از قدر خویش چه خبر؟
در این محافل باید این مسئله بررسی بشود.

اگر ما این شب قدر هم نداشتیم راجع به این موضوع خیلی کمتر حرف میزدیم. پس یک شب انتخاب شده تا بنشینیم و بطور ویژه درباره این موضوع تفکر و بررسی کنیم. و این به این معنا نیست که روزها و شب ها و زمان های دیگر تعطیل است.

دوره 3 - استاد طاهری

تفاوت انسان با سایر موجودات در مسیر الیه راجعون !

این هم دلیل دیگری که ما یگانه هستیم
و در جهان هستی به همین دلیل اشرف مخلوقات هستیم.
موجودات دیگر فقط هستند.
به عنوان مثال برای جن چه تعریف شده؟
گفته شده ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای به جا آوردن رسالت خودشان !

آنها هم رسالت دارند و ما هم داریم.
آنها از رسالت خودشان تخطی می کنند و می آیند در زندگی ما شبیه ما زندگی می کنند. اما آنها قرار نیست که الیه راجعون کنند و به عشق برسند !

اما ما انسان ها همه الیه راجعون می کنیم
و اول و آخر بخشش است
ولی طی کردن مسیر سخت است !

دوره 3 - استاد طاهری 

بسیار مهم: کنترل ذهن چیست ؟!

بسیار مهم: کنترل ذهن چیست ؟!

در حالت کنترل ذهن قرار است اطلاعات اضافی در گردش ذهن نباشد،
قرار نیست که ما از فضای حال غافل بشویم،
همه چیز را می شنویم و متوجه همه چیز هستیم و قرار است هر چیز در ذهن میگذرد به اختیار و خواسته ما باشد.

هیچ کدام از کارهایی که میکنیم تمرکز نیست بلکه درون ما خاموش است.

رهایی عکس ماجرای تمرکز است.
نمی خواهیم خود را در یک نقطه حبس کنیم.

بعضی وقت ها فکری می آید و ما نمی خواهیم که کامل برود پس خاموشی کامل اتفاق نمی افتد !!!

همین رکوردهای معمولی که ما داریم رکورد کم سابقه ای است.

دوره 3 - استاد طاهری

دعایم کن امانتدار باشم

تقدیمی از برادر بزرگوارم جناب Mahmoud Mnik با طلب خیر

دعایم کن امانتدار باشم
همیشه مثل تو ای یار باشم
تو گنج معرفت بر من سپردی
منم حافظ به این اسرار باشم
بگویم واو واو صحبت عشق
نه کم باشم نه من بسیار باشم
سپردی تا که بی منت چو خادم
به کار خلق حق در کار باشم
چنان در زندگی راهم گشودی
که من بر هستی ام معمار باشم
نشانم داده ای رسم شفا را
که باید نزد او بیمار باشم
شدم بیمار و وجه لله دیدم
خودم هم چون خود دلدار باشم
الا ای طاهری با من چه کردی؟
که نک اینگونه من هوشیار باشم
تو در زندان نفس ما نشستی
که تا من اینور دیوار باشم
درو دیوار اگر آرد فراقت
به این نیت که دیگر زار باشم
بگو این را ندیدی در ره او
بهر لحظه یکی بر دار باشم؟
تو استادی ولی بنشین و بنگر
که بر این لشگرش سردار باشم
دعایت میکنم استاد خوبم
دعایم کن امانتدار باشم

ش:محمود

۱۳۹۲-۱۰-۱۶

هوشمند بودن زمان !

احساس زمان در یک روستا فرق می کند با شهر. به طور کلی هر چه جلوتر می رویم زمان سریع تر می گذرد و کوتاه تر می شود. مثلا 100 سال پیش زمان طولانی تر از حالا بود یعنی از صبح تا شب زمان طولانی تر بوده است. نسل بعدی سر تکان می دهد، صبح است سر تکان می دهد شب است، مگر این که انسان به آگاهی برسد که زمان با تشعشع عجله سازگار نیست.

در شهر تشعشع عجله و سرعت جاری است هر چه جلوتر می رویم برکت زمان کمتر می شود حس ما نسبت به زمان مدام کوتاه و کوتاه تر می شود .

وقتی می گوئیم تند بگذرد نمی گذرد و وقتی بگوئیم نگذرد سریع می گذرد.
زمان هم ثابت است هم متغیر.

زمان از نظر کمیت ثابت است.
ولی زمان از نظر کیفیت (شعوری) متغیر است.

دوره 3 - استاد طاهری

همفازی با زمان !

یک بحث هم فازی داریم که مطرح می کنیم
و وقتی آن هم فازی برقرار می شود زمین و زمان با آدم حرف می زنند !

« یوم یحدث اخبارها »
وقتی در مسیر هم فاز می شویم، زمین و زمان راجع به خودشان حرف می زنند و به شما آگاهی می دهند !

دوره 3 - استاد طاهری

عدم شناخت و درک زمان (عدم همفازی با زمان) !

عدم شناخت و درک زمان (عدم همفازی با زمان) !

« و تواصوا بالصبر » ما به صبر توصیه شدیم
و این را هم شنیدید که « ان الله مع الصابرین » این یعنی چه؟

صبر دو معنی دارد: یکی هم فازی با زمان و یکی خودداری کردن.

صبر: هم فازی با زمان، الله مع صابرین: وقتی اشتیاق ما را دیدند و حواله صادر شد، قرار این است که موضوع حواله که همان آگاهی است با ما برخورد کند یا به ما برسد، ولی من با زمان هماهنگ و هم فاز نیستم.

می گویم چه می شود که زمان بگذرد یا یک جا می گویم زمان نگذر چون منافع من در خطر است و می خواهیم زمان و فلک و همه چیز توی دستهای من باشد. من جلوتر از زمانم و حواله من می خورد پشت سر من یا می خورد جلوی پای من، به من اصابت نمیکند.

« الله مع الصابرین » یعنی من دیکتاتوری نسبت به زمان ندارم و برو ونرو نداریم و من باید همراه با زمان باشم و اصطلاحا هم فاز که بشوم به آگاهی می رسم. به این علت الله مع الصابرین. وقتی هم فاز باشم آن هم با من است و می توانم به آگاهی برسم.

اما اگر این کار را نکردیم دیگر معترض نباشیم که چرا آگاهی نرسید چون ما مثلا ساعت می گذاریـم و می نشینیم در ارتباط؛ ولی ما حضور نداریم، گفتیم جلسه قبل که وقتی آگاهی به ما می رسد که حاضر باشیم در غیر اینصورت می گویند جسم حاضر بود ولی خودش نبود و میرود و حالا باید بدویم به دنبال آگاهی. پس یکی دیگر از شرایط دریافت آگاهی همین است که نسبت به زمان دیکتاتور نباشم و دست از دیکتاتوری برداریم.

دوره 3 - استاد طاهری