۱۳۹۲-۰۹-۱۶

حالت ‌های دعا !

حالت ‌های دعا !

یک جا زبانی است و آمین می گوییم، پس این دعا صرفا کلام است و پشتوانه ندارد و لقلقه زبان است و هیچ اثری گذاشته نمی شود. ولی موضوعی که ما می گوییم این است که هر چیزی باید پشتوانه داشته باشد و از ظاهر به باطن برود.

اگر در کلام بمانیم شرک است و مشرکیم و تا مدتی حق داریم در مرحله کلام متوقف بمانیم. بالاخره در موعدی باید از این ظاهر به باطن برسیم و از این شرک جدا بشویم !

دوره 2 - استاد طاهری 

رفتن به امام رضا اثری دارد؟

سؤال:
رفتن به امام رضا اثری دارد؟

پاسخ:
بستگی دارد شما به این قضیه چه طور نگاه کنید . اصولا مسئله ولی و ولایت را چه طور نگاه می کنید؟ برای ما این است که ما ولی داریم،‌ « اولو الامر منکم» داریم، راهنما داریم، الگو داریم و مربی داریم. اصولا شیعه :یعنی مشایعت کننده. یعنی پا جای پای ان مربی و الگو میگذاریم؛ بنابر این در واقع او تکمیل کننده قضیه ماهست. چون خیلی از مسائل هست که هر کس نمی تواند به خودی خود و به تنهایی بداند. پس به یک مربی و الگو نیاز دارد. بنابر این به یک مربی و الگو نیاز است.

حالا می توانیم به بحث توسل: یک نگاهی بندازیم. من مثال می زنم: یک شاگردی یک مسئله ریاضی دارد و جواب آن را نمی داند ، چه می کند؟ متوسل می شود به کسی که احتمال می دهد او جواب مساله را می داند یا شب مهمان می اید و شما در منزل نان ندارید می روید متوسل می شوید به هماسیه و نان می گیرید. هدف چیست؟ اگر نان نمی خواستید می رفتید نان بگیرید؟ نه هدف سیر کردن شکم میهمان بوده لذا ما یک سری چیزها را نمی دانیم و متوسل می شویم.

آیا آنجا هدف همسایه بود؟ نه، آخر قضیه هدف آبروی خودمان بوده. هدف کمال خود ما است. این کمال ایجاب کرده ما برویم متوسل بشویم. ایجاب می کند در این رابطه ما به عنوان شیعه مشایعت می کنیم. من تمرین می کنم پایم را بگذارم جای پای کسی که می داند و راه را می شناسد. او چه می خواهد به من یاد بدهد؟: ایاک نعبد و ایاک نستعین. او به من یاد می دهد که پیمان ببند که فقط او را می پرستی و فقط از او یاری می جویی.

آیا ممکن است چیزی خلاف این بگوید؟ بگوید از او استعانت نطلب؟! امکان دارد؟ امکان دارد درسی بدهد که با قانون اساسی یا قرآن در تضاد باشد؟ حالا در این رابطه ممکن است من اصل را فراموش کنم و به فرع بیفتم و این می شود شرک و معمولا در این مسئله 90 درجه انحراف وجود دارد. مربی خدا را نشان می دهد غیر از بحث لا اله الا الله مقدسین چیزی نگفتند. تمام مقدسین در سرتاسر دنیا همین را گفتند.

همه ملل قدیسینی دارند: « و انا جعلنا من کل امه رسلا. »
همه به رسل خود نگاه می کنند و آن رسل هم به زبان خودشان می گویند: « قولوا لا اله الا الله تفلحوا »

حالا هر کسی به یک زبانی گفته « ایاک نعبد و ایاک نستعین » این درس اساسی و عمده است. حالا هر کسی ممکن است به خاطر حب بیش از حد 90 درجه بچرخد، پس این که ما چه شکلی نگاه کنیم مهم است چون بین شرک و وحدت یک تار مو فاصله است.

دوره 2 - استاد طاهری 

اگر عبادات برای ارتقا است چرا باید به زبان عربی خوانده بشود؟

سؤال:
اگر عبادات برای ارتقا است چرا باید به زبان عربی خوانده بشود؟

پاسخ:
هر چیزی باید به زبان خودش باشد چون معنای کامل خودش را از دست ندهد. مثلا جه کسی می تواند یک شعر از عارف ما را درست ترجمه کند که می گوید: 

(ساقیا بده جامی زان شراب روحانی - تا دمی بیاسایم زان حجاب ظلمانی)! 

اگه ترجمه بشه آیا شنونده معنا را کامل دریافت می‌کند؟ نه! آن هرگز درک شما را از این شعر نخواهد داشت...یک اشکال ما این مطلب است که ما با ترجمه کار داریم و در واقع شما می آیید می گویید « مالک یوم دین مالک » یعنی (مالک روز جزا). اینطوری ترجمه شده. اما ترجمه یک چیز است و آگاهی پشت ماجرا یک چیز دیگر است...

شاید الان در این مرحله از مسیر٬ مراجعه کنید به قرآن و اشعار عارفان. آیا درک و فهم شما تغییر کرده یا نه؟ یکی سری از قضایا هست که به ترجمه ربطی ندارد و لحظه برخورد مهم است و ادراک آن فرق می کند.

آنچه ما روی پله عشق دریافت می کنیم، با آنچه روی پله عقل دریافت می کنیم فرق می کند. پس لازم است ما به اصل موضوع دست نزنیم. لازم است دنبال این باشیم که آگاهی موضوع چیست؛ وقتی می گوییم روز جزا تا همیشه این ترجمه٬ روز جزا است، ولی وقتی بگوییم مالک یوم الدین هر بار که بگویید یک آگاهی برای شما باز می شود. آیا خدا احتیاج دارد ما بگوییم « مالک یوم الدین »؟! نه٬ او که سمیع و بصیر و خبیر است و ما هنوز نگفته او می داند که ما چه گفته ایم. اما اصلا این را برای او نمی گوییم؛ برای خودمان می گوییم این خطاب به ما هست. ما هر چه می گوییم خطاب به خودمان هست و او خواسته با این آیات به ما آگاهی بدهد. مثلا « بسم الله الرحمن و رحیم » : که سه استراتژی را نشان می دهد: رحیم بودن استراتژی حرکت، رحمان بودن تسهیلات است و تاکتیک حرکت است و ما الان از بخش رحمانی استفاده می‌کنیم و بسم الله بحث تجلیات الهی است...

لذا بهتر است به اصل دست نزنیم و خودش را به کار ببریم.

دوره 2 - استاد طاهری 

استراتژی رحیم بودن !

استراتژی رحیم بودن !

تعریف‌های اغلب غلطی که ما داریم وارد نرم افزار ما شده و پدران و مادران ما هم از ترس سوختن و جهنم کارهایی را می‌کردند. مثلا بحث جهنم خطاب به افراد خاصی صورت گرفته. الان اگر بگویند قانونی وضع شده که آدم دزدی مجازات مرگ پیدا کرده چه کسی خوشحال می شود و چه کسی ناراحت می شود؟ اگر بگویند مجازات عبور از چراغ قرمز/ مجازاتش مرگ است، چه کسی ناراحت می شود٬ چه کسی خوشحال می شود؟ جهنم برای آن‌هایی که نقض حقوق بشر می کنند برای فرعون هاست. من و شما باید خوشحال باشیم که چنین چیزی وجود دارد. آن که میگه مو را از ماست بیرون می کشیم، خطاب به ما نیست، خطاب به فرعون است. تازه ما باید خوشحال باشیم که این مجازات برای آنها است و تازه باید صد مرتبه بدتر از این هم برای فرعون‌ها صورت بگیرد...

قبول دارید اگر مرگ نبود ما به او نمی رسیدیم. پس این جزو استراتژی رحیم بودن است: مرگ و جهنم. وقتی خود مطلب را به کار می بریم و این رمز‌های نهفته باز میشوند و وقتی به باطنش می رویم ماجرا چیز دیگری می شود. ما می گوییم به نام خداوند بخشنده و مهربان. بگویید الان خدا چقدر بخشنده است؟ مثال زدم که پدر ثروتمندی می آید و به پسرش می گوید همه ثروت من مال تو. این بچه چه کسری از ثروت پدر را می تواند استفاده کند؟ هیچی ...

پدر الهی ما٬ یعنی خدا چقدر ثروت دارد؟ ما چقدر را می توانیم استفاده کنیم؟ صفر در مقایسه با ثروت بی نهایت او. حالا او بخشنده، به ما چقدر از آن ثروت می رسه؟ ما را چه حاصل؟ پس باید بدانیم منظور از بخشنده چیست. او زمانی بخشنده است که می گوید دستت را باز کن و این همه ثروت من براي تو. مثل آن بچه که بزرگ می شود و هر بار مي تواند کسر بیشتری از ثروت پدر را استفاده کند تا این که یک روز همه ثروت پدر را می گیرد و امورات پدر را اداره می کند.

دوره 2 - استاد طاهری

خوش بياري و بد بياري !

خوش بياري و بد بياري !

چه خوش بياوريم و چه بد بياوريم، ما مي خواهيم خودمان را پيدا كنيم، آيا حاضريم بهايش را بپردازيم؟ در مسير هر چه پيش آيد خوش آيد، ما كه خندان ميرويم !

دوره 2 - استاد طاهری

« و من یعمل مثقال ذره خیرا یره » بر چه اساسی است؟

« و من یعمل مثقال ذره خیرا یره » بر چه اساسی است؟ 

بر اساس این است که من و شما اختیار داریم و مختاریم، اگر مختار نباشیم و برای ما سرنوشت نوشته باشند، یعنی ما عروسک خیمه شب بازی هستیم !

دوره 2 - استاد طاهری

« یا ایها المدثّر » !

« یا ایها المدثّر » !

ای گلیم بر خود پیچیده، کدام گلیم؟ 
گلیم افکار پوسیده گذشته را بینداز کنار. 
ما با آن گلیمی که بر خود پیچیده بودیم به جائی نرسیدیم، پس لابد لازم است که از نو به شخصیتی دست پیدا کنیم، به این مطلب در عرفان کوی خرابات گفته می شود. که خراب بشویم و آباد بشویم !

دوره 2 - استاد طاهری

كوي خرابات تا چه وقت ادامه دارد؟

سؤال: 
كوي خرابات تا چه وقت ادامه دارد؟

پاسخ:
انسان چون به وسعت جهان هستی است نهایت ندارد، آيا مي توانيم تسليم را تعريف كنيم؟ هر چه بگوئيم تسليم هستيم، مي بينيم يك ذره دیگر هم هست، هيچ كسي نمي تواند بگويد من تسليم محض هستم. پس آخر خرابات را نمیتوانیم بگوئیم چه زمانی است، و كمال نهايت ندارد.

در كوي خرابات حملات و فريب از شبكه منفي هم وجود دارد، ولي يك جائي حمله ديگر معني ندارد، ولي با ابعاد وجودي ديگرمان درگير هستيم و با خرابات دست به گريبان هستيم، ما الان در لباس انساني هستيم، لباس انساني با كمال خدائي خيلي تفاوت راه دارد، خرابات هميشه هست.

دوره 2 - استاد طاهری

خدا چیست؟

سؤال:
خدا چیست؟

پاسخ:
در دوره های بالا به بی نامی او میرسیم این دوره را هم با به نام بی نام او شروع کردیم. همیشه می بینید که ما یک شعر می خوانیم، بعد می گوئیم به نام خدا قبلش، نام او شروع شده، منتها نامش نام ندارد، شما ظاهرا می بینید که با یک شعر شروع شد، ولی نامش را ما گفتیم، منتها چون نداشت شنیده نشد و بعد می آئیم سطح پائین تر می آئیم سطح خودمان که با نام نامدارش در واقع شروع میکنیم و می گوئیم خدا. این یک قرارداد است بین من و شما. اگر در آمریکا بودیم می گفتیم God یا در جای دیگر (یا هو) اینها قرارداد است و اصل خودش مسئله دیگری است و « سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » در واقع ما نمیتوانیم او را وصف کنیم او از هر وصفی مبرا است، با این حساب چند تا خدا داریم؟

1- در یک جا بی نام است، خدا در اصل نام ندارد « سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » خداوند از هر وصفی مبرا است ( بی نامی یا عدم )

این عدم خود چه مبارک جائی است
که مددهای وجود از عدم است

منظور از عدم این است که چیزی قابل وجود نیست، چون هر چیزی وجود داشته باشد، می شود فیزیکال به آن خاطر عرفا گفتند عدم یا وجود است یا ناوجود است لذا اگر موجود باشد می شود عالم فیزیک، پس او باید چیزی باشد غیر عالم فیزیک.

آنچه اندیشی پذیرای فناست
آنچه در اندیشه ناید آن خداست

هر چیزی را فکر کنی و اسم بگذاری پذیرای فنا است. میگوئی نور فیزیک است قابل فناست، میگوئیم بزرگ در قالب عالم فیزیک است و فناپذیر است و او خدا نیست !

بعضی ها که منظور از عدم را نفهمیدند می گویند: ای داد اینها می گویند از نیستی هستی به وجود آمده است، می گویند چطور می تواند وجود از عدم به وجود بیاید؟ در اصل همینطور است، راه دیگری نداریم اگر از وجود، وجودی به وجود آمده باشد، خودش هم می شود وجود. بعد می شود جزو خودمان، میشود جزو عالم هستی، میشود جزو فیزیک، که این محال ممکن است.

پس باید او چیزی غیر از وجود باشد، پس عدم به معنای چیزی غیر از وجود است که وجود از عدم به وجود آمده باشد، پس باید آن بالا جائی باشد غیر از وجود که اسمش را قرار داد کردند گفتند عدم. خدا بی نام و غیر قابل توصیف است.
از خیال جمله بگذر تا جهان آید پدید

دوره 2 - استاد طاهری

مبحث مهم امانتداري!!

بحث سخت گيري، بحث سوگندنامه اين ها همه اش براي اين است كه ما دقيقا همين را، اين امانت الهي را عينا انتقال بدهيم، ديگر در آن دست برده نشود، ولو اين كه شما قطعا نيت تان خوب است، نيت تان كمك است!

دوره دو ++++ استاد محمد علي طاهري

آيا شما در نوشته هايتان اين مطلب را مي آوريد که

سؤال:
آيا شما در نوشته هايتان اين مطلب را مي آوريد که: يکي از ملاک هاي شما قرآن است ؟

پاسخ:
من اعتقادم را گفتم، اصلا وحدت اديان را قبول دارم. من اعتقاد دارم که اين دريافت ها با همه اينها انطباق پيدا مي کند، حالا شما يا هر کس ديگر که اصرار روي قرآن دارد با قرآن منطبق کند .

مصاحبه با استاد طاهري 

روشن شدگي همان ادراک است ؟

سؤال:
روشن شدگي همان ادراک است ؟

پاسخ:
درک را تعريف بکنيم مثلا يکي به ما مي رسد ومي گويد من مادرم فوت کرده است ،ما مي فهميم که چه مي گويد ولي اگر فرد مادر خودش مرده نباشد درک نمي کند که اين چه مي گويد ! يکي مي گويد من بچه ام گم شده ما مي فهميم که چه مي گويد ولي درک نمي کنيم ، اگر کسي اين تجربه را کرده باشد درک مي کند که اين چه مي گويد همه اين ها مي شود روشن شدن، درک کردن .

خوب حالا چرا ما همه اينها را يک پله کرديم ؟ ببينيد ما درمورد پله عقل کميت داريم مي گوييم زياد و کم اما وقتي مي آييم روي پله عشق، پله بي کميتي، شما محبت را مي توانيد اندازه گيري کنيد؟ بگوييد يک واحد دو واحد و ...؟ مثلا مي گوييم من اين را خيلي دوست دارم و ديگري مي گويد من يک کمي دوست دارم؛ در عمل ممکن است خيلي من با يک کمي ايشان در واقع برابر باشد شدت وضعف را درمورد مسئله غيرکميتي ما نمي توانيم بيان کنيم، بطور اصولي روي اين پله که مي آييم کميت ها کاربردي ندارند. مي گوئيم عشق، و همين مسئله " هلوگرام " است ما مي توانيم بين خودمان قرارداد بگذاريم وحي و الهام و ... اين ها قرارداد بين خود ماست، براي استثناءها بايد دليل بياوريم بايد با کد نقشه خلقت بخواند، اگر نقشه خلقت را آنطور که هست ببينيد هيچ تافته جدا بافته اي نيست، همه وارد جهنم مي شوند، چون ديدند سناريو بهم مي خورد آمده اند از قرون وسطي گفته اند صبرکن اين مال تو نيست اين فقط مال او بوده است، صبر کن تو گفتي الهام نه ! اين مال تو نيست ! براي اينکه سناريو درست دربيايد.

اگر ما قرار باشد بحث عدالت الهي را مورد شناسائي قرار بدهيم اصلا به يک بحث بسيار عجيبي برمي خوريم. ما از عدالت الهي هيچ نمي دانيم. يعني فقط همين را مي خواهم خدمتتان بگويم، بنابراين آنجا که مي آييم يک اعتبار است که مي گوييم ما يک پله داريم که کميت ندارد، هيچي ندارد، خيلي خوب حالا قبول مي کنيم براي اينکه قائله بخوابد مي گوئيم باشد ما قبول مي کنيم يک مرتبه اي داريم که اين است ! مال فقط آنها بوده و تمام شده است ! ولي اين جا هم يک مرتبه اي داريم " روشن شدگي " الان ايشان مي تواند راجع به مزه سيب روشن بشود، در مورد مزه موز روشن بشود، ما اين را مي گوئيم کيفيت و اسمش را مي گذاريم عرفان.

مصاحبه با استاد طاهري 

نکته بسيار مهم قرباني کردن تيک شخصيتي !

من مي گويم من اين رذيلت را نمي خواهم ولي هنوز هست ؟
موضوع اين است که تطهير انديشه انجام نشده است !

وقتي من مي گويم کمال را مي خواهم، خلاصي از اين رذائل را مي خواهم، آن مي شود تطهير انديشه ! خب بنابر اين مي گويد و مي خواهد، او مي آيد ياد مي دهد، همه جا اين اوست که مي دهد، علم را او مي دهد، کشفش را او مي دهد همه چيزش را او مي دهد، اين يک نکته مهمي است.

مصاحبه با استاد طاهري +1

يک آگاهي بسيار زيبا از همسفري بسيار عزيز !

هميشه اين سوال توي ذهنم بود که اگه ما قراره يه روزي به سوال الست بربکم جواب بديم، آيا خدا به ما کمکي ميکنه يا نه؟ بالاخره بايد به رحمتش اميدوار باشيم يانه؟ که با اين آگاهي جوابم رو دادن:

توي رکعت اول نماز ظهر، وقتي رسيدم به سوره توحيد، يهو انگار در آگاهي باز شده باشه، با هر آيه اي که ميخوندم کلي معني برام باز ميشد. اينجوريه که توي آيه اول سوره توحيد که قل اومده، يعني: بگو، خدا داره به آدم ميگه که چيکار کنه و سوال رو چه جوري جواب بده. مثل معلمي که روز امتحان بالا سر شاگردش وايميايسته و همه سوالا رو جواب ميده تا يه وقت شاگردش مردود نشه. اول هر آيه يه قل اومد، يعني اين چهار تا آيه رو به جاي جواب بگو.

سوال اينه که : الست بربکم؟
آيا من خداي توام يا اينکه خودت خدايي؟
اگه بگيم ما خودمون خداييم، دوتا خدا پيدا ميشه. پيش خودمون فکر ميکنيم که خوب چه عيبي داره، دو تا خدا باشه. ولي جواب اينه که فقط يه خدا هست و همه چي ديگه از اونه و در اصل غير از اون چيزي نيست.
پس ميگه بگو :خدا يکتاست. يعني فقط يدونه خدا هست.

بعدش ميگه
بگو : خدا اونيه که از همه چيز بي نيازه. ما که تا حالا نيازمند بوديم پس خدا اونيه که تا حالا هم به هيچ چيزي نيازي نداشته.

آيه سوم ميگه: بگو خدا نه ميزايد و نه زاييده ميشود، يعني از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.

و در ايه آخر که جواب قطعي رو ميده و ميگه: هيچ کسي همتا و مثل و مانند او نيست. يعني اي آدم فکر نکن خودت به خودي خود خدايي، بلکه خدا فقط يکيست و تو هم به واسطه اون خدا شدي.

ديدين چه معلم خوبي داريم. سوال رو مطرح کرده و خودش هم جواب رو داده. فقط بايد يک کم عميق تر بشيم و ازش بخوايم تا برامون کشف رمز کنه.
به همين راحتي از چرخه انالله رفتيم بيرون !

۱۳۹۲-۰۹-۱۵

لزوم حرکت گام به گام در عرفان

روح جمعی......

سؤال: 
در قرآن آمده شیطان به کسانی که به سمت شبکه مثبت می روند حمله می کند الّا عباد المخلصین و شیطان برای آنها نمی تواند کاری انجام دهد منظور چیست؟

پاسخ:
الّا عباد المخلصین، یعنی الّا آنهائی که خلاص شده اند، 

کفر و دین در بر عشاق نکوکار یکیست
کعبه و بتکده و زوه و زنّار یکیست

یک مرحله داریم که دیگر مساله آی شبکه منفی به من حمله کرد، این شد، آن شد، نیست، لذا آنجا گفته می شود، کفر و دین در بر عشّاق نکوکار یکیست، عشّاق نکوکار، خلاص شده اند، اینها را در دوره ها با هم صحبت خواهیم کرد، که در راه خدا هر چه جلوتر برویم کوتاه تر می شود، آخرش می شود یک نقطه و آن یک نقطه همان بحث مخلصین است.

آن نقطه خاموشی در حرف نمی گنجد
بر طاق فراموشی بگذار کتاب اوّل

یک نقطه هست و در آن خیلی چیزها فرق می کند، دیگر حتّی نقش شیطان و همه مسائل تغییر می کند، آنجا جای خاصّی است و در آنجا متوجّه می شویم که در هستی جز نعمت چیزی نیست ، شیطان نعمت است، روح القدس نعمت است، زلزله نعمت است، همه چیز نعمت است.

کفر و دین در بر عشاق نکوکار یکیست
کعبه و بتکده و زوه و زنّار یکیست
اگر از دیده تحقیق به عالم نگری
عشق و معشوقه و عاشق، دل و دلداده یکیست

دوره تشعشع دفاعی - جلسه آخر - استاد طاهری 

روح جمعی......

سؤال:
آیات « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی ای نفس مطمئنه خشنود و خدا پسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بندگان من درای و در بهشت من داخل شو (سوره مبارکه الفجر آیات 27 الی 30 ) » آیا ما در جهان مادّی به این نتیجه می رسیم؟

پاسخ:
این صحبت مال جائی است که می گوید الست بربّکم و بعد پاسخی که باید باشد مطرح است، لذا ما از او راضی و او از ما راضی و به سمت جنّت خودش که چهارمین مرحله جنّت است می رویم، چون جنّات داریم، عدن داریم، رضوان داریم و در آخرین و چهارمین مرحله جنّتی داریم، در اینجا یکباره از اینجا به دامن او نمی توانیم برویم، اگر منظور شما این است که یکدفعه الیه راجعون صورت بگیرد ، نه ، ما هنوز سوادمان کافی نیست، یکدفعه از کلاس یک، نمی توانیم بپریم به دوره دکترا، ولی ما داریم در مسیر حرکتمان مفهوم الست بربّکم را درک می کنیم، همه اینها مفاهیمش در آن نقطه خاموشی باز است، و در آنجا دیگر همه چیز ها عوض می شود و چرائی لزوم وجود شیطان و.... را متوجّه می شویم، الآن یک ماجرای دیگری داریم، مثلاً یک کلاس اوّلی، یا دبیرستانی، نظرش راجع به ممتحن خودش چیست؟ مثلاً ما خودمان در دوران دبستان و دبیرستان، نظرمان چه بود؟ ممتحن شمر ذی الجوشن بود، ولی الآن که نگاه می کنیم وجودش را رحمت می دانیم که خیر ما را می خواست، که به ما حمله کرد و اگر این کار را نمی کرد، ما نتیجه ای نداشتیم، و حمله باعث شد که ما خودمان را ساختیم و تازه فداکاری کرده که این نقش را قبول کرده است.

دوره تشعشع دفاعی جلسه آخر - استاد طاهری 

آیا الهاماتی که در جامعه مطرح میشوند نباید از جایی تایید بشوند؟

سوال:
وقتی که کسی الهامات خودش را ارائه میدهد به جامعه، نباید تایید بشود از جایی؟
پاسخ:
شما ببینید که وقتی یک فیلم ساخته میشود، پانصد نفر نقد اش میکنند.ولی از این نقد کردن چیزی را یاد میگیرند. هر گونه الهامی که بیاید در جامعه مطرح بشود، جامعه از نقد کردن آن درس میگیرد.حالا این جامعه میتواند یک جامعه ی دینی باشد،میتواند جامعه ی علمی باشد، میتواند بخشهای مختلف باشد، درس میگیرد و بقیه میفهمند که الهام شیطانی یعنی چه؛الهام رحمانی یعنی چه،اما اگر اصلا مطرح نشود،از کجا مردم بفهمند که کدام الهام رحمانیست و کدام شیطانیست. درس گرفته میشود. بنابر این طرح این الهامات و طرح این دریافتها طرح این اندیشه ها ،فلسفه ها، کمک میکند به رشد جامعه.
یعنی وقتی یک اندیشه ای به راحتی در یک جامعه می آید و مطرح میشودو بررسی میشود، همه میفهمند که قضاوتها در رابطه با این ماجرا چگونه بوده است. ولی اگر سانسورش بکنند و از این قبیل کارها،در واقع آن اندیشه در خفا میتواند جنبه ی حقانیّت به خودش بگیرد،و همانکه اعلام بکند که من نمیتوانم بیایم و مواضعم را آزادانه بیان بکنم،به یک نوعی خودش را محقّ جلوه خواهد داد. لذا آفت مخفی شدن افکار و اندیشه ها خیلی خیلی بیشتراز این است که بیاید و علنا" به بحث و بررسی گذاشته بشود و بتواند علنا" از مواضع خودش دفاع بکند. و یا علنا" منتقدین آن را به بحث و بررسی بکشند..

هرکس که بر او دل بست آزاد شد از غم ها

هرکس که بر او دل بست آزاد شد از غم ها
از شوق وصال او هرگز نشود تنها

جان کندن تن شیرین گر وصل خدا باشد
گر عاشق مهجوری این مرگ شود زیبا
ارسالی از دوست بسیار گرامی جناب parviz sharghi +1

مدیریت "من" ها !

مدیریت "من" ها !

این چارچوب ماجراهای مخصوص به خودش را دارد، ما یک من داریم به نام من برنامه ریزی شده که نوزاد با این من بدنیا می آید، دو تا نوزاد مثل هم نیستند، دو تا شخصیّت کاملاً متفاوت دارند، ما می گوئیم شخصیّت اولیه، این دو تا نوزاد از نقطه نظرهای مختلف با هم تفاوت زیادی دارند، حتی اگر خواهر، برادر باشند، حتّی اگر دو قلو باشند، در آنها اصل تمایل به لذّت، اصل حصول نتیجه در کوتاهترین زمان، اصل کنجکاوی و... در این دو کاملاً متفاوت است، امّا یک من دیگری داریم به نام من برنامه پذیر است و سفید است که این من برنامه پذیر رویش نوشته می شود و برنامه ها هم نوشته می شوند و وجدان هم از اینجا نشات می گیرد، که در ایران وجدان یک جور است، در آمریکا، در اروپا، در آفریقا و در هر جائی یک مفهومی دارد، مثلاً الآن اگر ما برویم آشغال جلوی در خانه بریزیم، اصلاً ناراحت نمی شویم ولی اگر در اروپا اینکار را بکند شب تا صبح ممکن است خوابش نبرد، در یک جائی ممکن است شخص یک خراش روی بدن یک کسی ایجاد کند و کاملاً به او احساس عذاب وجدان دست بدهد ولی در قبایلی مثلاً در فلان کشور آدم خواری بکنند و خیلی هم کیف بکنند، پس مسائل و چارچوبهای مختلفی اینجا تعیین کننده این ماجراها هستند که یکی از آنها بینش است و در واقع مشکلات اینجاست، و هیچ ربطی به موجودات غیر ارگانیک ندارد ولی ممکن است آن فرد آلودگی هم داشته باشد، البته ما روی آن فرد کار می کنیم، ولی یک سری از مسائل بینشی است و انسان آمده روی زمین تا این چارچوبها را برای خودش تعریف بکند، بعضی از برنامه ها در فرادرمانی دست برده میشود که مجاز است یعنی هوشمندی این کار را می کند، ولی بعضی ها را می گوید ببخشید، من شما را فرستادم روی زمین که ببینید بینش یعنی چه، من شما را فرستادم که این برنامه را بدهید، بعد حالا به من می گوئید خودت بنویس، پس من برای چه شما را فرستادم روی زمین، لذا اینها باید از همدیگر تفکیک بشود و ما تفکیکش می کنیم که کجا را ما باید بنویسیم، و کجا را او باید بنویسد، کجا را کمک می توانیم بگیریم و همه اینها بعد از تفکیک است که مفهوم خودشناسی تقریباً چنین چیزی است، الآن به طور کلّی نمی دانیم که چند تا من داریم، کجایش را ما باید چکار بکنیم، چه برنامه هائی دارد، چند تایش را من باید بنویسم، چند تایش را اون باید بنویسد، همینطوری دیمی حرکت می کنیم و می رویم جلو و اینها مسائلی است که در خودشناسی مطرح می شود و تفکیک پیدا می کند

و ما مدیریتی داریم به نام مدیریت من که به ما می گوید که ما با من های خودمان چکار بکنیم، یکی از مفاهیم لا اله الاّ الله، لا اله الاّالله درونی است، یعنی ما بتوانیم من های متعددی که در درون ما هستند را به وحدت برسانیم، الآن ملوک الطوایفی است، هر لحظه یک من روی کار است و معلوم نیست که ما بالاخره اختیارمان دست کیست، لااله الاّ الله بیرونی آسان است، از یک بچه هم که بپرسید خدا چند تا است، به شما می گوید یکی است، امّا لا اله الاّ الله درونی مشکل است، وحدت درونی اهمیّت دارد، چند نفر را شما دیدید که ثبات شخصیّتی داشته باشند، صبح یک جور است، ظهر یک جور، فردا، پس فردا و.... و می گوئیم ببینیم امروز فلانی از کدام دنده بلند شده، این مفهومش این است، می گوئیم فرد دم دمی مزاج است، مساله اینجاست که آن وحدت درونی اتفاق نیافتاده و معلوم نیست که کار در دست کیست، خدا می داند که الآن کدام من اش سر کار است، بنابراین یکی از مفاهیم لا اله الاّ الله، لا اله الاّ الله درونی، یعنی وحدت درونی است.

وقتی وحدت درونی ایجاد می شود، ثبات شخصیتی و کاراکتری ایجاد می شود، ولی الآن ثبات شخصتی و کاراکتری موجود نیست و هیچ کس قابل پیش بینی نیست، چیزی که باید به آن رسید و از ملزومات است که به آن برسیم، و باید برسیم، اگر نرسیم یعنی کار نیمه کاره است، دوباره یکی از آن ماجراهای سرگردانی در زندگی بعدی همین است که نمی داند چه می خواهد، ایده آلش چیست، لذا دوباره راه می افتد دنبال وابستگی، تنها چیزی که از دنیا فهمیده وابستگی است، لذا سرگردانی پیش می آید، الآن چقدر کالبد ذهنی می شناسیم که کاسه چه کنم، چه کنم دستشان است.

مدیریت من ها ; وای از من و من های من، ما با این من های خودمان چکار بکنیم و چطور سر و سامانشان بدهیم، و هر من کجا باید سر جایش بنشیند، این ماجرا، ماجرای رسالت ماست، یعنی مفهومی از عبادت است، عبادت یعنی عبد بودن، یعنی به جا آوردن رسالت بندگی، حالا به جا آوردن رسالت بندگی می شود یک چارچوب، می بینیم الآن رسالت ما این است که شخصیتمان را تعریف کنیم، و این رسالت می شود عبادت، عبد بودن، یعنی به جا آوردن رسالت بندگی، داشتن شرح وظیفه مثل یک کارمند که شرح وظیفه اش مشخص است و اگر بدرستی انجام بدهد می گویند کارمند خوب.

دوره تشعشع دفاعی - جلسه آخر - استاد طاهری

حوادث زمینی، قوانین و عدم ارتباط به تشعشع دفاعی !

حوادث زمینی، قوانین و عدم ارتباط به تشعشع دفاعی !

7 میلیارد نفر در کره زمین زندگی می کنند، اگر به جاهای مختلفی مراجعه کنیم مثلاً راهنمائی و رانندگی، سوانح و سوختگی، بیمارستانها، اداره آگاهی و.... در همه اینها می بینیم که امروز بلاهائی سر افرادی آمده که نه می دانند تشعشع دفاعی چیست و نه می دانند که عرفان چیست و...

ما در معرض حوادث زمینی هستیم، چه در عرفان باشیم و چه نباشیم., 
چه بدانیم تشعشع دفاعی چیست و چه ندانیم، خلاصه کلام همه در معرض هستند و ما نمی توانیم تعیین کنیم که چقدر از این حوادث به این مساله ارتباط داشته و چقدرش واقعاً بصورت طبیعی برقرار می شود، بحث این است که از حوادث ما ایمن نیستیم.

دوره تشعشع دفاعی - جلسه آخر - استاد طاهری 

قطع مصرف دارو فقط با تجویز پزشک

قطع مصرف دارو فقط با تجویز پزشک !

ما مداخله در کار پزشکی اصلاً نمی کنیم، بلکه ما کار خودمان را انجام می دهیم و بعد می گوئیم شما بروید نزد پزشک خودتان، تا پزشک با شنیدن شرح حال شما و روند بهبودی شما، تشخیص بدهد و دستور کاهش مصرف دارو و در نهایت دستور قطع مصرف دارو را بدهد، 

از نظر پزشکی دارو ها را نمی توان به یکباره قطع کرد که البته نظر ما اینگونه نیست، ولی ما می گوئیم که در این خصوص نظر، نظر پزشک است و او با توجه به گزارش بهبودی شما، به تدریج دارو را کم کرده و در نهایت دستور قطع مصرف را می دهد.

دوره تشعشع دفاعی - جلسه آخر - استاد طاهری

مکانیزم تاثیر دارو !

مکانیزم تاثیر دارو !

کاری که دارو می کند، مثلاً در بیماری صرع داروهائی مثل فنوباربیتال و... میدهند، نرونها که کنتاکتور برق هستند و سیستم اتوماسیون بدن را کنترل می کنند، این داروها می آیند واکنش نرونها را در هادی و عایق شدن کند می کنند، یعنی اجازه نمی دهند از یک سرعتی بیشتر انجام بشود و لذا بسیار بسیار کند می شود و فرد که این دارو را مصرف می کند اصطلاحاً کند ذهن است، لذا در واقع ما واکنش مغز را تحت تسلط خودمان در می آوریم، آن پالسی میدهد ولی این نمی تواند پیاده کند و ما فلجش کردیم، مثلاً می آیند شوک می دهند، شوک الکتریکی می آید در اتصالهای نرونها و هر بار یک کنتاکتی را می سوزاند و با هر بار شوکی که می دهیم یک بخشی از نرونها می سوزند و از دور خارج می شوند، یعنی ما مکرر بصورت کوربا شوک یک بخشهائی را تحت حمله قرار می دهیم و هر بار یک بخشی از دور خارج میشود و فرد در آخر یک موجود سنگ می شود، که نمی تواند چیزهائی را که می گیرد به زبان فیزیک ترجمه کند، لذا ظاهراً فرد تحت کنترل در آمده ولی آن فرد دیگر به درد نمی خورد و از او یک آدم سنگ و بی خاصیت درست شده است.

وجود انسان به تعبیری مانند پیاز لایه لایه است که من متحرّک وجود ما در لایه های مختلف به سمت مرکزیّت در حرکت است، با هر مرگی در پایان هر مقطع از زندگی، یک لایه از بین رفته و با تولد و ورود به لایه دیگر، یک مرحله به مرکزیّت که همان من ثابت (روح الله) است نزدیکتر می شویم.

دوره تشعشع دفاعی - جلسه پنجم - استاد طاهری 

به اطلاع همه ي همراهان عزيز مجموعه ي بزرگ عرفان حلقه مي رساند

به اطلاع همه ي همراهان عزيز مجموعه ي بزرگ عرفان حلقه مي رساند


به نام بي نام او
قابل توجه همراهان محترم عرفان کيهاني (حلقه)
گروه خبري سايت


با سلام

به اطلاع همه ي همراهان عزيز مجموعه ي بزرگ عرفان حلقه مي رساند
 انجمن مستر عرفان کيهاني(حلقه ) به آدرس
mastererfan.tk
سايت سايمنتولوژي و فرادرماني به آدرس
http://www.33erfanekeihani.tk

 رفع مشگل و تا چند روز آينده مجدداً بازگشايي خواهد شد و امکان دارد اختلال در سایت و انجمن باشد  تا رفع مشگلات سایت و انجمن پوزش میطلبیم و از صبرتان بسیار سپاسگذار هستیم
 زمان راه اندازي دقيق از طريق صفحات فيس بوک و انجمن فرادرماني و سايمنتولوژي به آدرس :http://1.master.takbb.com به اطلاع همه ي همراهان خواهد رسيد
 از همراهي و صبر همه ي عزيزان که تا کنون ياريگر ما بوده اند نهايت سپاسگذاري را داريم
 از همراهان بزرگوار تقاضا مي شود طلب خيرهاي خود را براي راه اندازي هرچه سريعتر انجمن و سايت از ما دريغ نفرمايند.

با سپاس و طلب خير از همه ي عزيزان همراه

گروه پشتيباني و مديريت و نويسندگان سايت سايمنتولوژي_فرادرماني

آزادی استاد محمد علی طاهری، شایعه ای بیش نیست

زادی استاد محمد علی طاهری، شایعه ای بیش نیست


به نام بي نام او
قابل توجه همراهان محترم عرفان کيهاني (حلقه)
گروه خبري سايت

آزادی استاد محمد علی طاهری، شایعه ای بیش نیست
بر طبق خبری موثق، آزادی استاد محمد علی طاهری، شایعه ای بیش نیست:
در روزهای اخیر شاهد انتشار خبر دروغین مبنی بر آزادی جناب استاد بوده ایم،

این درحالی ست که در ماه گذشته چند تن از مربیان و فرادرمانگران، دستگیر که بعضی به قید وثیقه و تعهد آزاد و مابقی خبر خاصی در دست نیست. به هوش باشیم که در این بین چه افرادی به دنبال منافع خود هستند که دست به پراکنی خبر دروغین آزادی استاد زده اند. پیش از این هم آقایان سیف و محرابی با نفوذ خود در میان دوستان مجموعه چه در فضای مجازی و چه در جلسات حضوری، سکوت و عدم هرگونه فعالیت به نفع آزادی استاد را بین دوستان انتشار و تحمیل کرده اند

۱۳۹۲-۰۹-۰۶

حربه ی شیطان :

میگوید فکر نکن ،اشتیاق هم به خرج نده ،این را حمل کن کارت درست می شود، این را حمل کن حفظ می شوی ، این را حمل کن اونطوری می شود و ما را به ظاهر پرستی معطوف می کند،
"ظاهر پرستی" یکی از بزرگترین مشکلات ما است، می خواهیم برویم به "باطن". 
کمال ، جرکت از ظاهر به "باطن" است، اما او می خواهد ما را از باطن به ظاهر بیاورد.
انگشتر دستت هست تمام است دیگر !
اون را آویزان کردی تمام است دیگر !
خیال ما را راحت بکند ، لذا ما دیگر نه تفکر ، نه تعقل ، نه اشتیاق ، هیچی ! یعنی به ظاهر بسنده کردیم در حالیکه از ظاهر همه ی این چیزها باید حرکت کنیم به باطنش.

(استاد محمد علی طاهری)

"نسبیت زشت و زیبا"

اگر بتوان انسان را از جهان هستی مادی بیرون گذاشت، زشتی و زیبایی معنی و مفهوم خود را از دست می دهد. در حقیقت، جهان هستی به خودی خود تعریفی برای زشتی و زیبایی ندارد. این انسان است که به جهان هستی معنا می دهد و آن را تعبیر و تفسیر می کند و گر نه در طبیعت، زشت و زیبا همه جا در کنار هم قرار دارند و از بابت آن هیچ اعتراضی وجود ندارد.

پر طاووس را مبین و پای بین 
تا که سوء العین نگشاید یقین

اگر زیبایی پر طاووس را نظاره می کنیم، لازم است پایش را نیز ببینیم تا دچار کج فهمی نشویم و از حقیقت قوانین هستی دور نیفتاده، فکر نکنیم که همه چیز باید در زیبایی مطلق و یا زشتی مطلق قرار داشته باشد. در هستی زیبایی و زشتی در کنار هم قرار دارد: گل و خار آن، پر طاووس و پای او و ... که حاصل جمع هر یک از این ها یک زیبایی طبیعی دارد.

یکی دیگر از بینش هایی که موجب بیماری انسان می شود، دیدگاه «مطلق بینی» در برآورد زیبایی است. در واقع این دیدگاه انسان را به دنبال این می کشاند که در مخلوقات الهی انتظار زیبایی مطلق داشته باشد. در حالی که زیبایی مطلق که هیچ گونه زشتی در حاشیه خود نداشته باشد، در هیچ یک از اجزای جهان وجود ندارد و اگر به این موضوع توجه نشود، ممکن است هر چیزی در نظر انسان زشت مطلق تلقی شود و از این جهت، اذیت و ناراحتی عمیق او را فراهم آورد. اگر گلی باشد، خار هم در کنار آن خواهد بود. این «دیدگاه نسبیتی» درباره زشتی و زیبایی است که به انسان می فهماند که در کنار زیبایی می تواند زشتی و در کنار زشتی نیز می تواند زیبایی وجود داشته باشد.

یکی از اثرات فهم و درک این موضوع، نقش آن در سلامتی است. با قبول قانون نسبیت و اصل عدم قطعیت، می توانیم از بیماری هایی که ناشی از تنش ها هستند، رها شویم؛ زیرا عدم آگاهی از قانون نسبیت منجر به ایجاد تنش و سپس بیماری های جسمی، روانی، ذهنی و روان تنی خواهد شد. اما با گردشی در کوچه باغ راز هستی و کشف رمز از آن و پی بردن به وحدت هستی مادی به این نکته می توان واقف شد که سراسر آن زیبایی است. به عبارت دیگر، در تماشای باغ هستی، با شکستن عینک «مطلق بینی» موفق به دیدن وحدت حاکم بر آن می شویم که خود نوعی زیبایی است. علاوه بر این، فهم و درک این وحدت عامل درک عظمت طرح الهی است که اگر کسی درباره آن به یقین برسد، نظاره گر زیبایی نقش بسته در زمینه این طرح شگفت انگیز خواهد شد.

زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که چشمش در تماشا نقش بست
عینک بدبینی خود را شکست ...

گر تو را نور یقین پیدا شود
میتواند زشت هم زیبا شود (مولانا)

(محمد علی طاهری / بینش انسان / قانون نسبیت )

چرا همه عرفا از " عقل" نالیده اند؟

همه عرفا از عاقل ترین و عالم ترین افراد زمان خودبوده اند اماسروده های آنها پر از شکوه و شکایت از عقل است...
آنها به دو دلیل از عقل نالیده اند:

1- ناله از عقل جزء نگر
در "داستان فیل در تاریکی و اختلاف مردم" دراشعار مولانا ، نمودی از "عقل جزء نگر را می بینیم که در آنجا مردم بی خرد ، "حس" را عامل معرفت و شناخت می دانستند و در اثر این اشتباه دچار اختلافات شدید شدند.

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف ، رای فضولی چرا کند؟
(حافظ)

2- ناله از عقل واقع نگر:
سخت ترین مرحله برای عارف مرحله ای است که می خواهد از روی پله عقل به پله عشق گام بگذارد.عقل ضمن انکار چنین پله ای ، برای حرکت او ایجاد مانع کرده و او را به کلی از این کار بر حذر می دارد.

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها...
(مولانا)

در نتیحه عقل که بدون آن عشفی نمی تواند وجود داشته باشددر جایی برای عارف دست و پا گیر شده و تضاد ایجاد می کند...
عارف به خوبی فهمیده است که زمان هایی که می خواهد روی پله عشق قدم بگذارد ، باید عقل را رها کند.

گرفتم گوش عقل و گفتم ای عقل
برون رو، کز تو وارستم من امروز
بشوی ای عقل دست خویش از من
که با مجنون بپیوستم من امروز
(مولانا)

( برگرفته از کتاب "انسان از منظری دیگر" - استاد طاهری)

مبحث مهم امانتداری!!

بحث سخت گيري، بحث سوگندنامه اين ها همه اش براي اين است كه ما دقيقا همين را، اين امانت الهي را عينا انتقال بدهيم، ديگر در آن دست برده نشود، ولو اين كه شما قطعا نيت تان خوب است، نيت تان كمك است!

دوره دو ++++ استاد محمد علی طاهری