۱۳۹۳-۰۲-۰۳

اديان توحيدي و الگوهاي عملي

اديان توحيدي و الگوهاي عملي

بنابراین یک جا درس را می گوئیم (موحد بودن)، بعد می گوئیم این هم الگویش است.
یک جا می گوئیم لا اله الا الله و یک جا می گوئیم الگویش هم حضرت محمّد (ص)، این درسش و آن هم الگویش.

ما از نهج البلاغه چه یاد گرفتیم؟ وقتی بخوانیم می بینیم که همه حرفها زده شده، ما راجع به عدم و ... صحبت کردیم، یکی از دوستان یک روز نهج البلاغه آورد و گفت که شما که می گوئید خدا غیر قابل توصیف و عدم است اول خطبه ای از آن نوشته به نام خدائی که غیر قابل توصیف است.

یک جا درس را می گوئیم، الگویش را هم می آوریم. در واقع بحث ولایت پیش می آید. بحث کتاب و عترت یعنی، بیا، این کتاب، این هم الگوی آن.

فکر نکنیم که مطالب صرفا ذهنی است و صرفا تئوری است، این کتاب و این هم عترت. این دو کنار هم به یادگار ماند تا این دو مکمّل هم بیایند جلو و ما بدانیم که آنچه گفته شده، جنبه عملی هم داشته و تئوری و عمل کنار همدیگر جلو آمدند و تثبیت شده است.

بنابراین در آینده این تعریفها و این ترمینولوژی را دقیق در بیاوریم بیرون. یعنی ما حدود صد تا صد و ده تا آیه بحث اجتناب از من دون الله داریم. بعد می شود سنگ محک، حالا با آن سنگ محک باید ببینیم که همه اینهائی که اسم بردیم، خالص و ناخالص قضیه چه بوده است.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١ - استاد طاهري

آگاهی بچه ها:

آگاهی بچه ها:
عدالتخواهان به دنبال پیشینیان نیستند، به دنبال رستگاری و آگاهی هستند.

هر نسلی لازم است یک بار مرور کند، لازم است یک بار تجدید نظر کند و ببیند این امانتی که دستش داده می شود، درست است یا درست نیست.
هر نسلی باید یک بار در مورد امانتی که از پیشینیان گرفته است، تجدید نظر کند.

مثلاٌ یک تحویل دار بانک، یک مسئول انبار مهمّات، یک کشیک، این یکی وقتی اسلحه اش را تحویل آن یکی می دهد، کشیک جدید باید کامل تمام خشاب و فشنگ ها و ... را یکبار دیگر بازبینی کند، تحویل دار بانک پول را تحویل آن یکی می دهد و تحویل دار جدید باید یک بار دیگر چک کند و تحویل بگیرد. ما چک کردیم؟ به ما همینطور دیمی رسیده.

اعتقاد اولیه هر فردی موروثی است و برای اینکه این اعتقاد اولیه، اعتقاد شخصی او شود، باید بازبینی شود.

البته اصولا همه وارث هستند، اعتقاد اوّلیه ما ارث است. ما چشم باز کردیم و دیدیم در یک خانواده ای هستیم که شیعه اثني عشری است. گفتیم چه خبر است اینجا و گفتند بله این امام اوّل، این امام دوم و ... و باید این کار را بکنی و باید آن کار را بکنی. حالا اگر من در اسرائیل متولّد می شدم، چه می شد؟ اگر در آفریقا متولد می شدم یا اگر در تبّت متولد می شدم ؟!

ما وارث هستیم اگر خوب انتخاب کرده باشیم که هنر پدر و مادرمان بوده، به ما چه مربوط است، اگر بد انتخاب کردیم، باز مشکل آنها بوده و به ما چه ربطی دارد؟ ما وارث هستیم اما آن سلاحی که به ما تحویل شده، یکبار باید بازبینی شود تا تازه بشود اعتقاد خود ما. این اعتقاد ما نیست، ارثی است.

بعد از این ما باید بررسی کنیم و ببینیم که چه چیز به ما ارث رسیده و مسائل و چارچوب های آن چه طوری است و بشود اعتقاد شخصی. این اعتقاد اوّلیه ما، تبدیل بشود به اعتقاد شخصی. یعنی من بگویم که این اعتقاد من است، اعتقاد خودم است نه اعتقاد بابا و مامانم. الان کثیری از این هفت میلیارد نفر خودشان نمی دانند که چرا این مسلک آنها است.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١ - استاد طاهري

شناخت ترفند های شیطان

شناخت ترفند های شیطان

یکی از ترفندهای شیطان همین مسئله است، بلافاصله اوّلین چیزی که به ما می دهد، یک غرور اوّلیه می دهد. یکی از ترفندهای شیطان این است که نسبت به اعتقاد اولیه، غرور مذهبی اولیه ایجاد می کند تا پیروان هر مذهبی تنها خود را رستگار بدانند.

غرور مذهبی اوّلیه به هفت میلیارد نفر می آید و در گوش من می گوید که: می دانی چیه، تو آقای دنیائی، در گوش آن یکی می گوید، می دانی تو آقای دنیائی و بقیه ول معطل هستند. توئی که سیک هستی یا توئی که برهمائی هستی یا توئی که مسیحی هستی، ... می گوید تو آقای دنیائی و بقیه همگی ول معطل هستند. فقط تو رستگاری و بقیه ... و غرور مذهبی اوّلیه را ایجاد می کند.

چه چیز شیطان را ساقط کرد؟ غرور.
اولین چیزی که به ما می دهد، غرور است و بعد ما راه می رویم و که بله من رستگارم و بقیه هفت میلیارد بدبختها و بیچاره ها ... از آن جا به بعد می گوید تو آقای دنیا هستی، قیافه ات باید با همه دنیا فرق کند، اصلاٌ تو را از ده کیلومتری ببینند، باید بفهمند که تو آقای دنیائی. چه باید بشود؟ می بینیم که طرف سیک شده و ریشش را بلند کرده و ... اون یکی کله اش را از ته تراشیده و یک لباس نارنجی پوشیده که از ده کیلومتری دیدند، بدانند که او آقای دنیاست. هفت میلیارد نفر را، این رو شکلش را اینجوری می کند، اون را شکلش را اونجوری می کند، ... و شیطان دارد به هفت میلیارد انسان می خندد. که من همه اینها را سر کار گذاشتم.

همه اینها یک خدا دارند، همه اینها با یک هوشمندی سر و کار دارند، همه اینها یک ماجرا را دنبال می کنند، ولی من توانستم بین اینها را گروه گروه گروه کثرت ایجاد کنم. ماجرا اینجا ختم نمی شود، بحث بعدی این است که قیافه مشخص بشود، دوباره قیافه مشخص هم یک غرور می آورد، یعنی طرف که دارد با آن لباس نارنجی راه می رود و کله اش را هم از ته تراشیده، یک غرور و یک نگاه عاقل اندر سفیه به دیگران می کند و توی دلش می گوید این بدبختها می روند جهنّم و فقط منم که دارم می روم به بهشت.

باز به اینجا هم ختم نمی شود، می رویم بین یک گروهی که همه یک شکل و قیافه واحدی دارند، می بینیم که این چشم دیدن اون یکی را ندارد، این می گوید من درست می گویم و ... یک گروه که حرفها مشترک است، مثلا ما همه شیعه هستیم، ده نفر ما دور هم جمع شوند، این یک چیز می گوید و اون یک چیز میگوید ... در انتها می بینیم بین این ده نفر هم به یک شکل دیگر که، من درست می گویم، مطرح است.

انا خیر منه. انا خیر منه در قالبهای مختلفی مرتب تکرار می شود. همه انا خیر منه است. لباس و قیافه و حرف و ... همه یک چیز می گوید: انا خیر منه. بعد می گویند تعریف و تعبیر و تفسیر من درست است. او بیخود می گوید، هر چه من بگویم درست است. همینطور این مطلب ادامه دارد، بعد هی خطرناک تر می شود و وقتی به تعریف و تعبیر و ... می رسد، می گوید: ریختن خون او مباح است. در گوشش شیطان می گوید، این چیزی که او می گوید، حق در خطر است، تو باید حق را نجات دهی، مثلاٌ در گوش ابن ملجم گفت حق در خطر است، تو باید حق را نجات بدهی، بجنب، شمشیرت را تیز کن، جلویش را بگیر، خفه اش کن، خونش مباح است و ... می بینیم در هند این دارد آن یکی را می کشد و سیکها حمله می کنند به آنها و آنها حمله می کنند به اینها و ... هی از اینها کشته می شود و هی از آنها کشته می شود.

چقدر در گوشه گوشه دنیا جنگهای صلیبی ... که در تاریخ آمده است.
به نام حق در مقابل حق، ابن ملجم ها را درست می کند، یهوداها را درست می کند،.... خودمان، پای همدیگر را گرفتیم، و شیطان هم دارد به ریش ما می خندد. و ما خوشحالیم که ظاهرا داریم در راه خدا قدم بر می داریم، فردا یقه ما را می گیرند، بعد می بینیم که ما نه تنها در راه خدا نبودیم، بلکه دقیقا زیر علم شیطان بودیم. و می بینیم غرور مذهبی و غرور با خدا بودن، سرچشمه و محور اصلی همان انا خیر منه بوده است.

شناخت ترفند های شیطان، روز به روز کارائی شیطان را کمتر می کند و دست او را کوتاه می کند. هر چه انسان آگاه تر می شود، کارائی ترفندهای شیطان کمتر می شود. دیروز فریب می خوردیم، امروز اگر فریب بخوریم، از انسان با آگاهی امروز بسیار بعید است. واقعا خفّت و خواری دارد برای آنهائی که اسیر این ماجراها (غرور اولیه و ...) باشند.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١ - استاد طاهري

چشانیدن و عقب کشیدن


چشانیدن و عقب کشیدن

یک حالت کلّی داریم که چیزی را به ما می چشانند و می کشند عقب، همان ماجرای:

بی وفا نگار من، می کند به کار من، خنده های زیر لب، عشوه های پنهانی

به ما می چشاند و می نشیند عقب، البته ممکن است برای بعضی ها اینطوری نباشد، برای بعضی ها نشان می دهد، می کشد عقب و می ایستد ببیند که حالا ما چه می کنیم. به وجد آمدیم؟ آیا می خواهیم؟ حالا دیگر دنبالش هستیم؟ مشتاقش شدیم؟ چقدر به شوق آمدیم؟ و این حالت کلی را داریم که بعد از آن چشاندن، یک مقدار هم لازم است که ما طالب باشیم.

اگر در چشیدن اثر ارتباط، توقفی رخ دهد، برای محک زدن و شیدا کردن ماست.

اشتیاق و طلب، باعث رفع وقفه و تداوم اثر ارتباط می شود.

برای بعضی ها به نظر می رسد که آن اشتیاق را محک زدند و دیدند که هست، آزمایش نمی کنند، البته اینها را نمی گوئیم که اگر در مورد ما اینطور است، فکر کنیم که تشخیص دادند ما مشتاق نیستیم، بالاخره می خواهند یک جوری ما را واله و شیدا بکنند، کاری کنند که ما برویم دنبالشان.

اگر قرار بود به او نرسیم، هیچ وقت به ما نمی چشاندند.
همان یک دفعه هم نمی چشاندند.

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري

ادراك ناب سبحان الله، الحمدلله


ادراك ناب سبحان الله، الحمدلله

پرستشی که اینجا رسیدیم، دیگر دست ما نیست و قرار است که در صلاة اینقدر ما به عظمت برسیم، تا می گوئیم سبحان الله، احساس شناوری دست می دهد، چند نفر این را تجربه کردند؟

درک سبحان الله، درک شناوری در عظمت رب است و پس از آن، امری نهادینه و درونی ایجاد می شود که همان پرستش است.

اصولاٌ تا بحث سبحان الله پیش می آید، یک احساس شناوری در یک عظمت (عظمت ربّ) پیش می آید، و بعد از آن است که یک چیزی نهادینه آغاز می شود که اسمش پرستش است. " پرستش درونی و نهادینه است ". اگر غیر از این باشد، محل اشکال می شود.

" اگر فکر می کنیم که ما باید پرستش کنیم، یعنی او نیازمند است "

با شناور شدن در عظمت خداوند، به درک آن عظمت می رسیم و به مقام تحیّر نائل می شویم.

آن وقت اگر او نیازمند پرستش ما شد، محل کلّی اشکالات دارد، این تشریفات و مناسکی که در ادیان به ما توصیه شده، برای غرق شدن است. برای شناور شدن است. یک دفعه می بینیم که شناور شدن پیش آمد و از آنجا تازه مفاهیم ظاهر می شود و او نیاز ندارد که ما بگوئیم خداوند پاک و منزّه است (با معانی که ما کردیم). مرتّب هم باید تکرار کنیم که خداوند پاک و منزّه است ! اگر به این صورت به آن نگاه کنیم، محلّ اشکال است. مگر تصور پاک و منزّه نبودن هم می شود؟ موضوع دیگر اینکه ما وقتی می گوئیم پاک و منزّه، داریم از واژه جهان تضاد استفاده می کنیم.

پاک و منزه و ناپاک، خداوند متعلّق به لا تضادّی است. ان شاء الله در رابطه با لاتضادی ارتباطاتی داریم و درون آن قرار می گیریم، تا بهتر این موضوع را درک کنیم.

سالها قبل وقتی که معنای سبحان و معنای « یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض » برایم می آمد، همیشه من احساس شناوری داشتم، همیشه مفهوم شناوری می آمد. من وقتی سالها قبل حالاتم را برای یکی از دوستانم که آشنائی هائی داشت و اطلاعات خوبی داشت، تعریف کردم، می گفتم چرا اینطوری است، چرا من همیشه وقتی بحث سبحان پیش می آید، این احساسم است، احساس یک ادغام و شناوری می کنم، ایشان بعد از یک مدّت تحقیق به من گفت، « سبّح »، معنی شناوری هم می دهد، شما احساست درست است.

و در واقع وقتی می خواهد ما را به حیرت بیاندازد، ما را به آن وادی تعجّب بکشاند، زمانی است که ما در آن عظمت او شناور شدیم. حالا اگر ما بگوئیم خدا پاک است، خدا پاک است، مگر اصلا تصور ناپاکی هم می رود؟ اصلا تعریف نا پاکی و پاکی نسبت به او، تعریف سطح پائینی است.

از درک شناوری و در آن قرار گرفتن، این نردبان تکمیل می شود. و با تکمیل شدن آن ما به مرحله لپ گیری می رسیم . مولانا می گوید:

یا منیر‌الخد یا روح‌البقا اشتذب روحی و جدلی باللقا
(ای سرخ گونه، ای گونه روشن، بیا و روح من را دریاب و به ابدیت پیوند بده )

... مولانا دیگر اینجا دست خودش نیست، یک کسی که دیگر از قالب معنا جدا شده، از قالب مفاهیم مادّی جدا شده، (تو کجائی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت)، اینجا کنترل از دستش خارج می شود، لذا هر چه گفته درست گفته، ضمن اینکه مولانا درک عدم را داشته ولی می بینید که چند پله پریده پائین و به سرخ گونه و گونه روشن و.. رسیده و راجع به خدا اینگونه صحبت می کند. بنابراین یک سیکلی را طی می کند که دوباره بر می گردد و هر بار با یک مسئله بیشتری تا آنجا که:

عیسی مسیح (ع) می فرماید: " اگر به اندازه ارزنی ایمان داشته باشید، می توانید کوه ها را تکان بدهید ". این چطور اتفاق می افتد؟ وقتی که این چرخه پرستش ایجاد می‌شود، با هر بار زدن این چرخه رزنانس ایجاد می شود و تشدید ایجاد می شود، و اهمیت پرستش اینجا تازه معلوم می شود.

پرستش، باور را تقویت می کند و تقویت باور موجب تشدید پرستش می شود.

دستیابی به ادراک ناب، مفاهیمی چون سبحان الله و الحمدلله و....، در گرو چرخش ما در چنین چرخه هائی است.

می بینیم مولانا از عدم می آید پائین و می رود بالا، اینقدر در این چرخه بین بالا و پائین باید بگردیم و بگردیم و بگردیم، تا به ادراک ناب تمام این مفاهیم تبدیل شود.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري

درك شناوري: واكنش زنجيره اي كنترل شده!


درك شناوري: واكنش زنجيره اي كنترل شده!

در مسئله رحمن و سبحان الله، سبحان ربی العظیم و.. همین چرخه دارد طی می شود و می گوئید سبحان، شناور می شوید، یعنی با یک کلید از عالم پائین، قفل باز می شود، می روید بالا و شناور می شوید، شناور می شوید، دوباره باید بیائید پائین. دوباره، سه باره...

اما این چرخه اگر راه بیافتد، اگر Active بشود، یک چرخه ای است که آخر و عاقبتش مثل یک واکنش هسته ای است. یک واکنش هسته ای، محتاج واکنش زنجیره ای است، این واکنش هسته ای وقتیکه کنترل نشده باشد، می شود بمب اتم، وقتیکه کنترل می شود، میشود آن چیزی که ما روزمره استفاده می کنیم. ما داریم یک اپسیلون می پریم بالا، یک ذره از آن عظمت درک می شود، و برمی گردیم سر جای خودمان. تازه در همین یک اپسیلون بالا و پائین شدن، شبکه منفی هم می آید و... هزار جور وسوسه و.. هزار جور اطلاعات گمراه کننده در مسیرمان قرار می گیرد.

مسائل مختلفی است، قضیه مهم برای بشر آگاهی است و اینها زمان بر است.

این نیست که فکر کنیم امروز در یک ارتباط قرار گرفتیم، دیگر بیرون تزکیه تشعشعاتی، تزکیه رفتاری همه چیز درست است، مشکل ما در وهله اول، حیران هستیم که ما روی زمین چه کار داریم. هنوز بشر نتوانسته به خودش بگوید که روی زمین چه کار دارد و تمام مشکلات ما این است که نمی دانیم روی زمین چه کار داریم. اگر آدم کشی است، اگر جنگ است، اگر هزاران مشکل و مصیبت دیگر است، به خاطر این است که هنوز نمی دانیم روی زمین چه کار داریم. چون نمی دانیم، بصورت تنازع بقاء به زندگی نگاه می کنیم، حالا ما روی زمین هستیم و زمین یک جنگل است، تنازع بقاء، بکش تا زنده بمانی.

انسانی که نمي داند برای چه زندگی می کند، زندگی را تنازع بقا می بیند و جنگ و فساد بر پا می کند.

بنابراین آن چیزی را که ما نیاز داریم، قدم به قدم باید حرکت کنیم، منظور از قدم به قدم این نیست که 500 سال طول می کشد، منظور این است که ممکن است برای یک نفر سه سال طول بکشد، برای یک نفر یک هفته طول بکشد، برای یک نفر هم ده سال طول بکشد ما نمی دانیم. موضوع این است که ما یک جوری نزدیک بشویم و تضادهایمان را حل کنیم.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري 

قانون خانه پدر !



قانون خانه پدر !

حدّ بخشندگی او چقدر است ؟
یک مثال اگر بزنیم، یک نفر 10 تومان در جیبش است، 10 تومان را می بخشد، یک نفر 10 میلیارد تومان دارد و 10 تومان می بخشد، هر دو یک میزان می بخشند، ولی تفاوت می کند، یک بحث دیگر این است که حالا " چه کسری از بخشندگی را می توانیم استفاده کنیم ؟" نسبت به دارائی او تقریباٌ هیچ است.

بالاترین حد بخشندگی، مربوط به میزان بخشش نیست، مربوط به این است که چه کسری از دارائی بخشیده شود.

هر چه بیشتر رشد کنیم، بیشتر می توانیم از رحمانیت خدا بهره مند شویم.

ولی هر چه رشد می کنیم، میزانی که می توانیم از بخشندگی او استفاده کنیم بیشتر می شود، مثال همان بچه 4 ساله ای که بابا به او می گوید من همه چیزم را به تو می دهم، چه کسری از ثروت پدر را می تواند استفاده کند ؟ هیچ.

حدّ این بخشندگی: " بخشش ساحت مقدّس خودش است ". ماکزیمم این مسئله بخشش ساحت مقدّس خودش است. نهایت بخشندگی یک نفر این است که هر چه دارد ببخشد.

در جهان دوقطبی، برخورداری ما از نهایت بخشندگی او (بخشش ساحت مقدس) در مسیر "الیه راجعون" حاصل می شود.

بگوید آقا بیا هر چه دارم مال تو. آن می شود حدّ بخشش. اما همه دارائی یک کسی 10 تومان است، یکی صد میلیارد است، اولی هرچه را که داشته بخشیده است. این " مسئله اثبات تعالی بحث وجود یا خلقت ماست " و طبق فلسفه ادیان و از دیدگاه ادیان، ممکن است کسی بگوید من هیچ دینی را قبول ندارم، اما در اینجا که می گوئیم " به سوی او می رویم، یعنی داریم میرویم که این بخشندگی را تجربه کنیم ".

" الیه راجعون یعنی تجربه بخشندگی ". تجربه بخشندگی پدر. در انجیل به زبان عبری گفته است: خبر خوش. خبر خوش این بود که فرزند گم شده به خانه پدر برگرد. فرزند گم شده وقتی به خانه پدر بر می گردد، تازه متوجه بخشندگی پدر می شود. پدر و فرزند سمبل است.

قانون خانه پدر را داشتیم:
" وقتی که فرزند گم شده بر می گردد، تازه می فهمد که نه تنها به تمام خطاها و اشتباهات پوشش می گذارند، بلکه دیگر عزیز و محترم می شود و احترام هائی که دیروز نمی گذاشتند، از امروز بیشتر می گذارند " بحث این است که بیائید تا ببینید که بخشندگی تا چه حد است.
لذا " خلقت ما از نظر فلسفه ادیان، سند تعالی است ".

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ٢
استاد محمد علی طاهري 

بحث تعالی

بحث تعالی

بحث تعالی و خلقت و اینکه چرا خلقت لازم بوده که باشد، در خصوص ما چرا این مسئله صورت گرفته است؟ این توضیح را دادیم که " بالاترین مرتبه تعالی زمانی است که رحمانیّت به نهایت رسیده و حالا می خواهد به خارج انعکاس پیدا کند عین خودش".

بالاترین مرحله تعالی، انعکاس نهایت رحمانیّت است.

حالا این تعریف قدری مشکل است و سعی می کنم یک جوری زور بزنم و این را برسانم،
وقتیکه تعالی به بالاترین مرتبه خودش می رسد، می خواهد همه چیز خودش را در بیرون انعکاس بدهد
اگر اینکار را انجام داد، این تعالی تکمیل می شود،

مثال زدیم و گفتیم که یک استاد زرگر، طلاکوب، خطاط، موسیقی، ممکن است هر کسی بخواهد چیزهائی را برای خود نگه دارد، چون لازمه عالم کثرت است، چون یک روزی شاگردش گیرش می اندازد، همان شاگردش می شود بلای جانش. اگر همه چیز را انتقال دهند، فردا این شاگرد می شود بلای جان خود استاد.

" بحث فوت کوزه گری است ". که در عالم کثرت مجبور هستند که فوت کوزه گری را برای روز مبادا نگه دارند،

امّا در مورد یک استاد خطاط، موسیقی، وقتی تعالی به حدّ اعلا می رسد، آن می خواهد آنچه را که خود دارد و آنچه را که فهمیده، در اختیار آن فرد قرار دهد، هیچ گونه خساست و هیچ گونه احتکار و هیچ گونه انحصار طلبی وجود ندارد.

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ٢
استاد محمد علی طاهري

سبحان الله و شناور شدن

سبحان الله و شناور شدن

این نردبانی را که برای سبحان الله می کشیم، پلّه های پائین پاک و منزّه بودن است، پله های بالا می آید به شناور شدن. « یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض »،
همه چیز در او غوطه ور است، یعنی ادغام شده و غوطه وری است.

در سیر صعودی سبحان الله از برداشت پاک و منزّه بودن خداوند شروع کرده، به درک شناوری و غوطه وری می رسیم.

بنابراین بیائیم وقتمان را بگذاریم و راجع به چیزی صحبت کنیم که به دردمان بخورد و تعصّبات را کنار بگذاریم و محققانه کار کنیم. چون اگر قرار بود همان روال سابق و فکر سابق را دنبال کنیم، دیگر دلیلی نبود بیائیم و وقت بگذاریم، ما آمدیم تجدید نظر کنیم، ببینیم تا حالا درست فکر کردیم؟ وقتی که داریم صرف می کنیم به یک نتیجه ای منجر شود.

می خواهیم که با هم کمک کنیم تا بتوانیم به یک چیزی که ادراکی است، برسیم، همان گاز زدن سیب است، مزّه سیب را بالاخره یک جوری زور بزنیم و اینها را با همدیگر به نتیجه برسانیم.

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري

تداوم ادراکات تا مثبت بی نهایت


تداوم ادراکات تا مثبت بی نهایت

در نماز می بینید که روزی چند بار تکرارهائی در نماز داریم، اینکه بگوئیم خب پس یکبار گفتیم و دیگر لازم نیست، درست نیست،

ادراکات مراتب دارد، خود این مسئله تا بی نهایت است،

این مفاهیم، مفاهیم بنیادی است،
مثل بسم الله الرحمن الرحیم، بنیادی است، یعنی این نیست که یکبار بگوئیم ما فهمیدیم، معنی آن را گفتیم به نام خداوند بخشنده و مهربان، اینها مفاهیم بنیادی است که هیچ کسی نمی تواند بیاید بگوید که من الان دیگه فهمیدم !

بحث فهمیدن درست است،
فقط تا مثبت بی نهایت کماکان این ادامه دارد و هیچ وقت تمام نمی شود.

فهم و درک « بسم الله الرّحمن الرّحیم » و « لااله الاّ الله » و ... می تواند تا مثبت بی نهایت افزایش یابد.

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري 

آیا انسان می تواند به درجه کمال برسد و همه وجودش را ببخشد؟


سؤال:
آیا انسان می تواند به درجه کمال برسد و همه وجودش را ببخشد؟

پاسخ:
اینجا نمی شود، اینجا فاز دو هستیم.
این بخشندگی مال فاز سه است. تجلی عشق به سمت بیرون می شود.

" زمانی می توانیم همه وجود خودمان را ببخشیم، که عشق کامل شکوفا شده باشد ".

" تا زمانیکه فرد به مقام رحمان نرسد، نمی تواند همه وجودش را ببخشد ".

تجربه عشق که سه فاز دارد:
فاز اوّل: عشق به خود
فاز دوّم: خود و دیگری
فاز سوّم: عطف کامل به بیرون

این فازها باید طی شود،
در مجموع داریم ما هم می رویم به سمت رحمان شدن. و عطف به بیرون پیدا کردن.
اگر این طرح درست در نیاید، ملائکه می گویند دیدید گفتیم، گوش به حرف ما ندادی. ببین نگاه کن. و این نمی شود.


دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ٢
استاد محمد علی طاهري

روح الله: حساب بانكي ما !


روح الله: حساب بانكي ما !

او بخشیده، او بخشش خود را انجام داده، ما دسترسی نداریم، قبلاٌ بیعانه را به ما داده است, مثال: یک بابائی می آید برای بچه خود حساب بانکی باز می کند، این بچه پنج سال دارد، به سن بلوغ برسد، می تواند از این حساب استفاده کند. پدر دارد مرتب برای او پول می ریزد، او تا سن بلوغ نرسد و نتواند برود آنجا بگوید من همانی هستم که بابام برایم حساب باز کرده، نمی تواند از این حساب استفاده کند. چرا باید تا 18 سالگی صبر کند ؟ چون اگر 10 سالگی برود و پول را بگیرد، بین بانک و خانه پول از دستش رفته،و نمی داند چیست، نمی تواند آن را نگه دارد. برای همین گفتند به سن بلوغ برسد و بیاید استفاده کند.

این را به ما دادند، در حساب ما هست، نمی توانیم از آن استفاده کنیم،
الان یک گوشه پرده را بزنند کنار، که بیش از حد ماست و ما نمی توانیم تحمل کنیم:

از اینجا چو یک ذره بالا روم
فروغ تجلی بسوزد پرم

لذا یواش یواش یواش ... داریم می رویم که با این مسئله برخورد کنیم، بنابراین بحث روح الله، حساب بانکی، زمان استفاده بعد از بلوغ، یعنی همین گنجینه پدر نهایت بخشندگی است، آنجا که گفته همه اسماء را دادم، همه علم ها را دادم، یعنی در واقع هم آنها محفوظ است و در حساب بانکی ما هست. منتها ما در سنّی نیستیم، یک ذره از این پرده کنار برود، به هیچ عنوان شاید نتوانیم تحمل کنیم.

خدا جسم ندارد که ببخشد، غیر جسمی است.
غیر مادّی است. بخش غیر مادّی تکثیر پیدا کرده است.

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ٢
استاد محمد علی طاهري

کثرت در وحدت و وحدت در کثرت !

کثرت در وحدت و وحدت در کثرت !
عالم بالا، کثرت در وحدت، همه چیز هست اما در وحدت است.
عالم پائین وحدت در کثرت است.

چندین صور، ارچه ظاهراٌ روی نمود
چون در نگری، نیست به جز یک موجود

" پائین وحدت در کثرت است، بالا کثرت در وحدت است ".

ای نا نموده رخ، تو چه بسیار بوده ای !

دوره ٨ - جلسه ٣ - زنگ ٢
استاد محمد علی طاهري


تاثير بخشش علم،‌ محبّت و شعور


تاثير بخشش علم،‌ محبّت و شعور

در قالب یک نموداری من چند سوال مطرح می کنم، من اگر قلبم را به کسی ببخشم، چه می ماند؟ من اگر تمام محتویات جیبم را به یکی ببخشم، برای من چه می ماند؟ به یک نموداری می رسیم، اگر ما روی نمودار اگر اینقدر دارائی داشته باشیم، این رو ببخشیم، نتیجه اش می شود صفر. اگر من علمم را ببخشم چطور؟ اگر شما اینقدر واحد علم دارید، وقتی می بخشید، تبدیل می شود به اینقدر. یعنی علم را ببخشید، تجربه بشر نشان داده که نه تنها کم نمی شود، بلکه اضافه می شود.

اگر محبّت را ببخشیم، ساختارها عوض می شود، وقتی ما محبّت ببخشیم، این دیگر خیلی بیشتر می شود. اگر شعور ببخشیم، همان تجربه ای که در همیوپاتی است و جلسه قبل توضیح دادیم، شما یک قطره از شعور عنصری را بدست بیاورید، توضیح دادیم که در هومیوپاتی چطور شعور یک عنصر بدست می آید، یک عنصری را در 100 سی سی آب خالص در یک لوله آزمایش می گذارند، بعد کامل به هم می خورد، از این دوباره یک سی سی در لوله آزمایش دیگری که 100 سی سی آب است می ریزند و دوباره به هم می زنند، و دوباره از این یک سی سی در لوله آزمایش دیگری که 100 سی سی آب است می ریزند و هم می زنند و.... هر بار چقدر رقیق تر شده است؟ یک صدم. یا ده به توان منهای دو. به یک جائی می رسیم که طبق عدد آووگادرو دیگر از عنصری که وارد آب کردیم، نمی توانیم یک ملکول سالم داشته باشیم، به نصف ملکول می رسیم که غیر ممکن است.

با ده، پانزده بار رقیق کردن به جائی میرسیم که دیگر نمی تواند از عنصر اولیه باشد. ولی ثابت شده که این آب حاوی شعور آن عنصر هست. یک قطره از این آب را برداریم، با این یک قطره آب می توانیم هر چه دلمان بخواهد زایش داشته باشیم. پس وقتی به موضوع شعور می رسیم، به نموداری بر می خوریم که به شکل زیر است. در مورد شعور هر چه ببخشی بیشتر می شود.

بخشش علم، محبّت و شعور (بر خلاف بخشش هر چیز کمّی) باعث افزایش و زایش آن می شود.

وقتی به جائی می رسیم که ساحت کمال است ،" الیه راجعون"، غایت کمال است ، حرکت به سوی غایت کمال، وقتی کمال بخشیده می شود، هر چه بیشتر، آن دارائی بیشتر می شود. و تصور فیزیکی ما که اگر خدا ساحت مقدّسش را ببخشد، چیزی دیگر برای خودش نمی ماند، در این رابطه نمی گنجد.

بحثی که داشتیم " من ثابت " و " من متحرّک "، و گفتیم که یک چیزی ما را جدا کرده، او از قبل پیام یا وعده خودش را داده است. روح الله و علم آدم اسماء کلّها، اینها را به ما داده، قبل از حرکت وعده غایت کمال را به ما داده که غایت کمال به نوعی معادل خودش است، و شما به این غایت کمال می رسید. و این را به ما داده، فقط ما نمی توانیم فعلاٌ استفاده کنیم. پیش از حرکت در چرخه " انّا لله و انّا الیه راجعون "، غایت کمال (روح الله) به ما بخشیده شده است، اما تا قبل از ادغام آن با " من متحرک " توان استفاده از آن را نداریم.

چون هم جدائیم و هم سوادش را نداریم.
نمی توانیم این اریکه را برانیم. داریم می رویم این را به یک حد لازم برسانیم،
بعد این را بسوزانیم، بعد این دو ادغام شود.

دوره ٨ - جلسه ٤ - زنگ ١
استاد محمد علی طاهري

پرستش نهاينه شده: دستاورد رسيدن به يقين

پرستش نهاينه شده: دستاورد رسيدن به يقين

ما به یک باور می رسیم، بعد به ایمان می رسیم، به یقین می رسیم،
و از اینجا به بعد است که ما دیگر در خودمان نمی گنجیم و باید عطف به بیرون پیدا کنیم.

با رسیدن به یقین، انسان در خود نمی گنجد و عطف به بیرون پیدا می کند، به این ترتیب پرستش نهادینه شده، دستاورد رسیدن به یقین است.

مثالی که قبلا هم زدیم، در مقابل یک طفل ما تا یک جائی ما خودمان را نگه می داریم، ولی از یک جائی به بعد دیگر نمی توانیم خودمان را نگه داریم، عطف به بیرون پیدا می کنیم، می پریم لپ او را می گیریم و می خواهیم بکشیم. می خواهیم این بچه را یک جوری ...، این بچه تازه بعضی اوقات به گریه هم می افتد، ولی ما نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم، امّا چه کسی نیاز دارد؟ ما نیاز داریم. ما اگر نپریم و لپ او را نکشیم، انگار یک چیزی کم آوردیم و باعث عذاب ما می شود.

از اینجا به بعد می شود پرستش. پرستشی که نهادینه است نه پرستشی که تعبّدی و زوری باشد بنابراین:
پرستش نهاينه شده: دستاورد رسيدن به يقين

ما به یک باور می رسیم، بعد به ایمان می رسیم، به یقین می رسیم،
و از اینجا به بعد است که ما دیگر در خودمان نمی گنجیم و باید عطف به بیرون پیدا کنیم.

با رسیدن به یقین، انسان در خود نمی گنجد و عطف به بیرون پیدا می کند، به این ترتیب پرستش نهادینه شده، دستاورد رسیدن به یقین است.

مثالی که قبلا هم زدیم، در مقابل یک طفل ما تا یک جائی ما خودمان را نگه می داریم، ولی از یک جائی به بعد دیگر نمی توانیم خودمان را نگه داریم، عطف به بیرون پیدا می کنیم، می پریم لپ او را می گیریم و می خواهیم بکشیم. می خواهیم این بچه را یک جوری ...، این بچه تازه بعضی اوقات به گریه هم می افتد، ولی ما نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم، امّا چه کسی نیاز دارد؟ ما نیاز داریم. ما اگر نپریم و لپ او را نکشیم، انگار یک چیزی کم آوردیم و باعث عذاب ما می شود.

از اینجا به بعد می شود پرستش. پرستشی که نهادینه است نه پرستشی که تعبّدی و زوری باشد بنابراین:

باور --- ايمان --- يقين --- ستايش

دوره ٨ - جلسه ٤- زنگ ١
استاد محمد علی طاهري
باور --- ايمان --- يقين --- ستايش

دوره ٨ - جلسه ٤- زنگ ١
استاد محمد علی طاهري 

۱۳۹۳-۰۲-۰۱

يك گزارش بسيار زيبا

در اين ارتباط ... وقتي که ارتباط شروع شد،
به يک گستردگي رسيدم که درون آن غرق شده بودم
در حين غرق شدن ديدم يک فاصله يا همان پرده (هست از پس پرده گفتگوي من و تو)،اين پرده وجود داشت
و ادراک جهنم يا حسرتي که هست، باعث شد که اين پرده از بين برود
و وقتي اين پرده از بين رفت، حرکت از ازل تا عدم شد.
يعني هيچ چيزي نماند و به کلّ رسيد.

دوره 8 - جاسه 3 - زنگ 2

بحث تعالي

بحث تعالي

بحث تعالي و خلقت و اينکه چرا خلقت لازم بوده که باشد، در خصوص ما چرا اين مسئله صورت گرفته است؟ اين توضيح را داديم که " بالاترين مرتبه تعالي زماني است که رحمانيّت به نهايت رسيده و حالا مي خواهد به خارج انعکاس پيدا کند عين خودش".

بالاترين مرحله تعالي، انعکاس نهايت رحمانيّت است.

حالا اين تعريف قدري مشکل است و سعي مي کنم يک جوري زور بزنم و اين را برسانم،
وقتيکه تعالي به بالاترين مرتبه خودش مي رسد، مي خواهد همه چيز خودش را در بيرون انعکاس بدهد
اگر اينکار را انجام داد، اين تعالي تکميل مي شود،

مثال زديم و گفتيم که يک استاد زرگر، طلاکوب، خطاط، موسيقي، ممکن است هر کسي بخواهد چيزهائي را براي خود نگه دارد، چون لازمه عالم کثرت است، چون يک روزي شاگردش گيرش مي اندازد، همان شاگردش مي شود بلاي جانش. اگر همه چيز را انتقال دهند، فردا اين شاگرد مي شود بلاي جان خود استاد.

" بحث فوت کوزه گري است ". که در عالم کثرت مجبور هستند که فوت کوزه گري را براي روز مبادا نگه دارند،

امّا در مورد يک استاد خطاط، موسيقي، وقتي تعالي به حدّ اعلا مي رسد، آن مي خواهد آنچه را که خود دارد و آنچه را که فهميده، در اختيار آن فرد قرار دهد، هيچ گونه خساست و هيچ گونه احتکار و هيچ گونه انحصار طلبي وجود ندارد.

دوره 8 - جلسه 3 - زنگ 2 - استاد طاهري 

اثبات تعالي خداوند


اثبات تعالي خداوند

وقتي ما از تعالي خداوند صحبت مي کنيم، و مي گوئيم خداوند متعال، کجا اين تعالي اثبات مي شود ؟
در مورد توانائي او که مي دانيم او تواناست، امّا بحث تعالي يک چيز ديگري است، با توانائي فرق دارد
يک تعالي داريم و يک توانائي داريم،

او قادر است، اما هر قادري آيا متعالي است ؟
يک استاد خطّاط قادر است، امّا آيا متعالي است ؟ ممکن است متعالي نباشد.
هر قادري متعالي نيست !

خداوند، قادر متعال است
و تعالي او از آنجا اثبات مي شود که در مسير "اليه راجعون" بدون هيچ خساستي آنچه دارد، در اختيار انسان مي گذارد. در اين خصوص وقتي که راجع به خداوند صحبت مي کنيم، قادر بودنش را که شکّي درآن نيست، اما در مورد متعالي بودن او از کجا ثابت مي شود ؟

از آنجائي که " اليه راجعون را گذاشته "، به سوي او رفتن،
اينکه قادر است و به سوي او مي رويم،
يکتاست، به سوي او مي رويم و يکتا مي شويم
رحمن است، به سوي او مي رويم و رحمن مي شويم.
رحيم مي شويم و تمام اينها را به ما وعده داده است.
اثبات تعالي اين است.

دوره 8 - جلسه 3 - زنگ 2 - استاد طاهري 

تشعشع دفاعي راه دور!

تشعشع دفاعي راه دور!


تشعشع دفاعي راه نزديك و تشعشع دفاعي تزريقي را جلسه ي قبل با هم استارت زديم. تشعشع دفاعي راه نزديك يكبار ديگر توضيح بدهم، جمع بندي كنيم، تشعشع دفاعي راه نزديك شما يك لحظه دستتان را اينجوري بگيريد، يك لحظه فرد در معرض تشعشع دفاعي قرار گرفته است. حالا گفتيم اجازه گرفتيم قبلا بنابراين يك لحظه دست مان اينجوري باشد تشعشع دفاعي گرفته شده است يا شما كسي را بگيريد تشعشع دفاعي اعمال شده است. در مورد بحث نيت دوستان صحبت كردند، اصولا در عرفان نيت نداريم.
« جام جهان نماست ضمير منير دوست / اظهار احتياج خود آنجا چه حاجت است »

در عرفان نظر داريم، نظربازي است « در نظر بازي ما بي خبران حيرانند» نمي دانند كه ما با نظر چه كارهايي را انجام می دهيم يا مي گويد ما خاك را به نظر كيميا كنيم خوب اين نظر چيه؟ نظر از يك گوشه ي چشم هم كمتر است.
« آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند / آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند »

خاك آدم است، كيميا هم هنر ارتقاء انسان است، حالا بحث اين نظر ديگر نيت هم نيست، آن هم نيست، اين هم نيست. منتها اين نياز دارد ما يواش يواش بياييم جلو تا با اصول نظربازي بيشتر و بيشتر آشنا بشويم چون اصلا قابل تعريف نيست. نظر شما بيايد كه ايشان در معرض تشعشع دفاعي قرار بگيرد- نظر است حالا اين را نمي توانيم تعريف كنيم- تمام است، ديگر لازم نيست بگوييم من به ايشان تشعشع دفاعي مي دهم.

منتها شما قبلا صحبت ها را كرديد اجازه را گرفتيد، اجازه را كه گرفتيد حالا مسئله را نظر مي كنيد بعدش ببينيد كه نتيجه چه جوري است. اين فرد از راه نزديك ما دست مان را بگيريم و نظرمان هم اين است تمام است، راه دور هم همين مثل فرادرماني نظر شما بود، نظر يك اسم داريد آن اسم مي شود يك نظري بر آن، لذا ماجرا جاري مي شود. حالا شما فرض كنيد يك اسامي داريد اين اسامي را كه داريد يك نظر به آن بيندازيد بعدا مي بينيد همه ارتباط هايشان را گرفتند و يك كارهايي انجام شده كه مي توانيد رويش بررسي آماري انجام دهيد.

بنابراين خودتان زياد ... نكنيد كه « آي شد، آي درست خواندم، آي غلط خواندم، كامل شد؟ » خودتان را دچار شك نكنيد، بدانيد دست شما، نظر شما با يك نفر كه در كوچه دارد رد مي شود عوض شده است. شما اين كاغذ را بدهيد دست يك نفر در خيابان بگوييد اين را تكانش بده، اگر اتفاقي افتاد اما من اين را مي دهم دست شما، شما تكانش بدهيد ببينيد چقدر اتفاق مي افتاد، تا ما دقيقا نظربازي را ادراكش كنيم، دركش كنيم.


دوره تشعشع دفاعی <> استاد محمد علی طاهری

در پاسخ به سوال...در خصوص دادن تشعشع دفاعی بدون اجازه!

در پاسخ به سوال...در خصوص دادن تشعشع دفاعی بدون اجازه!


اجازه، اجازه، اجازه، با اجازه، همه ي كارها در تشعشع دفاعي با اجازه انجام مي شود!

اطفال، بيماران كمايي، در اغما، كساني كه نمي توانند براي خودشان تصميم بگيرند، نمي توانند مصالح خودشان را تشخيص بدهند اينها بايد از يكي از اطرافيان كسي كه اينها را زير نظر دارد اجازه اش را بگيريم، خودشان لازم نيست اجازه بدهند.

يك نفر با اين حساب اداره اش مي كند، بايد آن يك نفر مسئوليتش را قبول كند، يعني اگر شما داديد و حالش بهم خورد اوست كه مي خواهد نگه اش دارد بنابراين بايد در جريان باشد به شما اجازه داده باشد. درست است نياز دارد ولي ما حق اين كه در اختيار ديگران مداخله كنيم را نداريم، در اختيار ديگران مداخله نمي كنيم، درست شد؟


دوره تشعشع دفاعی <> استاد محمد علی طاهری

ويروس هاي مشترك!

ويروس هاي مشترك!


گزارش: من هفته ي پيش يكدفعه پسرم بلند شد آمد اتاق مان گفت بدنم پر شده، من اصلا راجع به اين موضوع با او صحبت نكردم، قبلش مي گفت نفسم گرفته احساس مي كنم يكي رفته تو وجودم، بعد كه ما چراغ روشن كرديم ديدم چشم هايش پر خون شده يك قيافه ي وحشتناك داشته و رنگش پريده بود و هي به من پرخاش مي كرد كه تو نبايد كلاس بروي، تو اينها را از كلاس آوردي! ولي صبح بلند شد گفت نه ربطي به تو ندارد، الان بهتر شده.

استاد:
بسيار خوب در بعضي از خانواده ها ويروس هاي اشتراكي داريم. معمولا وقتي در يك خانواده يكي مثلا دچار توهم است مي بينيم كه اين در آن خانواده يك جورايي بقيه هم دارند. وقتي يك كسي مشكل ذهني دارد بقيه هم دارند، خانواده هايي كه افراد با هم ارتباط تله پاتي دارند، افرادي كه با هم ارتباط تله پاتي دارند اينها با هم ويروس هاي اشتراكي دارند يعني بعد از اينكه تشعشع دفاعي بدهيم ارتباط تله پاتي شان هم قطع مي شود. يك چيزهايي مي آيد رو معلوم مي شود كه.....

پس يك موضوعي كه هست وجود ويروس هاي اشتراكي خصوصا در خانواده ها و در بين همسران و كساني كه خيلي بهم نزديك هستند و اينها ممكن است با هم ارتباط تله پاتي هم داشته باشند. لذا در اين خصوص يك مطلبي كه هست در اينجا ممكن است ما به يكي تشعشع دفاعي بدهيم، برادرش، خواهرش از آلمان، از آمريكا، از يك جاي ديگر الان او هم دچار تلاطم شود. اينها مسايلي است كه بدانيد، ممكن است شما الان آنجا تشعشع دفاعي به كسي بدهيد، الان ممكن است اينجا ما كه تشعشع دفاعي كار كرديم همسر يك نفر سر كارش حالش بد شود.


دوره تشعشع دفاعی <> استاد محمد علی طاهری

سندرم دانشجويي!

سندرم دانشجويي!


يكي از مسايل و مشكلاتي كه در سندرم دانشجويي وجود دارد، در سندرم دانشجويي دانشجويان پزشكي در معرض نفوذ موجودات غيرارگانيك قرار مي گيرند. در اين مسئله آلودگي ويروس هاي ذهني از شخصي به شخصي كه انتقال پيدا مي كنند، مجموعه ي اطلاعات صفات را مي توانند انتقال بدهند، حالا لحظه اي كه اين ديدن صورت مي گيرد، چون معمولا آنجا concentration (تمرکز) زياد روي بيمار وجود دارد اين تداخل ساده تر صورت مي گيرد. حالا تداخل تشعشعاتي داريم، ويروس غيرارگانيكی هم داريم.

لذا كافي است يك ويروس از آنجا انتقال پيدا كند به اينجا، وقتي دانشجو از آن جا مي رود، مي بيند او كليه اش درد مي كرده اين هم درد مي كند، او هر مشكلي داشته حالا اين هم دارد و در مورد روانپزشكان، روانشناس ها اين موضوع بشدت وجود دارد، منتها آنها بيشتر حالت هاي ذهني را از بيمار انتقال مي دهند چون بيمارشان درد جسمي ندارد، مشكل ذهني دارد اين مشكل هاي ذهني از بيمار به روانپزشك انتقال پيدا مي كند.

در مورد دندانپزشك ها همچنين آنها در معرض آلودگي شديدي قرار دارند چون زوم مي كنند روي سر بيمار و يك فصل مشتركي ايجاد مي شود، در اين صورت كافي است شرايطي- كه حالا يواش يواش صحبت مي كنيم- بوجود بيايد انتقال پيدا مي شود. مثلا دندانپزشك ها در زندگي خانوادگي مشكل دارند، در چيز مشكل دارند و خودشان و ممكن است رفتارهاي غيرعادي زياد باشد. در وهله ي اول روانپزشك ها در معرض اين آلودگي ويروسي قرار مي گيرند و آلودگي تشعشعاتي اش را هم جداگانه صحبت مي كنيم.


دوره تشعشع دفاعی <> استاد محمد علی طاهری

پاكسازي اماكن خصوصي!

پاكسازي اماكن خصوصي!


اين مطلب را هم دوستان گوش بدهند، پاكسازي اماكن خصوصي را توضيح بدهيم. اگر كه ما آلوده مي شويم پس ممكن است محيط مان هم آلوده باشد، شما مي توانيد پاكسازي را هم از راه نزديك هم از راه دور انجام دهيد. راه نزديك هر فضايي جداگانه مي تواند در معرض پاكسازي قرار بگيرد، فضا به فضا جدا. اين مطلب ساده است، پاكسازي، شما تشعشع دفاعي را به مكان، فضا به فضا مي دهيد حالا آنجا يك اتاق است آن دوباره بايد جدا پاكسازي شود، فضاي آنجا جدا، فضا به فضا جداگانه بايد انجام شود. بايد دوباره كسي كه ساكن اين خانه است و در اين خانه تصميم گيرنده است اجازه به ما داده باشد، چون شما شاهد خواهيد بود، تشعشع دفاعي مي دهيد بعد ممكن است يك تحركاتي در آن خانه آغاز شود. نرويد به دلخواه خودتان در خانه مردم كار كنيد! من عرض كردم اول تا براي تان چيزهايي ثابت شود اين موضوع را جدي بگيريد تا بعدا ببينيم چطوري مي شود، فعلا به عنوان شوخي....

پس اماكن خصوصي راه نزديك كسي كه آنجا زندگي مي كند، كسي كه صاحب اختيار است، حالا از مادر اجازه گرفتيد بچه ها هم در آن خانه هستند، خوب اجازه گرفتيد مي توانيد تشعشع دفاعي بدهيد. راه دورش هم كه با اسم فرد است مثلا مكان زندگي ايشان.


دوره تشعشع دفاعی <> استاد محمد علی طاهری

۱۳۹۳-۰۱-۳۱

كمال و سرويس مركب !

كمال و سرويس مركب !

در دوره 7 راجع به نفس گفتيم که مشکل در خوردن نيست، مشکل در اين است که غذا خورديم شکم سير شده، حالا نمي دانيم چکار بايد بکنيم. خوابيديم از خواب بلند شديم، حالا نمي دانيم چکار بايد بکنيم. براي چه اينجا هستيم؟ اين ماشين سرويس شده، آماده و حيّ و حاضر، حمام برديم آورديم، ادکلن زديم و...حالا نمي دانيم چکار مي خواهيم بکنيم. راننده (نفس) نمي داند کجا مي خواهد برود، بعضيها ماشين را مي برند کارواش و... بي هدف مي افتند تو خيابانها. هوا را آلوده مي کنند، ترافيک را اضافه مي کنند و ... استهلاکي به آنها تحميل مي شود و يک ظلمي را هم به پيرامون خواهند داشت.

حرف ما يک ذره اينور و آنور شود، سوء تفاهم و سوء برداشت پيش مي آيد.

از يک جائي که عبور کرديم بحث « من شرّ ما خلق » و تمام مسائل مختلف ديگر، فلسفه وجودي و همه اينها حل مي شود و ما به فلسفه خلقت نزديک مي شويم. آنوقت متوجه مي شويم که ماجرا چيست و در اين رهگذر شياطين چه نقشي دارند.

آنچه که از آتش آفريده شده، براي چه هستند؟ چرا بايد باشند؟ فلسفه وجودي آنها چيست؟ آنوقت ما بهتر مي توانيم با اين مسئله کنار بيائيم و ضمناٌ تضادهاي ما هم با خدا بهتر حلّ و فصل مي شود.

دوره 8 - استاد طاهري 

شرك: چشم ظاهر بين داشتن !

شرك: چشم ظاهر بين داشتن !

تا وقتيکه انسان چشم ظاهربين دارد، در شرک است. مثلاٌ انسان در شرک به دنيا مي آيد، يعني چشم ظاهر بين دارد، چشم ظاهر بين خودش يکي از حالتهاي شرک است، چون به جاي اينکه تجلّي او را ببيند، گل و سنگ و در و ديوار و ... مي بيند.

قرار بوده با چشم ظاهر بين به دنيا بيائيم، ولي با چشم باطن بين از دنيا برويم. قرار بوده که در اينجا ما يک فرصتي داشته باشيم، اين چشم دل را باز کنيم و ببينيم که هر جا نگاه کنيم، پرتو روي اوست، قرار اين بوده است.

رسالت اين بوده و اين عبادت است.
يکي از فاکتورهاي عبادت، به جا آوردن رسالت بندگي است، آيا اين رسالت است يا نيست؟

آن کارهائي هم که به عنوان عبادت انجام مي داديم و انجام مي دهيم، آنها هم براي باز شدن چشم دل است. آداب و رسوم و مراسم و مناسک و همه چيز که در همه اديان خصوصاٌ اديان الهي است، براي اين است که اين چشم دل باز شود و از شرک نجات پيدا کنند.

يکي از نمادها در واقع همين مسئله بوده و هست و حالا اينجا در يک سطح و سطوح گسترده تري مي توانيم راجع به آن صحبت کنيم و قرار است وجود ما تک محوري شود. يعني يک محور، يک چشمي که يک فيلتري روي آن قرار دارد و از پشت اين فيلتر هر چه را مي بينيم داريم به صورت تجلّي الهي مي بينيم.

يک آدم که از نظر ما آدم خوب خوب خوبي است، تا زماني که چشم ظاهر بين دارد در شرک است. حالا به طور نسبي مي گوئيم اين از آن ديگري بهتر است، ولي يک آدم بد بد بد، چشم ظاهر بين دارد، يک آدم خوب خوب خوب هم چشم ظاهر بين دارد، دم در که جلويشان را مي گيرند، مي گويند بگذار چشمت را معاينه کنيم ببينيم، معاينه مي کنند مي بينند چشم ظاهر بين دارد، مي گويند برو تو که نفهميدي، آن يکي را هم مي گويند صبر کن ببينيم، مي گويند تو هم که چشم ظاهربين داري،

رسالت بشر چيست؟
 جواب: اليه راجعون
اليه راجعون يعني به سوي کمال.
او چيست؟
 او مگر غايت کمال نيست؟
اليه راجعون يعني حرکت به سمت غايت کمال.

دوره 8 - استاد طاهري 

ملاقات كننده كيست ؟!

ملاقات كننده كيست ؟!

و ما ملاقات کننده هستيم: « يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه »
به سمت او که او نهايت و غايت کمال است.

آيا در اين مقطع کوتاه عمر زميني، يک دلتا ايکسي، يک دلتا کمالي، بايد ايجاد شود يا نه؟ از اين درب وارد مي شويم، از درب ديگر خارج مي شويم. دم درب اگر جلوي ما را بگيرند( بحث اعمال نيک و خير و اين حرفها، براي کمک به اين مسئله بوده ) مي گويند از کمال چه فهميدي؟ جواب مي خواهد يا نمي خواهد؟

تصوّر عام اين است که کمال چيه، من آدم خوبي بودم، مردم دار بودم، احترام گذاشتم، نه دزدي کردم نه رشوه گرفتم و ... مي گويند همين؟!

ما تو را فرستاديم روي زمين که رشوه نگيري؟ فقط دزدي نکني؟ فقط آدم نکشي؟ خوب مگر مي بايستي مي کشتي؟ مگر مي بايستي رشوه مي گرفتي؟ ...(مطالب ترم 2)

از کمال چه فهميدي؟ هدف از خلقت چه بود؟ ماموريّت تو چه بود؟ به چه منزله اي تو رفتي در اين بستر حرکت، چند صباحي را روي اين زمين زميني ( ارض: بستر حرکت ) در حين ماموريت بودي؟ ماموريّت چه بود؟ آيا اين سوالات مطرح است و مي تواند مطرح باشد يا نه؟ اگر مي تواند مطرح باشد بايد برايش جواب داشته باشيم.

دوره 8 - استاد طاهري

فطرت

فطرت

برگرديم به مساله بخش هاي نفس:
در مسأله نفس برمي خوريم به مجموعه هاي نرم افزاري.
يکي از اين نرم افزارها فطرت است.

فطرت يک برد و نرم افزار اصلي است که از ابتدا تا انتها در هرکجايي که هستيم برنامه ثابت را به ما مي دهد، مثل اختيار.

« فالهمها فجورها و تقواها » يعني اختيار جزء برنامه هاي ثابت و دائمي است که فرق نمي کند در اين زندگي و زندگي بعدي و زندگي هاي بعدي فرقي ندارد، ما اختيار داريم. پس اختيار از برنامه هاي ثابت و دائمي است.
کيفيت گرايي هم از اين برنامه هاست.

گفتيم يک طرف براي ما زندگي بخور و نمير ارائه داد و يک طرف هم گفت بخوري جاودانه مي شوي و ما عليرغم پستي و بلندي و خطرات، زندگي ثابت را رد کرديم. پس کيفيت گرايي جز مسائل فطري ماهست، که اگر نبودمي گفتيم: ما که مي مي ريم چرا ده سال ديگر، خوب همين الان.
ما که مي ميريم چرا توي کاخ زندگي کنيم و بره کباب بخوريم.
مي گفتيم ما که اليه راجعون مي کنيم، پس چرا پي چيزي برويم.

اين نرم افزار اگر نبود، همان حرکت اول را هم نداشتيم.
کيفيت طلبي باعث مي شود ما پويايي پيدا کنيم.
حيوان بر اساس نرم افزار ثابتي مي داند دنبال چه بگردد، اما کيفيت طلبي ندارد.
مثلاً يک حيوان هر جايي رسيد و توانست مي خوابد، اما در مورد ما اينطوري نيست.

دوره 7
استاد محمد علي طاهري 

ارتباط اعوذ بالله!

ارتباط اعوذ بالله!

گفتيم يکي از تعريف هاي عرفان حرکت از ظاهر به باطن است.
در دستورات همه اديان و متون مقدس گفته شده وقتي مي خواهيم به حريم هايي نزديک بشويم رعايت هايي را داشته باشيم.

مثلاً گفته شده « فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله » وقتي مي خواهيد قرآن بخوانيد به خدا پناه ببريد.

خوب اينجا سؤال پيش مي آيد که چگونه پناه ببريم؟
آيا همين که بگوئيم به خدا پناه مي بريم، کافي است؟
آيا فقط آن کلام و جمله مهم است يا خود (اعوذ بالله) اشاره به حلقه اي است؟
باطن اين آيه اين است که ما مي توانيم در آن حلقه و حفاظ وارد حلقه بشويم.
ما طبق تجربه متوجه شديم هر چيزي که گفته مي شود يک ظاهر و يک باطن دارد و کار اصلي در باطن و در حلقه انجام مي شود.

يک تجاربي وجود دارد که وقتي ما مي خواهيم کارهايي در جهت کمال انسان انجام بدهيم مورد حمله قرار مي گيريم.
کارهايي مثل نماز، حج، روزه، قرآن و ... خيلي از دوستاني که در اين کارها تجربه داشتند تجربه حمله را هم داشتند. البته ما توضيح داديم که بدون ضد کمال، کمال معنا نمي دهد. پس بايد به ما حمله کنند تا ببينند که ما چقدر در اين زمنيه راسخ و پخته هستيم. وچقدر راه هاي محافظت خودمان را پيدا کرديم.

خود اين يک مسأله مهم است که ما توانسته باشيم راه هاي حفظ خودمان را پيدا کنيم.
پس وقتي گفته مي شود: فاذا قرات قرآن فستعذ بالله، تقريباً همه تجربه کردند که با گفته صرفاً يک جمله، حمله خنثي نمي شود و اتفاقي با گفتن ظاهري، نمي افتد و گفتن اين آيه فقط کافي نيست. البته شايد هم براي کسي فايده داشته باشد، ما نمي دانيم!

در اين خصوص ما اعتقاد داريم که براي همه مناسک نياز به حفاظ است.
مثلاً در مراسمي مثل مراسم حج که بسيار مهم است و ما در جريان آن پيمان بزرگي مي بنديم و وارد فاز جديدي مي شويم و نشان مي دهيم ما فاز قبلي را طي کرديم و اعلام مي کنيم ما پيمان قبلي را پشت سر گذاشتيم و پيمان « اياک نعبد و اياک نستعين » را پشت سر گذاشتيم و حالا آمديم پيمان بزرگ تري را ببنديم و بعدش هم به شيطان سنگ بزنيم و ... اگر کسي بداند که اين يک پيمان است، (چون بعضي ها فکر مي کنند که فقط مراسمي است براي انجام دادن و اين کارها را بکنند و برگردند حاجي شدند ) در حاليکه تا اعلام پيمان کند، بدون حفاظ به او حمله مي شود. اما هدف، مراسم و مناسک نبوده و معرفت ماجرا مهم است.

پس در اين مراسم ما بايد اشراف داشته باشيم.
يک بعد اين اشراف برمي گردد به حلقه اي که حفاظت کند و يک مسأله مهم اين است که حالا که حفاظ داريم، معرفت آن را هم پيدا کنيم. چون حالا با حفاظ مي توانيم حمله را هم بشکنيم. قبلاً اگر معرفت آن را پيدا مي کرديم، چون حفاظ نداشتيم مورد حمله قرار مي گرفتيم.

پس بايد معرفت و باطن مراسم و مناسک را پيدا کنيم.
فکر نکنيم که ظاهر، کاري انجام مي دهد و بدانيم همه چيز روي باطن سوار است.

مرحله بعد هم وارد شدن به حلقه ( اعوذ بالله) است.
گروه هايي که قبلاً اين حلقه را مورد استفاده قرار دادند، اعلام کردند حمله ها خيلي خيلي کم شده است.

دوره 7
استاد محمد علي طاهري

خور و خواب ... مرتبه عشق!

خور و خواب ... مرتبه عشق!

يک بيت شعر توضيح بهتري درباره بحث ساعت گذشته مي دهد:

خواب و خورت از عشق دور کرد
آن دم رسي به دوست، که بي خواب و خور شوي

مسأله اي که وجود دارد اين است که ما به اين نتيجه رسيديم که خواب و خور بد نيست. چه موقع بد است؟ وقتي ما را از مرتبه عشق دور کند. پس در هر جايي بد نيست چون همه انسان ها درگير خواب و خور و مسأله مرکب هستند. وقتي بد مي شود که اين خواب و خور مار را از مرتبه عشق دور مي کند:

آندم رسي به دوست، که بي خواب و خور شوي

چه زماني بي خواب و خور مي شويم؟
زماني که عاشق مي شويم.
پس بحث سر خواب و خوراک نيست، بحث اين است که اين خواب و خوراک ما را از عشق دور مي کند و در واقع از آن طرف زماني ما به دوست مي رسيم که اين خواب و خور رفته و در جزييات قرار گرفته و در موضوعات فرعي قرار گرفته است.

براي يک نفر ممکن است الان مسأله خواب و خوراک محور وجودي باشد و فقط به اين مسأله فکر مي کند ولي براي يک نفر اصل چيز ديگري است و محور وجودي او مسأله ديگري است.

اين فرد فقط يک چيزي مي خورد و مي خوابد تا بتواند امروز را به فردا برساند، چرا به فردا برساند؟
براي اين که محور وجودي او مبتني بر پيدا کردن حقيقت است.
پس فرق ماجرا در اين مسأله است.

دوره 7
استاد محمد علي طاهري

کارگزار اعمال تضاد: ابليس

کارگزار اعمال تضاد: ابليس

يکي از اين کارگزاران، کارگزار تضاد است، تضاد را به هستي القاء کرده که ابليس است.

ابليس با شيطان فرق دارد،
يکي از اين کارگزاران عمل و عکس العمل است و ملک تضادّ است. کارگزار اعمال تضاد.

ملائک آمدند در هستي و هر کدام بر سر ماموريتهاي خودشان قرار گرفتند. و به صورت ثابت قبول کردند که اينجا بايستند و نگهباني بدهند، کارگزار اعمال تضادّ يک بخش ثابت و يک بخش متغير دارد، يک بخش رفت در غالب قانون، قانون تضادّ شد، يک بخش متغير است و ايجاد تنوع عجيب و غريبي کرد به واسطه ما.

آن بخشي را که ما به خدمت مي گيريم، بخش متغير است، و به شياطين مي رسيم.
يک بخش ثابت است، ابليس با شيطان فرق دارد، شيطان متغير است، و مي تواند کاربردهاي مختلفي را داشته باشد،

يک بخش از اينها زمينه را تشکيل دادند، يک بخش قوانين را تشکيل دادند، اينها از هم جدا نيست، منتها در متون ملک وحي، ملک موت، ملک... در واقع مگر غير از اين است که ملک موت قانون است؟ قانون تولد و مرگ. موجودي نيست که بايستد بالاي سر ما و بگويد آمدم جانت را بگيرم. قانون است که جان ما را مي گيرد. آنتروپي است، خستگي است، و چيزي است که به جهان هستي القا شده است. يک سيستم الکتريک است، تا زمانيکه مي تواند نيروي حيات را تبديل کند سر پاست، لحظه اي که نشد و طبق قانون و مقررات و مسائل مختلفي، ديگر ماجرا تمام است.

از عهد عتيق انسان تازه به اعداد تسلط پيدا کرده بوده، تازه صفر تثنيه، وقتي در عهد عتيق تورات چند گانه مي آيد، صفر اعداد، صفر پيدايش، صفر تثنيه، اينها را مي آيد عنوان مي کند، انسان نمي توانسته بيش از يک حدي بازي فکري و ذهني بکند. دوران کودکي انسان بوده، شما به کتاب کودکان مراجعه کنيد، چه فرقي با کتاب بزرگ سالها دارد؟

چون سر و کارت با کودک فتاد
هم زبان کودکي بايد گشاد

مي بينيد که يک خاله خرسه اي درست کردند، يک آقا روباهه اي درست کردند، شخصيتهائي به آنها دادند، هر چيزي راه افتاده، هر چيزي بال در آورده، به راحتي بلند شده، به راحتي پرواز کرده،.... دنيائي است با تمثيل. ما تا اينجا چهار تا ميدان را مي شناسيم، لذا آنها نمي توانستند بگويند که عرش خدا را 4 تا ميدان گرانشي و الکترومغناطيسي و هسته ضعيف و هسته قوي و اينها نگه داشته. گفتند عرش خدا را ملائک نگه داشته اند.

عهد عتيق که دوران دستيابي انسان به اعداد است، دوران کودکي او محسوب مي شود، به همين دليل، اديان در اين دوره با زبان تمثيل سخن گفته اند.

ملائک با دو بال و با سه بال، چون کشش ذهني در اين حد بوده، و يک جوري پذيرفته که عرشي هست پس کارگزار هست، اينها را پذيرفته، براي آن روز کافي بوده، قرار بوده از لابه لاي اين حرفها آنها مفاهيم معرفتي را بگيرند.

دوره 8 - جلسه 2 - زنگ 1 - استاد طاهري